داستان جالب:ردپا

داستان جالب:ردپا

 داستان ردپا یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند.روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند.در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا […]

 داستان ردپا

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند.روی اسمان صحنه
هایی از زندگی او صف کشیده بودند.در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده
می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود.هنگامی که اخرین صحنه جلوی
چشمانش امد،دید که …

بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود.او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را
از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام
طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک
جفت رد پا دیده می شود.سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم
گذاشتی.خداوند جواب داد، من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که
فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.داستانک

همچنین بخوانید :  داستان جالب:ایمان واقعی
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
تاریخ بروزرسانی : 2015-08-15 / گردآوری :
/
امتیاز : 1 تعداد رای :1
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاسامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخش
دکتر بتول طاهری
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان
یونیک ویزاسامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری