داستان آموزنده:کوزه چشم حریصان پر نشد … تا صدف قانع نشد پر در نشد

داستان آموزنده:کوزه چشم حریصان پر نشد … تا صدف قانع نشد پر در نشد داستان

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند.یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست. هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به […]

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند.یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری
نمی دانست.

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار
دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به
دریا پرتاب می کرد….

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود.لذا پس
از مدتی از او پرسید :

– چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!

داستانک

همچنین بخوانید :  داستان صیاد ضعیف و ماهی قوی , داستان آموزنده وکوتاه
تاریخ بروزرسانی : 2015-05-23 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو