داستان خوک و گاو

داستان خوک و گاو

داستان خوک و گاو , مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.

داستان خوک و گاو

داستان خوک و گاو , کشیش گفت:بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.خوک به گاو
گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می
کنند تو خیلی بخشنده هستی.زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.

داستان خوک و گاو

داستان خوک و گاو

اما در مورد من چی؟…
من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا…
را.حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند.با وجود این کسی از من خوشش
نمی آید.علتش چیست؟می دانی جواب گاو چه بود؟جوابش این بود:شاید علتش این باشد که “هر چه من می
دهم در زمان حیاتم می دهم” عصرایران

همچنین بخوانید :  داستان زیبای نامگذاری خیابان جردن!
سکانس تکان‌دهنده سریال پایتخت ۵ + فیلم
حاشیه های بازیگر زن سینمای ایران فیلم
اخبار مرتبط :
سامسونگدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرام
دکتر دین محمدیعضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام
داستان زیبای بقال و خاتون
داستان زیبای بقال و خاتون
داستان جالب برو کشکتو بساب
داستان جالب برو کشکتو بساب
داستان تو همانی که می گویند؟
داستان تو همانی که می گویند؟
داستان کوتاه ادامه زندگی
داستان کوتاه ادامه زندگی
داستان جالب تضمین موفقیت
داستان جالب تضمین موفقیت
داستان آموزنده و جالب آهنگر معلول
داستان آموزنده و جالب آهنگر معلول
داستان آموزنده و جالب درخت گلابی
داستان آموزنده و جالب درخت گلابی
داستان نومیدی ابزار گران شیطان
داستان نومیدی ابزار گران شیطان
سامسونگدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پروازعضویت در تلگرامدکتر دین محمدیعضویت در تلگرامشارژعضویت در تلگرام