ضرب المثل آب گرما به پارگین شاید

ضرب المثل آب گرما به پارگین شایدضرب المثل و معما

داستان ضرب المثل آب گرما به پارگین شاید را در ادامه ببینید :

ضرب المثل آب گرما به پارگین شایدReviewed by Ghasri on Feb 4Rating:
ضرب المثل آب گرما به پارگین شاید

داستان ضرب المثل آب گرما به پارگین شاید   این مثل را هنگامی می آورند که بخواهند بگویند:شخصی چیز بسیار پر ارزشی با بهایی ناچیز و اندک معاوضه کرده است. آورده اند که …. مؤذّن مسجدی در نیشابور سحرگاه بر مناره قرآن می خواند.در آن همسایگی شخصی بیمار بود. آن شخص از آواز موذن در دل شب،خوشحال شده و بسیار گریست تا روز شد،کسی فرستاد و موذن را بخواند و گفت:در سحرگاه بر مناره تو قرآن میخواندی؟ گفت:آری .گفت:پس یکباره دیگر بخوان. موذن پنج آیه از قرآن خواند،بیمار گریست و آن مؤذن را دو سکه طلا داد .چون مؤذن از نزدیک آن شخص بیرون آمد ،به مجلس شیخ ابوسعید ابوالخیر آمد.

ضرب المثل آب گرما به پارگین شاید

ضرب المثل آب گرما به پارگین شاید

شیخ سخن می گفت در میان مجلس،دو سگبان آمدند و از شیخ چیزی خواستند ، شیخ رو کرد به موذن و گفت:آن دو سکه طلا که آن بیمار به تو داد به این دو نفر بده. موذن به فکر فرورفت که بیمار در تنهایی آن دو سکه را به من داد. آنجا هیچ کس نبود،شیخ از کجا دانست.او هم چنان در تفکر بود. شیخ گفت:اندیشه بسیار مکن،که آب گرمابه پارگین را شاید. مؤذن را وقت ، خوش گشت و طلا به ایشان داد.بله آب گرمابه پارگین را شاید ! شمیم

همچنین بخوانید :  ضرب المثل حمام زنانه شد
تاریخ بروزرسانی : 2017-02-04 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است به حسنت نناز به تبی بند است
ضرب المثل به مالت نناز به شبی بند است به حسنت نناز به تبی بند است
ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه
ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه
فردا چند شنبه است؟!
فردا چند شنبه است؟!
ضرب المثل آنچه تو از رو می خوانی ، من از برم
ضرب المثل آنچه تو از رو می خوانی ، من از برم
داستان ضرب المثل از خودش دیوانه تر ندیده بود
داستان ضرب المثل از خودش دیوانه تر ندیده بود
۴ جمله دروغ ، تست هوش سرقت آثار هنری
۴ جمله دروغ ، تست هوش سرقت آثار هنری
ضرب المثل قرآنی کن فیکون
ضرب المثل قرآنی کن فیکون
داستان ضرب المثل اگر می دانستی درویش چقدر بی نانی و بی پارزی کشیده
داستان ضرب المثل اگر می دانستی درویش چقدر بی نانی و بی پارزی کشیده