سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه

سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه

سواره از پیاده خبر ندارد , داستان ضرب المثل سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه را در ادامه ببینید :

سواره از پیاده خبر ندارد

سواره از پیاده خبر ندارد , ضرب المثل سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه

داستان ضرب المثل سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه

در زمان‌های نه چندان دور، مردی سوار بر شتر از بیابان داغ و خشکی می‌گذشت.
مرد سواره دلش می‌خواست هر چه زودتر به شهر برسد.
اما راه طولانی بود و مقصد دور. سواره رفت و رفت تا در پای تپه‌ای به مردی پیاده رسید.
مرد پیاده خسته بود، به مرد سواره گفت:
«برادر خسته‌ام! جان به دست و پایم نمانده، مرا هم سوار شتر کن و به شهر برسان.»
خورجین قشنگی بر دوش مرد پیاده بود. مرد سواره گفت: «این خورجین را بفروش و یک الاغ بخر».
مرد پیاده لبخندی زد و گفت: «نمی‌توانم، این خورجین زندگی من است»
و التماس کرد که او را هم سوار بر شتر کند.

سواره از پیاده خبر ندارد

مرد سواره با اخم به مرد پیاده نگاهی انداخت و گفت:
«شتر، بچه من است، طاقت ندارد و فقط یک نفر می‌تواند بر آن سوار شود».
مرد سواره این را گفت و به راهش ادامه داد. زمانی گذشت،
مرد پیاده از خورجینش نان و خرمایی درآورد و خورد و به راه افتاد.
در وسط راه به مرد سواره رسید. مرد سواره روی زمین نشسته بود
و شکمش را می‌مالید. مرد سواره گفت: «برادر گرسنه هستم.
اگر ممکن است نان و آبی به من بده». مرد پیاده نیشخندی زد و گفت:
«این شتر را بفروش و نان و خرما بخر و آن را بخور و سفر کن.»
مرد سواره لبخندی زد و گفت:
«نمی‌توانم، این شتر یاور من است. مرا از این آبادی به آن آبادی می‌برد.»

همچنین بخوانید :  ضرب المثل دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
ضرب المثل سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه

بعد با التماس به مرد پیاده گفت: «لقمه‌ای نان بده، خیلی گرسنه‌ام.»
مرد پیاده با اخم به مرد سواره نگاهی کرد و گفت:
«خورجین من کوچک است، نان و خرما به اندازه یک نفر جا می‌گیرد
و فقط یک نفر را سیر می‌کند!» مرد پیاده این را گفت و رفت.
زن و بچه‌های مرد سواره و مرد پیاده کنار دروازه شهر منتظر بودند تا آنها بیایند.
اما همه با تعجب دیدند که شتر بی‌سوار می‌آید و خورجینی هم به دهان دارد.

جوانان شهر در جست‌وجوی دو مرد به طرف بیابان به راه افتادند.
راه زیادی نرفته بودند که به مرد پیاده رسیدند. او خسته روی زمین افتاده بود.
او را سوار بر اسبی کردند. کمی آن سوتر، مرد سواره هم از گرسنگی روی زمین افتاده بود.
او را نیز سوار بر اسب به شهر بازگرداندند
و از آن پس بی‌خبری سیر از گرسنه و سواره از پیاده ضرب‌المثل خاص و عام شد.

wikiblog.persianblog

آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
تاریخ بروزرسانی : 2017-05-01 / گردآوری :
/
امتیاز : 1 تعداد رای :1
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاسامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخش
دکتر بتول طاهری
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
ضرب المثل دعوا سر لحاف ملا بود
ضرب المثل دعوا سر لحاف ملا بود
ضرب المثل نمک گیر شدن
ضرب المثل نمک گیر شدن
حکایت ضرب المثل دروغ از دروازه تو نمی آید…
حکایت ضرب المثل دروغ از دروازه تو نمی آید…
ضرب المثل های به روز شده (طنز)
ضرب المثل های به روز شده (طنز)
ضرب المثل بشنو و باور نکن
ضرب المثل بشنو و باور نکن
ضرب المثل فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه
ضرب المثل فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه
ضرب المثل اگر پیش همه شرمنده ام، پیش دزده رو سفیدم
ضرب المثل اگر پیش همه شرمنده ام، پیش دزده رو سفیدم
ضرب المثل قسم روباه و باور کنم یا دم خروس را ؟
ضرب المثل قسم روباه و باور کنم یا دم خروس را ؟
یونیک ویزاسامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری