داستان کوتاه

داستان جالب:تغییر دنیا

داستان جالب:تغییر دنیا

بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:کودک که بودم می خواستم دنیا...

داستان آموزنده:خدا و آرایشگر

داستان آموزنده:خدا و آرایشگر

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی...

داستان جالب:امسال زمستان سختی در راه است

داستان جالب:امسال زمستان سختی در راه است

پائیز بود و سرخپوست ها از رئیس جدید قبیله پرسیدند که زمستان پیش رو سرد خواهد...

داستان آموزنده:کمک به رقباء

داستان آموزنده:کمک به رقباء

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و...

داستان طنز:رستوران مبتکر

داستان طنز:رستوران مبتکر

یکی از غذاخوری های بین راه بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود: شما...

داستان جالب:آرزو

داستان جالب:آرزو

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید :...

داستان جالب: پاسخ دکتر حسابی

داستان جالب: پاسخ دکتر حسابی

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از...

حکایت جالب:ذکاوت بوعلی

حکایت جالب:ذکاوت بوعلی

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش...

داستان آموزنده:به او اعتماد کن

داستان آموزنده:به او اعتماد کن

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود.با اینکه از همه ثروتهای...

حکایت جالب:حمام رفتن بهلول

حکایت جالب:حمام رفتن بهلول

روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم...

داستان جالب:درخت مشکلات

داستان جالب:درخت مشکلات

نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد.آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی...

داستان جالب:چند می فروشی؟

داستان جالب:چند می فروشی؟

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی...

داستان جالب:بیل گیتس در رستوران

داستان جالب:بیل گیتس در رستوران

بعد از خوردن غذا بیل گیتس ۵ دلار به عنوان انعام به پیش خدمت دادپیشخدمت ناراحت...

داستان جالب:لالایی

داستان جالب:لالایی

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت...

داستان جالب:زود قضاوت نکنید!

داستان جالب:زود قضاوت نکنید!

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون...

داستان جالب:خوک و گاو

داستان جالب:خوک و گاو

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند. کشیش گفت:...

حکایت آموزنده:عدالت و لطف خدا

حکایت آموزنده:عدالت و لطف خدا

زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت : اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم...

داستان جالب:شاهینی که پرواز نمی کرد

داستان جالب:شاهینی که پرواز نمی کرد

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد.آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا...

داستان جالب:هدیه فارغ التحصیلی

داستان جالب:هدیه فارغ التحصیلی

مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد.ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های...

داستان جالب:ما چقد زود باوریم!

داستان جالب:ما چقد زود باوریم!

دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود...

داستان جالب:انیشتین و راننده اش!

داستان جالب:انیشتین و راننده اش!

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک...

داستان جالب:حقوق بازنشستگی

داستان جالب:حقوق بازنشستگی

هنوز هم بعد از این همه سال، چهره‌ی ویلان را از یاد نمی‌برم.در واقع، در طول...

داستان جالب:تدبیر درست

داستان جالب:تدبیر درست

در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت یک مورد به یاد...

داستان آموزنده:امید

داستان آموزنده:امید

سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند.به هر سه ، دکتر گفته بود که...

داستان جالب:گربه را دم حجله کشتن

داستان جالب:گربه را دم حجله کشتن

میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به...

حکایت آموزنده:وصیت نامه الکساندر

حکایت آموزنده:وصیت نامه الکساندر

پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به...

داستان جالب:شمع

داستان جالب:شمع

مردی در بستر مرگ افتاده بود.همسرش را فراخواند تا نزدش بیاید و به او گفت: «...

داستان جالب:رمز بسم الله…

داستان جالب:رمز بسم الله…

گویند مردی بود منافق اما زنی داشت مومن و متدین .این زن تمام کارهایش را با...

داستان جالب:غول چراغ جادو و آخرین آرزو

داستان جالب:غول چراغ جادو و آخرین آرزو

یک روزمسئول فروش، منشی دفتر و مدیرشرکت برای ناهار به سمت سلف سرویس قدم می زدند.ناگهان...

داستان جالب:قهوه مبادا

داستان جالب:قهوه مبادا

با یکی از دوستانم وارد قهوه‌خانه‌‌ای کوچک شدیم و سفارش‌ دادیم…بسمت میزمان می‌رفتیم که دو نفر...