داستان کوتاه

حکایت سلطان محمود و لرز سرما!

حکایت سلطان محمود و لرز سرما!

سلطان محمود در زمستانی سخت به تلخک گفت که با این جامه یک لا در این...

ﻧﺎﻣﻪ ﯾک ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ!

ﻧﺎﻣﻪ ﯾک ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ!

ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ! ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ...

ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ جالب ﯾﮏ ﭘﺴﺮ قبل از مرگش!

ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ جالب ﯾﮏ ﭘﺴﺮ قبل از مرگش!

ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ جالب ﯾﮏ ﭘﺴﺮ قبل از مرگش ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ...

داستان جالب کدام مستحق تریم ؟!

داستان جالب کدام مستحق تریم ؟!

شب سردی بود پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن شاگرد...

داستان پندآموز قیمت تجربه!

داستان پندآموز قیمت تجربه!

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت او پس از۳۰ سال...

داستان عاشقانه شمع قرمز

داستان عاشقانه شمع قرمز

مردی در بستر مرگ افتاده بود.همسرش را فراخواند تا نزدش بیاید و به او گفت: «دیگر...

معمای الماس ربوده شده!

معمای الماس ربوده شده!

گروهی از جهانگردان در حال بازدید از موزه ای بودند که مهمترین جاذبه گردشگری آن الماس...

داستان کوتاه و زیبای هزینه عشق واقعی من به تو

داستان کوتاه و زیبای هزینه عشق واقعی من به تو

شبی پسر کوچکی یک برگ کاغذ به مادرش داد.او با خط بچگانه نوشته بود:صورتحساب:کوتاه کردن چمن...

داستان پند آموز بخت بیدار!

داستان پند آموز بخت بیدار!

روزی روزگاری در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کرد که همیشه از...

حکایت جالب دزد مال و دزد دین!

حکایت جالب دزد مال و دزد دین!

دزدی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود ودعایی نیز پیوست آن بود.آن شخص...

حکایت خنده دار مسجد بهلول!

حکایت خنده دار مسجد بهلول!

می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: مسجد می سازیم.گفت:...

حکایت جالب قضاوت بهلول

حکایت جالب قضاوت بهلول

هارون الرشید درخواست نمود کسی را برای قضاوت در بغداد انتخاب نمایید اطرافیان او همه با...

داستان جالب تصادف زن و مرد

داستان جالب تصادف زن و مرد

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه.بطوریکه ماشین هردوشون بشدت...

داستان زیبای بادکنک من

داستان زیبای بادکنک من

سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند.سخنران به سخن گفتن مشغول بود و...

داستان کوتاه زیبای دعوت از بهشت

داستان کوتاه زیبای دعوت از بهشت

در بین شاگردان شیوانا زوج جوانی بودند که چهره ای فوق العاده شفاف و ملکوتی داشتند.این...

از بدخواهت کمک بگیر!

از بدخواهت کمک بگیر!

مرد برنج فروشی بود که به درس های شیوانا بسیار علاقه داشت.اما به خاطر شغلی که...

حکایت راز دل به زن مگو!

حکایت راز دل به زن مگو!

پدری به پسرش وصیت کرد که در عمرت این سه کار را نکن : راز دل...

حکایت فاضل و نادان

حکایت فاضل و نادان

فاضلی به یکی از دوستان نامه ای می نوشت تا راز خود را با او درمیان...

داستان زیبای مرد فانوس به دست

داستان زیبای مرد فانوس به دست

در خبرها اورده اند که مردی صبح گاهان برای ادای نماز صبح روانه مسجد شد در...

داستان جالب کشاورز و ساعتش!

داستان جالب کشاورز و ساعتش!

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.ساعتی معمولی امّا با خاطره...

داستان استاد زیرک و دانشجو هایش

داستان استاد زیرک و دانشجو هایش

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به...

داستان ضرب المثل : حاجی حاجی مکه!

داستان ضرب المثل : حاجی حاجی مکه!

یا کسی وامی را که گرفته مسترد نکند ، و یا بالاخره کسانی که مالی را...

حکایت پادشاه و کنیزک !

حکایت پادشاه و کنیزک !

پادشاه قدرتمند و توانایی, روزی برای شکار با درباریان خود به صحرا رفت, در راه کنیزک...

داستان کوتاه و جالب یک دختر زیبای مراکشی

داستان کوتاه و جالب یک دختر زیبای مراکشی

دختر مراکشی بود.پدری داشت که با نخ‌ریسی روزگار را می‌گذراند.صنعت دست پدر رونق یافت و پولی...