داستان کوتاه

داستان زیبای بادکنک من

داستان زیبای بادکنک من

سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند.سخنران به سخن گفتن مشغول بود و...

داستان کوتاه زیبای دعوت از بهشت

داستان کوتاه زیبای دعوت از بهشت

در بین شاگردان شیوانا زوج جوانی بودند که چهره ای فوق العاده شفاف و ملکوتی داشتند.این...

از بدخواهت کمک بگیر!

از بدخواهت کمک بگیر!

مرد برنج فروشی بود که به درس های شیوانا بسیار علاقه داشت.اما به خاطر شغلی که...

حکایت راز دل به زن مگو!

حکایت راز دل به زن مگو!

پدری به پسرش وصیت کرد که در عمرت این سه کار را نکن : راز دل...

حکایت فاضل و نادان

حکایت فاضل و نادان

فاضلی به یکی از دوستان نامه ای می نوشت تا راز خود را با او درمیان...

داستان زیبای مرد فانوس به دست

داستان زیبای مرد فانوس به دست

در خبرها اورده اند که مردی صبح گاهان برای ادای نماز صبح روانه مسجد شد در...

داستان جالب کشاورز و ساعتش!

داستان جالب کشاورز و ساعتش!

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.ساعتی معمولی امّا با خاطره...

داستان استاد زیرک و دانشجو هایش

داستان استاد زیرک و دانشجو هایش

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به...

داستان ضرب المثل : حاجی حاجی مکه!

داستان ضرب المثل : حاجی حاجی مکه!

یا کسی وامی را که گرفته مسترد نکند ، و یا بالاخره کسانی که مالی را...

حکایت پادشاه و کنیزک !

حکایت پادشاه و کنیزک !

پادشاه قدرتمند و توانایی, روزی برای شکار با درباریان خود به صحرا رفت, در راه کنیزک...

داستان کوتاه و جالب یک دختر زیبای مراکشی

داستان کوتاه و جالب یک دختر زیبای مراکشی

دختر مراکشی بود.پدری داشت که با نخ‌ریسی روزگار را می‌گذراند.صنعت دست پدر رونق یافت و پولی...