۱۵ سال نمی دانستند دو قلو دارند!

۱۵ سال نمی دانستند دو قلو دارند!داستان

۱۵ سال نمی دانستند دو قلو دارند!Reviewed by Afshari on Jul 16Rating: هموطن-پدر و مادری پس از ۱۵ سال تازه فهمیدند یک دختر دیگر دارند! دختری به نام “اندره آ”چندی پیش با یکی از دوستان خود به نام بتی در شهر “میلاگرو” اکوادور قرار دیدار داشت.بتی می خواست دوست جدیدش را همراه خود ببرد تا […]

۱۵ سال نمی دانستند دو قلو دارند!Reviewed by Afshari on Jul 16Rating:
هموطن-پدر و مادری پس از ۱۵ سال تازه فهمیدند یک دختر دیگر دارند! دختری به نام “اندره آ”چندی پیش با
یکی از دوستان خود به نام بتی در شهر “میلاگرو” اکوادور قرار دیدار داشت.بتی می خواست دوست جدیدش را همراه
خود ببرد تا با”انده آ” آشنا شود.
او در بوستان نشسته بود.
و بتی همراه دوستش “ماری لیزا” آمدند اما هرسه جا خوردند!”اندره آ” و “ماری لیزا” همانند سیبی که از وسط،
دو نیم شده باشند به هم شبیهند.
به دنبال بررسی های دقیق مشخص شد آنان خواهران دوقلو هستند که ۱۵ سال پیش هنگام به دنیا آمدن در
بیمارستان، از هم جدا شده بودند.
مادر دختران اکوادوری می گوید:تا الان نمی دانستم دوقلو زایمان کردم!این زن و شوهرش از دو پزشک به جرم ربودن
یکی از فرزندانشان به دادگاه شکایت کرده اند.
این در حالی است که متهمان مدعی اند مادر خواهران دوقلو ۱۵ سال پیش زنی تنها بود ، نمی توانست
روی حمایت شوهرش حساب کند و چون وضع مالی خوبی نداشت به درخواست خودش یکی از دختران را به بیمارستان
سپرد.
گزارش ایسکانیوز می افزاید:ماجرای این پرونده پیچیده به رسانه های خبری اکوادور کشیده اما “اندره آ” و “ماری ” خیلی
خوشحالند پس از گذشت ۱۵ سال خواهری را که از بودنش بی خبربودند در سلامت می بینند.
تاریخ بروزرسانی : 2007-07-16 / گردآوری :
/
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان