ریشه ضرب المثل میخشو بکوب سر زبون من!!

ریشه ضرب المثل میخشو بکوب سر زبون من!!

میخشو بکوب سر زبون من یه روزی یکی پیاده از شهر به ده می رفت ظهر شد و گرسنه شد و زیر درختی نشست و لقمه ای رو که زنش برای تو راهی براش گذاشته بود رو بیرون اورد تا بخوره. هنوز لقمه اولو دهنش نگذاشته بود که سواری از دور پیدا شد.مرد طبق عادت […]

میخشو بکوب سر زبون من

یه روزی یکی پیاده از شهر به ده می رفت ظهر
شد و گرسنه شد و زیر درختی نشست و لقمه ای رو که زنش برای تو راهی براش گذاشته بود
رو بیرون اورد تا بخوره.

هنوز لقمه اولو دهنش نگذاشته بود که سواری از دور پیدا شد.مرد طبق عادت همۀ مردم بفرمایی زد و از
قضا سوار ایستاد و گفت: رد احسان گناهه

از اسب پیاده شد و به این طرف و اون طرف نگاه
کرد و چون جایی رو برای بستن اسبش پیدا نکرد پرسید:افسار اسبم رو کجا بکوبم؟

طرفم که از اون تعارف
نا به جا ناراحت شده بود گفت: میخشو بکوب سر زبون من!!

داستانک

همچنین بخوانید :  داستان آرزوی مرد
مناسب ترین کفش برای دویدن و پیاده روی + عکس
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
2016-05-20
امتیاز بدهید
امتیاز : 4 تعداد رای : 1
اخبار مرتبط :
بازار سهسامسونگکفش پاشنه مخفیتور استانبول
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان
بازار سهسامسونگکفش پاشنه مخفیتور استانبولدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز