داستان کوتاه ما واقعأ چقدر فقیر هستیم!

داستان کوتاه ما واقعأ چقدر فقیر هستیم! داستان

داستان کوتاه فقیر روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند و قدر موقعیتش را بداند. آن ها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در […]

داستان کوتاه فقیر

روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او
نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند و قدر موقعیتش را بداند.

آن ها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.

در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد سفرمان چه بود ؟

پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !

پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟

پسر
پاسخ داد : فکر می کنم !

پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟

پسر کمی
اندیشید و سپس گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا.

ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !

در پایان حرف های پسر ،
پدرش مات و مبهوت او را نظاره می کرد.

همچنین بخوانید :  داستان دزدیدن جوانمردی

پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !

نمکستان

تاریخ بروزرسانی : 2016-04-03 / گردآوری :
/
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو