داستان کادوی کم درد

داستان کادوی کم درد

داستان کادوی کم درد , رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد ..

داستان کادوی کم درد

داستان کادوی کم درد , و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود رفت.همه خستگی روزش
را بر سر قلک بیچاره خالی کرد.پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت
و با سرعت از خانه خارج شد.وارد مغازه شد.با ذوق گفت: ببخشید آقا! یه کمربند می خواستم.آخه فردا
تولد پدرمه.

داستان کادوی کم درد

کادوی کم درد

مغازه دار میگه: به به! مبارک باشه! چه جوری باشه؟ چرم یا معمولی، مشکی یا قهوه ای…
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت.- فرقی نداره.فقط…
فقط دردش کم باشه! تبیان

همچنین بخوانید :  داستان خودت پل خودت را بساز , خواندنی و آموزنده
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
تاریخ بروزرسانی : 2017-06-06 / نویسنده :
امتیاز دهید
امتیاز : 4 تعداد رای : 1
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاسامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخش
دکتر بتول طاهری
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان
یونیک ویزاسامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری