داستان قشنگ:پسرک بیسکویت فروش

داستان قشنگ:پسرک بیسکویت فروش داستان

پسرک بیسکویت فروش خانم تورو خدا بیاین بیسکوییت بخرین ارزونه فقط پنجاه تومانزن به او مینگرد و در حالی که به وی مینگرد فقط میگوید:یک دونه بده ولی فردا مییام ازت صد تا میخرم چون نذر دارم فردام اینجا هستی؟-آره خانم من همیشه اینجام فردام می یام و واسه شما صد تا بیسکوییت نگه میدارم […]

پسرک بیسکویت فروش

خانم تورو خدا بیاین بیسکوییت بخرین ارزونه فقط پنجاه تومانزن به او مینگرد و در حالی که به وی مینگرد
فقط میگوید:یک دونه بده ولی فردا مییام ازت صد تا میخرم چون نذر دارم فردام اینجا هستی؟-آره خانم من همیشه
اینجام فردام می یام و واسه شما صد تا بیسکوییت نگه میدارم

سلام آقا پسر….

لطفا بیسکوییتای منو بده که زود باید برمپسرک از اینکه صد تا بیسکوییت را یک جا فروخته و میتواند مادر
بیمارش را به نزد پزشک ببرد خوشحال است.

-سلام پسرم آماده شم بریم دکتردر یک لحظه دست پسرک در جیبش گیر میکند و جز یک سوراخ بزرگ چیزی
در آنجا پیدا نمیکند

در آن طرف شهر پسری در پیتزا فروشی مشغول خوردن پیتزاستداستانک

همچنین بخوانید :  داستان آموزنده:درسی که فیل سیرک به کودک داد!
تاریخ بروزرسانی : 2016-01-29 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو