Warning: Declaration of SEO_Auto_Linker_Front::get_meta($post, $key) should be compatible with SEO_Auto_Linker_Base::get_meta($key, $default = '') in /home/webmast/public_html/wp-content/plugins/seo-auto-linker/inc/front.php on line 439
داستان عشق شیخ ساده دل به دخترک بی دین , داستان آموزنده عشق شیخ ساده دل به دخترک بی دین

داستان عشق شیخ ساده دل به دخترک بی دین

داستان عشق شیخ ساده دل به دخترک بی دین

جوانی ساده که ناگهان مجذوب دخترکی شد، او نتوانست نگاهش را از وی بردارد، لحظاتی به طور مداوم به او نگاه کرد. عشق دخترک در دل شیخ افتاد…

داستان عشق شیخ ساده دل به دخترک بی دین

داستان عشق شیخ ساده دل به دخترک بی دین ,جوانی ساده که ناگهان مجذوب دخترکی شد، او نتوانست نگاهش را
از وی بردارد، لحظاتی به طور مداوم به او نگاه کرد.عشق دخترک در دل شیخ افتاد.فورا از مناره پایین آمد
و بدون اینکه نماز جماعت را برگزار کند، مسجد را ترک کرد و به در خانه دخترک رفت.پس از در
زدن، پدر دخترک در را باز کرد.جوان خود را معرفی کرد و ماجرا را گفت او از دخترک صاحب خانه
خواستگاری کرد.صاحب خانه هم موافقت خود را اعلام کرد و گفت: با توجه به جایگاه و شهرت شما، بنده هم
موافقم ازدواج شما هستم اما مشکلی وجود دارد و آن هم این است که ما کافرهستیم.جوان که فریب شیطان را
خورده و کاملا عاشق شده بود فورا گفت: مشکلی نیست.بنده هم کافر می شوم.بلافاصله هم خروج خود از اسلام را
اعلام کرد و کافرشد.

داستان عشق شیخ ساده دل به دخترک بی دین

داستان عشق شیخ ساده دل به دخترک بی دین

سپس پدر دخترک گفت: البته قبل از ازدواج باید با دخترم هم دیدار کنی تا شاید او هم
شرطی برای ازدواج داشته باشد.جوان موافقت کرد و پیش دخترک رفت.دخترک کافر از جوان خواست که برای اثبات عشق
اش به او، جرعه ای شراب بنوشد.جوان که فریب خورده بود فورا پذیرفت و جرعه ای که برایش آورده
بودند را خورد.دخترک به خوردن شراب بسنده نکرد و گفت: آخرین شرط من این است که قرآن را
جلوی من پاره کنی.جوان که خود را در یک قدمی ازدواج با دخترک می دید، شرط آخر او را هم
پذیرفت و بعد از اینکه یک جلد قرآن کریم برایش آوردند، قرآن را مقابل دخترک و پدرش پاره پاره کرد.ناگهان
دخترک، عصبانی شد و با فریاد خطاب به جوان گفت: از خانه ما برو بیرون.تو که بخاطر یک دختر به
۳۰ سال نمازت پشت پا زدی، چه تضمینی وجود دارد که مدتی بعد بخاطر یک دختر دیگری به من که
تازه وارد زندگی تو شده ام، پشت پا نزنی؟! جوان که ناکام مانده بود، با ناراحتی از خانه دخترک
کافرخارج شده و سپس برای همیشه شهر را ترک کرد.این بود سرنوشت جوان بخاطر یک نگاه به
نامحرم.داستانک

همچنین بخوانید :  آیا خدا را واقعا دوست داری؟!
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
مناسب ترین کفش برای دویدن و پیاده روی + عکس
2017-03-09
امتیاز بدهید
امتیاز : 4 تعداد رای : 1
اخبار مرتبط :
بازار سهسامسونگکفش پاشنه مخفیتور استانبول
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان
بازار سهسامسونگکفش پاشنه مخفیتور استانبولدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز