داستان طنز عاقبت زن نق نقو!

داستان طنز عاقبت زن نق نقو!داستان

عاقبت زن نق نقو تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش، در مزرعه شخم می زد.یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد.بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با […]

عاقبت زن نق نقو

تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش، در مزرعه شخم می زد.یک روز، وقتی که همسرش برایش
ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد.بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد.

ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی محکم به پشت سر زن زد و او در دم، کشته
شد.در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد.هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به
مرد کشاورز نزدیک می شد، مرد گوش می داد و به نشانۀ تصدیق سر خود را بالا و پایین می
کرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک می شد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر
خود را به نشانۀ مخالفت تکان می داد.پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت: «خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من می گفتند، که چقدر خوب بود، یا
چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق می کردم.»

همچنین بخوانید :  داستان اطلاعات لطفاً

کشیش پرسید: «پس مردها چه می گفتند؟»

کشاورز گفت: «آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه!؟»

یکی بود

تاریخ بروزرسانی : 2016-09-22 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامویدئودکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری