داستان طنز: زهر و عسل!

داستان طنز: زهر و عسل!داستان

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود.به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و …استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا […]

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود.
به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید
حرفی نزد و …
استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد
و دو نان داغ و تازه گرفت و…

بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.خیاط ساعتی نگذشته بود
که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید:چرا خوابیده ای؟شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار
بودم،دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را
خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!!

داستانک

همچنین بخوانید :  داستان آموزنده:قضاوت
تاریخ بروزرسانی : 2014-11-15 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو