داستان طنز آموزنده: کلاغ و فیل!

داستان طنز آموزنده: کلاغ و فیل!داستان

یه کلاغ و یه فیل سوار هواپیما بودن، کلاغه سفارش چایی میده.چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه تو صورت مهموندار!مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟کلاغه میگه دلم خواست! پررو بازیه دیگه” پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده، باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه تو صورت مهموندارمهموندار میگه […]

یه کلاغ و یه فیل سوار هواپیما بودن، کلاغه سفارش چایی میده.
چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه تو صورت مهموندار!مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟کلاغه میگه دلم
خواست! پررو بازیه دیگه” پررو بازی!

چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده، باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه
تو صورت مهموندارمهموندار میگه چرا این کارو کردی؟کلاغه میگه دلم خواست! پررو بازیه دیگه، پررو بازی!

بعد از چند دقیقه
کلاغ چرتش میگیره فیل به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه، مهموندار رو صدا میکنه میگه یه قهوه
براش بیارن.
قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه تو صورت مهموندار! مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟ فیل میگه
دلم خواست! پررو بازیه دیگه، پررو بازی!اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در
هواپیما میبرن که بندازنش پایین! فیله شروع به داد و فریاد میکنه، کلاغه بیدار میشه و بهش میگه:آخه فیل گنده
ی بی مغز! تو که بال نداری مجبوری پررو بازی دربیاری؟!!

همچنین بخوانید :  حکایت فاضل و نادان
نکته مدیریتی: پیش از تقلید از دیگران، منابع خود را به دقت ارزیابی کنید.

داستانک

بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
تاریخ بروزرسانی : 2014-11-23 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان