داستان دیوار دل

داستان دیوار دلداستان

داستان دیوار دل , در یکی از روستـاهای ایتالیـا، پسر بچه شـروری بود که دیگران را با سخنـان زشتش خیلی ناراحت می کرد.

داستان دیوار دل

داستان دیوار دل , روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار
که کسی را با حرفهایت ناراحت کردی، یکی از این میخها را به دیوار انبار بکوب.
روز اول، پسرک بیست میخ به دیوار کوبید.
پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد کم کند.
پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد.
یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند، یکی
از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.
روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام میخها
را از دیوار بیرون آوردم!

داستان دیوار دل

داستان دیوار دل

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهی به دیوار
انداخت و گفت: آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی٬ اما به سوراخهای دیوار نگاه کن.
دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست.
وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی، آن حرفها هم چنین آثاری بر انسانها می
گذارند.
تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری، اما هـزاران بـار عذرخواهـی
هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.
عصرایران

همچنین بخوانید :  داستان استجابت دعای یک زوج جوان,خواندنی وکوتاه
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
تاریخ بروزرسانی : 2017-09-19 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامتور کیشکفش پاشنه مخفی
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان