داستان دوست داشتن در مقابل استفاده کردن

داستان دوست داشتن در مقابل استفاده کردن داستان

داستان دوست داشتن , وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید: پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد

داستان دوست داشتن

داستان دوست داشتن , زمانیکه مردی در حال پولیش کردن ماشین جدیدش بود کودک ۴ ساله اش
تکه سنگی را بداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.

مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد
بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده در بیمارستان به
سبب شکستگی های فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد.

داستان دوست داشتن کودک

داستان خواندنی دوست داشتن

وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید: “پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد”

آن مرد آنقدر مغموم بود که هچی نتوانست بگوید به سمت ماشین برگشت وچندین باربا لگد به آن زد
حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود
نگاه می کرد . او نوشته بود ” دوستت دارم پدر” روز بعد آن مرد خودکشی کرد.

همچنین بخوانید :  داستان لذت بینایی

عصر ایران

تاریخ بروزرسانی : 2018-02-08 / گردآوری :
/
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
اخبار مرتبط :