داستان دزدیدن جوانمردی

داستان دزدیدن جوانمردی

اسب سواری ، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست..

داستان دزدیدن جوانمردی

داستان دزدیدن جوانمردی ,اسب سواری ، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست.مرد سوار
دلش به حال او سوخت از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد.و روی اسب گذاشت تا
او را به مقصد برساند.مرد چاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و
گفت : …

داستان دزدیدن جوانمردی

داستان دزدیدن جوانمردی

اسب را بردم ، و با اسب گریخت! اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد
زد : تو ، تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی! اسب مال تو ؛ اما گوش کن
ببین چه می گویم! مرد چلاق اسب را نگه داشت.مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب
را به دست آوردی ؛ زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند! عصرایران

همچنین بخوانید :  داستان آموزنده:امید
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
مناسب ترین کفش برای دویدن و پیاده روی + عکس
2017-04-01
امتیاز بدهید
امتیاز : 4 تعداد رای : 1
اخبار مرتبط :
بازار سهسامسونگکفش پاشنه مخفیتور استانبول
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان
بازار سهسامسونگکفش پاشنه مخفیتور استانبولدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز