داستان جالب بودا و زن زیبارو!

داستان جالب بودا و زن زیبارو! داستان

بودا به دهی سفر کرد. زن زیبایی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد. کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید» بودا به کدخدا گفت : «یکی از […]

بودا به دهی سفر کرد.

زن زیبایی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.

بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.

کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :

«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»

بودا به کدخدا گفت :

«یکی از دستانت را به من بده»

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در
دستان بودا گذاشت.

آنگاه بودا گفت :

«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست
کف بزند»

بودا لبخندی زد و پاسخ داد :

هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد،
مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند!!

جام جادو

همچنین بخوانید :  داستان آموزنده:سنگ و سنگ تراش
تاریخ بروزرسانی : 2014-07-22 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :