داستان جالب امید به حکمت خدا!

داستان جالب امید به حکمت خدا!داستان

تنها نجات یافته کشتی غرق شده، به ساحل جزیره ای دور افتاده، افتاده بود.او هر روز را به امید کشتی نجات،در ساحل به تماشا می نشست.سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید اما هنگامی که در اولین شب آرامش […]

تنها نجات یافته کشتی غرق شده، به ساحل جزیره ای دور افتاده، افتاده بود.او هر روز را به امید کشتی نجات،در ساحل به تماشا می نشست.سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا
خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید

اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی
غذا بود،از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.بدترین اتفاق
ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد.فریاد زد.خدایــــا! چطور
راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ووو

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می
شد از خواب پرید.کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته و حیران بود.نجات دهندگان می گفتند:خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم!

داستانک

همچنین بخوانید :  داستان آموزنده من آدم تاثیرگذارى هستم
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
تاریخ بروزرسانی : 2014-08-12 / گردآوری :
/
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان