داستان جالب :استرس

داستان جالب :استرس

سویچ را جا گذاشتم برگشتم تا آن ها را بردارم باید به جلسه ساعت ۱۰ می رسیدم موضوع جلسه راه های کنترل استرس بود داشت کم کم دیر می شد این دفعه نوبت من بود من سخنران بودم باید خودم را خوب جلوه می دادم روان شناسی خوانده بودم ولی این اولین باری بود که […]

سویچ را جا گذاشتم برگشتم تا آن ها را بردارم باید به جلسه ساعت ۱۰ می رسیدم موضوع جلسه راه
های کنترل استرس بود داشت کم کم دیر می شد این دفعه نوبت من بود من سخنران بودم باید خودم
را خوب جلوه می دادم روان شناسی خوانده بودم ولی این اولین باری بود که برای چنین همایش بزرگی از
من دعوت می کردند آن هم به عنوان سخنران(dot) شاید باید مدیون خانم نیک پور باشم او قرار بود مثل
همیشه سخنران باشد مثل همیشه حرف های قلمبه سلمبه بزند مثل همیشه راه کار ارائه دهد مثل همیشه همه برای
او کف بزنند اسمش را بخوانند اما خوب شد هفته پیش تصادف کرد پایش رفت توی گچ ,این شد که
از من دعوت کردند تا سخنران باشم اه سویچ را پیدا نمی کنم چه قدر این خانه به هم ریخته
است باید بگویم زری خانم آخر هفته یه سری بزند و نظافت کاری کند متن سخنرانی را هزار بار خوانده
ام همه را حفظ کرده ام باید خونسردی خودم را حفظ کنم باید اعتماد به نفس داشته باشم روزی
چندین بار از این چرندیات را به خورد مردم می دهم اما حالا به کار خودم نمی آید باید نفس
عمیق بکشم باید تمرکز کنم آخرین بار کجا دیدمشان آهان روی میز عسلی آشپزخانه , پیدایش کردم کفش هایم را
به پا می کنم آه چرا یادم رفت آن ها را واکس بزنم خیلی هم مهم نیست متن سخنرانی مهم
است باید دهن پرکن باشد باید روی جمع کنترل داشته باشم دارد دیر می شود عقربه ها چه زود جلو
می روند نباید تاخیر کنم خداکند ترافیک نباشد خدا کند آقای مسعودی این صاحب خانه سمج توی راه پله ها
کشیک ندهد خدا نکند مرا ببیند باز می خواهد حساب آب و برق و گاز و شارژ را بگیرد اصلا
چرا این بشر کار و زندگی ندارد بازنشسته هست که هست برود سرخودش را یک جایی بند کند باید یواش
بروم که صدای کفش هایم را نشنود نباید بو ببرد از آن سمج هاست ماشینم کاش آخرین بار نزدیک در
خروجی پارکش می کردم خدا کند زود روشن شود و باز شمع اش مشکل درست نکند باید زودتر از این
حرفا به تعمیرگاه می بردمش حواسم به این ماشین نبود وسط هفته است” دوشنبه “خدا کند خیابان ها خلوت باشد
چیزی که جا نگذاشته ام در را می بندم کفش هایم را به پا می کنم از پله ها پایین
می روم قلبم تندتند می زند کف دست هایم خیس شده راستی موضوع جلسه چه بود؟؟؟ آهان ” راه های
کنترل
استرس

داستانک

آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
تاریخ بروزرسانی : 2015-02-21 / گردآوری :
/
امتیاز : تعداد رای :1
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاسامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخش
دکتر بتول طاهری
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان
یونیک ویزاسامسونگکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری