داستان جالب:بی وفا

داستان جالب:بی وفا

بی وفا داریه و تنبک می زد و با صدای بلند آواز می خواند، رهگذری نیم نگاهی به او انداخت و در دل هورا کشان گفت، آی مرد کاش من نیز جای تو بودم اینچنین شاد و بی غم…مرد گفت: آواز دهل از دور شنیدن خوش است، اینچنین که تو فکر می کنی دل ما […]

بی وفا

داریه و تنبک می زد و با صدای بلند آواز می خواند، رهگذری نیم نگاهی به
او انداخت و در دل هورا کشان گفت، آی مرد کاش من نیز جای تو بودم اینچنین شاد و بی
غم…
مرد گفت: آواز دهل از دور شنیدن خوش است، اینچنین که تو فکر می کنی دل ما خوش و بی
غم نیست.از او اصرار و از مرد انکار…

آخر سر مرد گفت بیا تا شرح داستان این داریه و تنک را برایت بگویم تا بدانی که این چنین
نیست و مرد با صدای غمناکی آغاز کرد….

زنی زیبا و خوش روی داشتم و از جان و دل عاشق ش بودم، از بد روزگان مرضی لاعلاج گریبانش
را گرفت، و من به هرجا که فکر کنی بابت علاج و درمانش سفر کردم، به هر ده کوره ای
که نور امیدی بود بار سفر می بستیم، این طبیب و آن طبیت، این دعا نویس و آن دعا نویس
آخر سر طبیبی حاذق به من گفتم که این زن بیش از یک ماه زنده نخواهد ماند، او را به
ولایت خود ببر و بگذر در آرامش…

یک قطره اشک از گوشه چشم مرد بر گونه های سیاه چرده ش سرازیر شد و اینچنین ادامه داد..

همسرم را به خانه آوردم و در غم از دست دادن ش روز و شب زاری و تیمار داری می
کردم و سعی می کردم بهترین لحظات را در آخرین روزهای زندگی برایش فراهم کنم.

همچنین بخوانید :  داستان آموزنده:شایعه

یکی از چیزهای که زنم را اذیت می کرد فکر این موضوع بود که من پس از او با زن
دیگری ازدواج خواهم کرد و او را به فراموشی خواهم سپرد و از طرفی چون هیچ زنی جزء همسرم برای
من قابل تعریف نبود و زن م نیز در شرف مرگ بود، روزی برای آرامش او مردانگی ام را
از بین بردم!

یک ماه سر آمد اما زن من نمرد، روز به روز که می گذشت او سر زنده تر می شد و پس  از چند ماه بیماری به کل از درون او رخت بست.

پس از آن زنم به شدت بد خلق شده است علت را جویا شدم و متوجه شدم
که او از نداشتن مردانگی در من دلخور است کار به جای کشید که گفت می خواهد از من طلاق
گرفته و شوهری دیگر برگزیند!!؟؟

من به شدت از این درخواست او ناراحت شده بودم اما فکر اینکه زن
م را نداشته باشم تمام درونم را می آزرد، به او پیشنهادی دادم و گفتم اگر این مشکل را حل
کنم تو با من خواهی ماند؟ و او نیز قبول کرد.

اکنون هر هفته به ولایت های اطرف می روم و پسر جوانی را برمی گزینم و برای زنم می آورم،
این داریه و تنبک هم از آن است که وقتی آنها مشغولنند صدای آنها را نشونم.

داستانک

مناسب ترین کفش برای دویدن و پیاده روی + عکس
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
2015-09-09
امتیاز بدهید
امتیاز : 4 تعداد رای : 1
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
بازار سهسامسونگکفش پاشنه مخفیتور استانبول
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان
بازار سهسامسونگکفش پاشنه مخفیتور استانبولدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریمهر پرواز