داستان جالب:بوسه و سیلی

داستان جالب:بوسه و سیلیداستان

داستان جالب:بوسه و سیلیReviewed by on Jul 12Rating: داستان بوسه و سیلی ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند.تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود.ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند.قطار راه افتاد و وارد تونلی شد.حدود ده ثانیه تاریکی محض بود.در آن لحظات سکوت، کسانی که […]

داستان جالب:بوسه و سیلیReviewed by on Jul 12Rating:

داستان بوسه و سیلی

ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند.تنها صندلی های خالی در
کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود.ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند.قطار راه افتاد و وارد تونلی
شد.حدود ده ثانیه تاریکی محض بود.در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند ۲ چیز شنیدند: صدای بوسه و
سیلی.هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشت

خانم جوان در دل
گفت:…

از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم

مادربزرگ به
خود گفت: از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درامد اما افتخار میکنم که نوه ام جرات تلافی
کردن داشت

ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما
چرا اشتباهی من سیلی خوردم

همچنین بخوانید :  داستان عاشقانه شمع قرمز

ستوان تنها کسی بود که میدانست واقعا چه اتفاقی افتاده است.در آن لحظات تاریکی او
فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به زنرال سیلی بزند

زندگی کوپه قطاری است
و ما انسانها مسافران آن.هرکدام از ما آنچه را می بینم و می شنویم بر اساس پیش فرضها و حدسیات
و معتقدات خود ارزیابی و معنی می کنیم.غافل از اینکه ممکن است برداشت ما از واقعیت منطبق بر آن نباشد.ما
میگوییم حقیقت را دوست داریم اما اغلب چیزهایی را که دوست داریم، حقیقت می نامیم داستانک

تاریخ بروزرسانی : 2015-07-12 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
ویدئو