داستان تامل برانگیز ،بچه های ناسپاس رفتگر

داستان تامل برانگیز ،بچه های ناسپاس رفتگرداستان

مرد رفته گر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند .او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند.هر شب از راه نرسیده به حمام کوچکی که در گوشه حیاط خانه بود […]

مرد رفته گر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد
و با هم غذا بخورند .
او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند.
هر شب از راه نرسیده به حمام کوچکی که در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق کار
طاقت فرسای روزانه را از تن می شست.

تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای
بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود
.

یک شب شانس آورد و یکی از ماشین های شهرداری او را تا نزدیک خانه شان رسانداو با یک جعبه
شیرینی و چند تا پاکت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید.
وقتی پدر سر سفره نشست فرزندان هر یک به بهانه ای با پدر شام نخوردند .

همچنین بخوانید :  داستان جالب:مرغابی یا عقاب! کدام می خواهید باشید؟

دلش بدجوری شکست وقتی نیمه شب با صدای غذا خوردن یواشکی بچه ها از خواب بیدار شد و گفتگوی آنها
را از آشپزخانه شنید :”چقدر امشب گشنگی کشیدیم ! بدشانسی بابا زود اومد خونه.
با اون دستاش که از صبح
تا شب توی آشغالهای مردمه.
آدم حالش بهم میخوره باهاش غذا بخوره ”

وبلاگ بهشت سخن

تاریخ بروزرسانی : 2014-11-02 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامپرسیلدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
ویدئو