Warning: session_start(): Cannot find save handler 'files ; handler used to store/retrieve data' - session startup failed in /home/webmast/public_html/wp-config.php on line 30
داستان بادکنک سیاه | داستان زیبا و خواندنی بادکنک سیاه و پسرک سیاهپوست

داستان زیبا و خواندنی بادکنک سیاه

داستان زیبا و خواندنی بادکنک سیاهداستان

داستان بادکنک سیاه , مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت

داستان بادکنک سیاه

داستان بادکنک سیاه , در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد …

بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدین وسیله جمعیتی از
کودکان را که برای خرید بادکنک به والدینشان اصرار می کردند را جذب خود کرد .

سپس یک بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد ازآن یک بادکنک سفید را به تناوب و با فاصله رها کرد.

بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند…

داستان بادکنک سیاه و پسرک سیاهپوست

داستان بادکنک سیاه

داستان جالب بادکنک سیاه و پسرک سیاهپوست

پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود !

تا این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید : ببخشید آقا! اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید آیا بالا می رفت ؟

مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت وپس از لحظاتی گفت :

پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد …

دوست کوچک من ، زندگی هم همینطور است و چیزی که باعث رشد آدمها میشود رنگ و ظاهر آنها نیست …

نتیجه اخلاقی : رنگ ها … تفاوت ها … مهم نیستند… مهم درون آدمه ، چیزی که در درون آدم ها است
تعیین کننده مرتبه و جایگاهشونه و هرچقدر ذهنیات ارزشمندتر باشه ، جایگاه والاتر و شایسته تری نصیب آدم ها میشه.

زیباشو

تاریخ بروزرسانی : 2018-01-10 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو