داستان آموزنده “پسران هنرمند”

داستان آموزنده “پسران هنرمند” داستان

پسران هنرمند در فاصله ای نه چندان دور از آن ها پیر مرد دنیا دیده ای نشسته بود و می شنید که هریک از زن ها چه طور از پسرانشان تعریف می کنند. زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات اکروباتی ماهر است که هیچ کس به پای او نمی رسد. دومی گفت : […]

پسران هنرمند

در فاصله ای نه چندان دور از آن ها پیر مرد دنیا دیده ای نشسته بود
و می شنید که هریک از زن ها چه طور از پسرانشان تعریف می کنند.

زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات اکروباتی ماهر است که هیچ کس به پای او نمی رسد.

دومی گفت : پسر من مثل بلبل اواز می خواند.هیچ کس پیدا نمی شود که صدایی به این قشنگی داشته
باشد .

هنگامی که زن سوم سکوت کرد، آن دو از او پرسیدند :

پس تو چرا از پسرت چیزی نمی گویی؟

زن جواب داد : در پسرم چیز خاصی برای تعریف کردن نیست.او فقط یک پسر معمولی است .
ذاتا هیچ صفت بارزی ندارد.

سه زن سطل هایشان را پر کردند و به خانه رفتند.

پیرمرد هم آهسته به دنبالشان راه افتاد.سطل ها سنگین و دست های کار کرده زن ها ضعیف بود.

به همین خاطر وسط راه ایستادند تا کمی استراحت کنند؛

همچنین بخوانید :  داستان کوتاه ششمین دختر

چون کمرهایشان به سختی درد گرفته بود.در همین موقع پسرهای
هر سه زن از راه رسدند.
پسر اول روی دست هایش ایستاد و شروع کرد به پا دوچرخه زدن.

زن ها فریاد کشیدند: عجب پسر ماهر و زرنگی است!

پسر دوم هم مانند یک بلبل شروع به خواندن
کرد و زن ها با شوق و ذوق در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، به صدای او
گوش دادند.

پسر سوم به سوی مادرش دوید.سطل را بلند کرد و آن را به خانه برد.

در همین موقع زن ها از پیرمرد پرسیدند: نظرت در مورد این پسرها چیست؟

پیرمرد با تعجب پرسید:منظورتان کدام پسرهاست
؟من که اینجا فقط یک پسر می بینم.

عصرایران

اخبامرتبط :

داستان آموزنده پاداش نیکوکاری
داستان آموزنده بادکنک من
داستان آموزنده:همیشه یک راه حل وجود دارد!
داستان آموزنده اندرزی برای زندگی نیک
تاریخ بروزرسانی : 2016-10-23 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو