داستان آموزنده درخشش کاذب

داستان آموزنده درخشش کاذب داستان

درخشش کاذب تقریباً یک ساعت در زیر خورشیدی که مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی که به آن رسیدیم توانستیم کشف کنیم که چیست.یک بطری نوشابه خالی بود و غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود. از آن جا که بیابان بسیار گرم تر از یک ساعت قبل شده بود ، […]

درخشش کاذب

تقریباً یک ساعت در زیر خورشیدی که مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی
که به آن رسیدیم توانستیم کشف کنیم که چیست.یک بطری نوشابه خالی بود و غبار صحرایی در درونش متبلور شده
بود.

از آن جا که بیابان بسیار گرم تر از یک ساعت قبل شده بود ، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت
” دره ” نرویم.به هنگام بازگشت فکر کردم چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر ، از
پیمودن راه خود باز مانده ایم ؟ اما باز فکر کردم ، اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چطور
می فهمیدیم فقط درخششی کاذب است ؟

نکته اخلاقی : هر شکست لااقل این فایده را دارد ، که انسان
یکی از راه هایی که به شکست منتهی می شود را می شناسد.

عصرایران

همچنین بخوانید :  داستان جالب:شیطان بازنشست شد!
تاریخ بروزرسانی : 2016-08-30 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو