داستان آموزنده:پیرزن و همسایه کافر!

داستان آموزنده:پیرزن و همسایه کافر! داستان

پیرزنی یک همسایه کافر داشت.هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می کرد و می گفت خدایا جون این همسایه کافر من رو بگیر طوری که مرد کافر می شنوید.زمان گذشت و پیرزن بیمار شد.دیگه نمی تونست غذا درست کنه ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه […]

پیرزنی یک همسایه کافر داشت.
هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می کرد و می گفت خدایا جون این
همسایه کافر من رو بگیر طوری که مرد کافر می شنوید.
زمان گذشت و پیرزن بیمار شد.
دیگه نمی تونست غذا درست کنه ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد.

پیرزن سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بندتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می کنی
و لعنت بر اون کافر خدا نشناس.
روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو بر داره دید این همسایه کافرِ هست که غذا براش میذاره.
از اون شب به بعد موقع دعا و عبادت می گفت خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی
برای من غذا بیاره، من تازه حکمت تو رو فهمیدم که چرا جونشو نگرفتی.

هیچ کاری بی حکمت نیست.
قوه درک ماست که پایین است…

همچنین بخوانید :  داستان زیبا و خواندنی همراز یكدیگر باشیم

بهشت سخن

تاریخ بروزرسانی : 2014-12-24 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو