داستان آموزنده:پا یا کفش ؟!

داستان آموزنده:پا یا کفش ؟!داستان

پا یا کفش ؟! کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی! یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت ؛ مأیوسانه به کفشها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود. ناگاه! جوانی کنارش ایستاد ، سلام کرد و با خنده گفت :… چه […]

پا یا کفش ؟!

کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی!

یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می
گذشت ؛ مأیوسانه به کفشها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ
انداخته بود.

ناگاه! جوانی کنارش ایستاد ، سلام کرد و با خنده گفت :…

چه روز قشنگی ! مرد به خود آمد ، نگاهی به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند! جوان
خوش سیما و خنده بر لب ، پا نداشت.پاهایش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج ، پاسخ
سلامش را داد ؛ سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده ، دور شد .
لحظاتی بعد ، عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که : غصه می خوردی که
کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی ؛ دیدی آن جوانمرد را که پا نداشت ؛ اما خوشخال
بود از زندگی خوشنود ! به خانه که رسید از رضایت لبریز بود…
داستانک

بازیگران مرد که در نقش زن بازی کردند از اکبر عبدی تا امین حیایی
آواز عاشقانه مهرداد میناوند در مراسم ازدواج لاکچری اش
تاریخ بروزرسانی : 2015-11-19 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :