داستان آب نوشیدن آهوان از چاه بدون دلو و طناب

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه بدون دلو و طناب داستان

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه , مردی از اولیای الهی، در بیابانی گم شده بود. پس از ساعتها سردرگمی و تشنگی، بر سر چاه آبی رسید…

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه , وقتی که قصد کرد تا از آب چاه بنوشد.متوجه شد که ارتفاع
آب خیلی پایین است؛ و بدون دلو و طناب نمی توان از آن آب کشید.هرچه گشت، نتوانست وسیله ای برای
آب کشیدن بیابد.لذا روی تخته سنگی دراز کشید و بی حال افتاد.پس از لحظاتی، یک گله آهو پدیدار
شد و بر سر چاه آمدند.بلافاصله، آب از چاه بیرون آمد و همه آن حیوانات از آن نوشیدند
و رفتند.با رفتن آنها، آب چاه هم پایین رفت!

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه

داستان آب نوشیدن آهوان از چاه

آن ولی خدا با دیدن این منظره، دلش شکست
و رو به آسمان کرد و گفت: خدایا! می خواستی با همان چشمی که به آهوهایت نگاه کردی، به من
هم نگاه کنی! همان لحظه ندا آمد: ای بنده من، تو چشمت به دنبال دلو و طناب بود، باید بروی
و آن را پیدا کنی.اما آن زبان بسته ها، امیدی به غیر از من نداشتند، لذا من هم به آنها
آب دادم.داستانک

در ایام قرنطینه در منزل بی نهایت کارتون ببینین
یک رقص خیابونی شاد و پرانرژی
تاریخ بروزرسانی : 2017-07-21 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :