داستانک: زندگی همچنان ادامه داره…

داستانک: زندگی همچنان ادامه داره… داستان

زندگی همچنان ادامه داره رفتم نشستم کنارش گفتم : برای چی نمیری گُلات رو بفروشی ؟گفت : بفروشم که چی ؟ تا دیروز می فروختم که با پولش آبجی مو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد.با گریه گفت : تو می خواستی گُل بخری ؟گفتم : بخرم که چی ؟تا دیروز می خریدم […]

زندگی همچنان ادامه داره

رفتم نشستم کنارش گفتم : برای چی نمیری گُلات رو بفروشی ؟گفت : بفروشم
که چی ؟ تا دیروز می فروختم که با پولش آبجی مو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد.با
گریه گفت : تو می خواستی گُل بخری ؟گفتم : بخرم که چی ؟تا دیروز می خریدم برای عشقم امروز
فهمیدم باید فراموشش کنم…
!اشکاشو که پاک کرد، یه گُل بهم داد گفت: بگیر باید از نو شروع کردتو بدون عشقت ، من بدون
خواهرم…

عصرایران

همچنین بخوانید :  داستان کوتاه ما واقعأ چقدر فقیر هستیم!
تاریخ بروزرسانی : 2016-07-15 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو