خدا هیچکسی رو اینطوری ضایع نکنه!

خدا هیچکسی رو اینطوری ضایع نکنه! داستان

علی:خانومت و دختر کوچولو ت چطورن؟ دانیال: خوبن.اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن. علی:آره منم همینطور.آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم. وای که چه موهای لختی داره پارمیدا. […]

علی:خانومت و دختر کوچولو ت چطورن؟

دانیال: خوبن.
اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن.

علی:آره منم همینطور.
آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می
کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم.

وای که چه موهای لختی داره پارمیدا.

آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش.
با اینکه فقط عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم.
وای که این پارمیدا

چقدر ناز و خوردنیه! باور کن ببینمش اصن نمی ذارم از توی بغلم تکون .
..

دانیال: ببین ادامه نده.
پارمیدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!!!

داستانک

همچنین بخوانید :  داستان صرف شام با زنی دیگر
تاریخ بروزرسانی : 2014-07-11 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو