حکایت فاضل و نادان

حکایت فاضل و نادانداستان

فاضلی به یکی از دوستان نامه ای می نوشت تا راز خود را با او درمیان گذارد.شخصی پهلوی او نشسته بود و به گوشه چشم نامه او را می خواند. بر وی دشوار آمد.بنوشت: اگر در پهلوی من دزدی ننشسته بودی نوشته مرا نمی خواندی، همه اسرار خود بنوشتمی. آن شخص گفت: به خدا من […]

فاضلی به یکی از دوستان نامه ای می نوشت تا راز خود را با او درمیان گذارد.
شخصی پهلوی او نشسته بود و به گوشه چشم نامه او را می خواند.
بر وی دشوار آمد.
بنوشت: اگر در پهلوی من دزدی ننشسته بودی نوشته مرا نمی خواندی، همه اسرار خود بنوشتمی.
آن شخص گفت: به
خدا من نامه تو را نمی خواندم.
فاضل گفت: ای نادان پس از کجا دانستی که یاد تو در
نامه است!

روزنامه خراسان

آواز عاشقانه مهرداد میناوند در مراسم ازدواج لاکچری اش
در ایام قرنطینه در منزل بی نهایت کارتون ببینین
تاریخ بروزرسانی : 2014-05-09 / گردآوری :
/
برچسب ها:
اخبار مرتبط :