حکایت طنز:دعوا سر لحاف ملا بود!

حکایت طنز:دعوا سر لحاف ملا بود!داستان

در یک شب زمستانی سرد ، ملا در رختخواش خوابیده بود که یکباره صدای غوغا از کوچه بلند شد .زن ملا به او گفت که بیرون برود و ببیند که چه خبر است.ملا گفت : به ما چه ، بگیر بخواب.زنش گفت : یعنی چه که به ما چه ؟ پس همسایگی به چه درد […]

در یک شب زمستانی سرد ، ملا در رختخواش خوابیده بود که یکباره صدای غوغا از کوچه بلند شد .
زن ملا به او گفت که بیرون برود و ببیند که چه خبر است.
ملا گفت : به ما چه ، بگیر بخواب.
زنش گفت : یعنی چه که به ما چه ؟ پس همسایگی به چه درد می خورد .
سرو صدا ادامه یافت و ملا که می دانست بگو مگو کردن با زنش فایده ای ندارد.
با بی میلی لحاف را روی خودش انداخت و به کوچه رفت .
گویا دزدی به خانه یکی از همسایه ها رفته بود ولی صاحبخانه متوجه شده بود و دزد موفق نشده بود
که چیزی بردارد.
دزد در کوچه قایم شده بود همین که دید کم کم همسایه ها به خانه اشان برگشتند و کوچه خلوت
شد ، چشمش به ملا و لحافش افتاد و پیش خود فکر کرد که از هیچی بهتر است .
بطرف ملا دوید ، لحافش را کشید و به سرعت دوید و در تاریکی گم شد.وقتی ملا به خانه برگشت
.
زنش از او پرسید : چه خبر بود ؟ملا جواب داد : هیچی ، دعوا سر لحاف من بود .
و زنش متوجه شد که لحافی که ملا رویش انداخته بود دیگر نیست .
این ضرب المثل را هنگامی استفاده می شود که فردی در دعوائی که به او مربوط نبوده ضرر دیده یا
در یک دعوای ساختگی مالی را از دست داده است .

همچنین بخوانید :  حکایت درویش یک دست!

داستانک

آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
تاریخ بروزرسانی : 2014-11-21 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان