حکایت جالینوس و دیوانه

حکایت جالینوس و دیوانه داستان

جالینوس روزی از راهی می گذشت، دیوانه ای او را دید مدتی به رخسارش نگریست و سپس به او چشمک زد و آستینش را کشید.جالینوس وقتی به پیش یاران و شاگردان خود آمد گفت : «یکی از شما داروی بهبود دیوانگی به من دهد.» یکی از آنان گفت : «ای دانای هنرمند داروی دیوانگی به […]

جالینوس روزی از راهی می گذشت، دیوانه ای او را دید مدتی به رخسارش نگریست و سپس به او چشمک
زد و آستینش را کشید.
جالینوس وقتی به پیش یاران و شاگردان خود آمد گفت : «یکی از شما داروی بهبود دیوانگی به من دهد.»
یکی از آنان گفت : «ای دانای هنرمند داروی دیوانگی به چه کارت آیدت ؟»

جالینوس پاسخ داد :
«امروز آمده دیوانه ای به رخسارم نگریست و خندید و آستینم را کشید.
او از من خوشش آمده بود.»شاگرد گفت : «این چه ربطی به دیوانگی تو دارد ؟»جالینوس گفت :

گر ندیدی
جنس خود کی آمدی کی به غیر جنس، خود را بر زدیچون دوکس باهم زید بی هیچ شک
در میانشان هست قدر مشترک

داستانک

آواز عاشقانه مهرداد میناوند در مراسم ازدواج لاکچری اش
بازیگران مرد که در نقش زن بازی کردند از اکبر عبدی تا امین حیایی
تاریخ بروزرسانی : 2014-04-04 / گردآوری :
/
برچسب ها:
اخبار مرتبط :