حکایتی از «عاقبت اندیشی»

حکایتی از «عاقبت اندیشی»داستان

ایسنا:هر که اول بنگرد پایان کار….اندر آخر او نگردد شرمسار در وبلاگ “هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست” به نشانی http://nokteha.parsiblog.com حکایتی از «داستان‌های مثنوی» درباره‌ی عاقبت‌اندیشی آمده است که در ادامه می‌خوانید: «پیرمرد زرگری به دکان همسایه خود رفت و گفت: ترازویت را به من بده تا این خرده های طلا را وزن کنم […]

ایسنا:هر که اول بنگرد پایان کار….
اندر آخر او نگردد شرمسار در وبلاگ “هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست” به نشانی http://nokteha.parsiblog.com حکایتی از «داستان‌های مثنوی»
درباره‌ی عاقبت‌اندیشی آمده است که در ادامه می‌خوانید: «پیرمرد زرگری به دکان همسایه خود رفت و گفت: ترازویت را به
من بده تا این خرده های طلا را وزن کنم ؛ همسایه‌اش که مرد عاقل و دوراندیشی بود ، گفت
ببخشید من غربال ندارم.
پیرمرد گفت: حالا دیگر مرا مسخره می‌کنی ، من می‌گویم ترازو می‌خواهم تو می‌گویی غربال ندارم ، مگر کر هستی؟
همسایه گفت: من کر نیستم ولی درک کردم که تو با این دست‌های لرزان خود چون خواهی که خُرده‌های طلا
را به ترازو بریزی و وزن کنی مقداری از آن به زمین خواهد ریخت ، آن وقت برای جمع آوری
آنها جاروب خواهی خواست ، و بعد از آنکه طلاها را با خاک جاروب کردی آن وقت غربال لازم داری
تا خاک آنها را بگیری‌ ، من از همین اول گفتم که غربال ندارم.»
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
تاریخ بروزرسانی : 2006-10-01 / گردآوری :
/
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامتور کیشکفش پاشنه مخفی
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان جالب شکار مرغابی وحشی
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان آموزنده چوپان و مار
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب پسرک واکسی
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان جالب اردوی مدرسه با اتوبوس
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان خواندنی فامیل خدا
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده کشیش در هواپیمای طوفان زده
داستان آموزنده عابد و شیطان
داستان آموزنده عابد و شیطان