نامادری دختربچه مشهدی در قتلگاه و جزئیات آخرین التماس‌ های عسل

نامادری دختربچه مشهدی در قتلگاه و جزئیات آخرین التماس‌ های عسل حوادث

داستان زندگی عسل دختربچه ۱۰ ساله در مشهد مانند اسمش شیرین نبود و با شکنجه های وحشیانه نامادری جوانش برای همیشه دیده بر روی دنیای تلخ این روزها بست.

زن جوان سنگدل بعد از اینکه عسل دختر ۱۰ ساله مهشدی را به طرز دلخراشی به قتل رسانده در صحنه بازسازی جنایت درباره روز حادثه و نحوه شکنجه وحشیانه عسل کوچولو صحبت کرده است. در ادامه جزئیات جنایت نامادری دختربچه مشهدی را در نیک صالحی بخوانید.

نامادری دختربچه مشهدی

من «عسل» را با قاشق یا سیخ داغ نکردم! نمی‌دانم آثار این سوختگی‌ها چگونه در نقاط حساس یا پشت پیکر «عسل» باقی مانده است؟! ولی او هیچ وقت به حرف من گوش نمی‌کرد به همین خاطر هم آن روز وقتی عصبانی شدم زانویم را روی مهره‌های کمرش گذاشتم و …

این‌ها بخشی از اظهارات زن ۲۷ ساله‌ای است که جنایت وحشتناک او، جنجالی در مشهد به پا کرد و دل‌های بسیاری را آتش زد.

صبح پنج‌شنبه هفته گذشته، خودرو‌های پلیس آگاهی در یکی از خیابان‌های حاشیه
بزرگراه شهید بابانظر مشهد توقف کردند. قرار بود «نامادری سنگدل» صحنه جنایت هولناک
خود را در حضور قاضی ویژه قتل عمد مشهد بازسازی کند.

اهالی محل با دیدن خودرو‌های پلیس به تکاپو افتادند و هرکسی درباره «عسل کوچولو» خاطره‌ای بازگو می‌کرد، اما در این میان اظهارات صاحبخانه «محمد» (پدر عسل) بسیار تکان دهنده بود. او می‌گفت: بار‌ها عسل را در سرمای سوزناک زمستان در حال تمیزکردن موزائیک‌های حیاط دیده است که فقط لباس زیر کودکانه به تن داشت.

او که مقابل دوربین قوه قضاییه ایستاده بود، ادامه داد: روزی به پدر عسل اعتراض
کردم که نگذارد این طفل معصوم با این حال و در سرمای سحرگاهی به داخل
حیاط بیاید! به او گفتم: من خودم حاضرم هر روز حیاط منزل را جارو کنم!

اما نمی‌توانم این کودک بی گناه را در این شرایط نظاره گر باشم!…، ولی پدر او گفت: «عسل» به تمیزکاری علاقه زیادی دارد! به همین خاطر هم دوست دارد حیاط را تمیز کند!

صحبت های همسایه ها درباره شنکچه عسل

یکی دیگر از اهالی منزلی که «عسل» در آن به قتل رسیده بود، با چشمانی اشکبار ادامه داد:
ما نمی‌دانستیم زن ۲۷ ساله، نامادری «عسل» است، ولی از دیدن اوضاع موجود زجر می‌کشیدیم!

آن زن حتی در گرم‌ترین روز‌های فصل بهار و تابستان هم ژاکت‌های ضخیمی تن «عسل» می‌کرد به گونه‌ای که روز مرگش هم ژاکت قرمز رنگ کاموایی به تن داشت.

ما از این که آن دختر کوچک کتک می‌خورد ناراحت بودیم وقتی به طور پنهانی با بهزیستی
تماس گرفتیم، آن‌ها گفتند باید خود دختر اعتراف کند! اما «عسل» خیلی از نامادری اش
وحشت داشت وحاضر نبود درباره زخم‌های وحشتناک روی پیکرش به کسی چیزی بگوید!
یک بار که من از او درباره آثار یک زخم پرسیدم گفت: «زنبور نیش زده است!»

اعترافات نامادری دختربچه در مشهد

دقایقی بعد از اظهارات اهالی محل و به دستور قاضی علی اکبر احمدی‌نژاد، زن جوان با تفهیم
اتهام قتل عمدی مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت تا جزئیات این جنایت وحشتناک را بازگو کند.

در همین حال، کارآگاه عظیمی مقدم (افسر پرونده) به تشریح خلاصه‌ای از محتویات پرونده جنایی پرداخت و توضیحاتی درباره اظهارات متهم در بازجویی‌های تخصصی ارائه داد.

سپس «منیره- ن» با بیان این که از پنج سال قبل بیماری عصبی دارد درباره قصه تلخ
«عسل» گفت: پدرم اهل کرکوک عراق است که با زنی از اهالی خراسان شمالی ازدواج کرد.
من هم زمانی که ۱۴ سال بیشتر نداشتم با یکی از بستگان مادرم ازدواج کردم،
اما او مردی معتاد بود و به من سوءظن داشت.

ناگفته های تلخ نامادری دختربچه مشهدی

کتکم می‌زد و هیچ مسئولیتی را در قبال خانواده اش احساس نمی‌کرد. بالاخره بعد از هفت سال زندگی و در حالی که فرزندی نیز داشتم طلاق گرفتم تا به دنبال سرنوشت خودم بروم، اما این سرنوشت به گونه دیگری رقم خورد زمانی که در کشاکش طلاق به دادگاه رفت و آمد داشتم با «محمد» (همسر فعلی ام) آشنا شدم او نیز با همسرش اختلاف داشت و در حال جداشدن از یکدیگر بودند.

همچنین بخوانید :  تجاوز هولناک "هیولا" به دختر ۶ ساله+ تصاویر

در این شرایط من و «محمد» با هم آشنا شدیم و چند ماه بعد درحالی ازدواج کردیم
که او نیز دختری به نام «عسل» داشت. اگرچه من نگهداری و مراقبت از «عسل»
را نیز پذیرفتم، ولی او هیچ وقت به حرف من گوش نمی‌کرد!

گزارش ها حاکی است، در این لحظه قاضی احمدی نژاد پرسید مثلا در چه امور مهمی به حرف هایت توجهی نمی‌کرد؟ که متهم به قتل پاسخ داد: همین طوری گوش نمی‌کرد وقتی می‌گفتم: برو داخل اتاق! نمی‌رفت! … تا این که روز حادثه نیز همین اتفاق افتاد.

روز جمعه بود که من و فرزندانم منزل مادرم در شهرک شهید باهنر مهمان بودیم.
عصر حدود ساعت ۶ بعدازظهر وقتی به منزل بازگشتم به «عسل» گفتم تو به داخل
اتاق خواب برو! یک لحظه نگاه کردم دیدم هنوز درون پذیرایی است! دیگر عصبانی شدم.

نامادری دختربچه در صحنه جنایت

چون باشگاه می‌روم و ورزش می‌کنم از چارچوب در اتاق گرفتم و با کف پا لگد محکمی به شکم «عسل» کوبیدم طوری که روی تختخواب داخل اتاق افتاد! ولی بلند شد و در حالی که گریه می‌کرد قصد داشت از چنگم فرار کند دوباره لگد دیگری به او زدم که این بار از زیردستم گریخت و به داخل اتاق دیگر فرار کرد.

دنبالش رفتم و با مشت و لگد ضربات دیگری زدم! التماس می‌کرد که رهایش کنم،
ولی من خیلی عصبانی بودم او روی دو زانویش بلند شد و درحالی که با چشمانی
اشک آلود و ملتمسانه نگاهم می‌کرد، اشک ریزان گفت: مادر؛ مرا ببخش!

این آخرین جمله‌ای بود که از زبان عسل شنیدم چرا که بعد در پشت سرش قرار گرفتم و زانویم را به کمرش تکیه دادم. سپس سرش را محکم به عقب کشیدم طوری که صدای شکستن چیزی را حس کردم وقتی دستم را از روی سرو گردن عسل برداشتم، سرش با صدای مهیبی به موکت‌های کف اتاق خورد به گونه‌ای که با خودم گفتم «او ضربه مغزی شد!» می‌دانستم مرده است!

ترسیدم، وسایلم را جمع کردم که فرار کنم، ولی باز با مادرم تماس گرفتم و او به سرعت
خودش را به منزلم رساند و گفت: او هنوز زنده است!

گوشم را روی قلبش گذاشتم و صدای ضربان قلب او را شنیدم به همین دلیل هم با اورژانس تماس گرفتیم، اما وقتی او را به بیمارستان ۲۲ بهمن رساندند که چند صدمتر بیشتر با منزل ما فاصله ندارد دیگر جانی در بدن نداشت. بعد هم فهمیدم که پزشکان گفته‌اند، مهره‌های کمر «عسل» شکسته است!

بازسازی صحنه جنایت نامادری دختربچه

در ادامه بازسازی صحنه جنایت، دکتر مقیمان (پزشک قانونی) سوالات تخصصی ویژه‌ای
را از زن جوان در مقابل دوربین قوه قضاییه پرسید. دکتر مقیمان که لحظه به لحظه چگونگی
وقوع این جنایت را موشکافی می‌کرد سوالاتی را از وارد آوردن ضربات وحشتناک
بر پیکر نحیف عسل کوچولو می‌پرسید که زن جوان در مخمصه تناقض گویی هایش
دست و پا می‌زد و هر بار مجبور می‌شد دروغی را اصلاح کند!

دکتر مقیمان که به جای «عسل» مقابل زن جوان ایستاده بود، تاکید داشت همان گونه ضربه‌ای را که بر پیکر عسل زده است به طور نمایشی در حضور قاضی ویژه قتل عمد تکرار کند!

تجربیات ارزنده این پزشک، یاد دکتر ناصر غروبی (پزشک باتجربه قانونی) را در صحنه‌های جنایی گذشته،
یادآوری می‌ کرد که ریزبینی‌ هایش در صحنه قتل‌های پیچیده، گره‌گشای معما‌های جنایی بود؛
بنابراین گزارش، در نهایت نیز دکتر مقیمان با تاکید بر این که نوعا عمل و ضربات متهم کشنده است!
به بازسازی صحنه این جنایت فجیع پایان داد و بدین ترتیب به دستور قاضی احمدی‌نژاد،
نامادری قاتل روانه زندان شد تا این پرونده جنایی نیز دیگر مراحل دادرسی را طی کند.

خراسان

تاریخ بروزرسانی : 2020-06-23 / گردآوری :
/
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
اخبار مرتبط :
logo-samandehi