گفتگو با پسر کارخانه دار تهرانی که پس از ورشکستگی خودسوزی کرد

گفتگو با پسر کارخانه دار تهرانی که پس از ورشکستگی خودسوزی کردحوادث

قاتل پسر جوانی که وقتی خود را با لباس هاس شعله ور به بیمارستانی در خیابان مصطفی خمینی تهران رساند و خیلی زود به کام مرگ فرو رفت تحت تعقیب قرار گرفت باور نمی کرد وقتی در پشت میله های زندان است ردیابی شود.

گفتگو با پسر کارخانه دار تهرانی

گفتگو با پسر کارخانه دار تهرانی , قاتل پسر جوانی که وقتی خود را با لباس هاس شعله ور به
بیمارستانی در خیابان مصطفی خمینی تهران رساند و خیلی زود به کام مرگ فرو رفت تحت تعقیب قرار گرفت باور
نمی کرد وقتی در پشت میله های زندان است ردیابی شود.
پیمان هنوز باور ندارد چطور وقتی با مشخصات دروغین در زندان پنهان شده بود پلیس او را ردیابی کرده است.
حالا مقابل خبرنگار ما نشسته و از روز حادثه و داستان زندگیش می گوید.
در زیر مصاحبه این متهم را می خوانید.

اسمت چیه؟ چند سالته؟

پیمان هستم و۲۶ سالمه

تا به حال عاشق شده ای؟

بله چهار سال پیش عاشق دوست خواهرم بودم (گریه می کند) اما دیدم نمی توانم خوشبختش
کنم چون از بچه های بهزیستی بود.
من هم فراموشش کردم و گذاشتم پی سرنوشت اش برود.
نمی خواستم مثل مادرم بدبخت شود.
اما چون نتوانستم از مواد بگذرم از عشقم گذشتم.

تحصیلاتت چقدر است؟

تا سیکل خوانده ام.

پدر مادر داری؟ از وضیعت خانوادگیت بگو.

مادر دارم….
پدر ندارم.
پدرم کارخانه دار بود و فعال اقتصادی اما دچار بحران اقتصادی شد.
من آن موقع ۱۸ ساله بودم.
یک خواهر و برادر کوچکتر از خودم داشتم.
پدرم معتاد بود و وقتی به دارو روی آورد هم خود خودش را بدبخت کرد و هم مارا.
پدرم بعد از ورشکستگی خودش را در سال ۸۸ در میدان بهارستان آتش زد.
مادرم وقتی پدرم دچار مشکلات اقتصادی بود طلاق گرفته بود.

چه شد که از خانواده ات جدا شدی؟

من بعد از طلاق پدر و مادرم با پدرم زندگی می کردم.
مادرم هم با مادر بزرگم زندگی می کرد.
خواهر و برادرم هم بهزیستی بودند.
چون وضع ما خیلی خراب شده بود ومن و پدرم در یک اتاق با هم زندگی می کردیم.
بعد مدتی رفتم خانه مادر بزرگم در کنار مادرم زندگی کردم اما مادر بزرگم خیلی اذیتم می کرد.
عاقبت من رفتم به همین خانه ای که حادثه در آن رخ داد و در آنجا ساکن شدم و چون
سر آشپز پیتزا فروشی بودم خرج خودم را درمی آوردم.
کم کم به شیشه معتاد شدم و از دوستانم پایپ زدن یاد گرفتم و از این طریق امرار معاش می
کردم.

۱۹ بهمن ۹۴ این اتفاق افتاد. چرا همچین اتفاقی رقم خورد؟ از روز حادثه بگو.

والا این بنده خدا “مقتول” همه همسایه ها را آزار و اذیت می کرد.
همسایه ها خیلی صبور بودند که تحمل اش می کردند.
و با او کنار می آمدند.
حالا یا از سر ترس بود یا هر چیز دیگر، به هر حال با او کنار می آمدند.
چند باری من را اذیت کرد.
من هم زورم به او نمی رسید.
از لحاظ جثه هم از من خیلی سرتر بود.
ما با هم در یک حیاط زندگی می کردیم.
روز حادثه از دستشویی بیرون آمدم و و از پله ها که بالا آمدم دیدم دارد برای من سوت می
کشد و من را مسخره می کند.

گفتگو با پسر کارخانه دار تهرانی

گفتگو با پسر کارخانه دار تهرانی

تا به طرفش رفتم، به داخل اتاقش رفت.
رفتم زدم پشتش گفتم واسه کی سو(سوت) می کشی.
اومد از پله ها بالای یقه من را گرفت و گفت مثل اینکه” تنت می خاره ها ” من هم
یک دسته تی کنارم بود برداشتم که با او بزنم اش، دسته تی را از من گرفت و پرتم کرد
روی زمین.
من دیدم به هیچ وجه نمی توانم با او مقابله کنم.
از عصبانیت به او گفتم ” ناموس ندارم اگر آتیشت نزنم ” و رفتم سرکوچه یک موتور گرفتم.
رسیدم به مقابل بیمارستان سپهر، از دکه روزنامه فروشی یک نوشابه خانواده خریدم و نوشابه اش را درون جوی
آب ریختم و از پمپ بنزین، مقداری بنزین خریدم و برگشتم به خانه.
به اتاقم رفتم و نصف بنزین را خالی کردم ردون بطری نوشابه و به سمت اتاق مقتول رفتم از اتاق
تا بیرون آمد، بنزین را رویش پاشیدم و با دست دیگر فندک را زدم.

چرا گفتی جنون داشت؟

چون همه را اذیت می کرد.
از تمامی همسایه ها هم بپرسید گفته من را تایید می کنند.گفتگو با پسر کارخانه دار تهرانی

شغلش چی بود؟

بیکار بود.
نمی دانم چه کار می کرد.
من یک شغلی داشتم با اینکه شغلم خلاف بود اما منبع درآمدی داشتم اما او همین را هم نداشت و
از صبح تا شب در خانه می ماند.
نمی دانم از کجا خرجی می آورد.
دیده بودم که گاهی خرید خانه صاحبخانه را انجام می دهد اما کار دیگری ندیده بودم که بکند.

گفتی اول انگیزه ای برای آتش زدنش نداشتی و فقط قصدت شاخ و شانه کشیدن برای او بود. پس چی شد که بنزین گرفتی؟

رفتم به قصد فقط بنزین گرفتن، خرید کردم اما نمی خواستم واقعا او را بکشم می خواستم بترسانم اش که
دیگر کاری با من نداشته باشد.
بداند که من آدم صبوری نیستم و با بقیه آدم هایی که اذیت می کرد، فرق دارم.

تا به حال به این فکرافتاده بودی که با دوستانت سراغش بروی و حالش را بگیری؟

نه اصلا.
من آدم آرامی هستم.
کاری به کار کسی نداشتم.
دراتاقم پایپ درست می کردم و می فروختم.

چند وقت آنجا ساکنی؟

۴-۵ سال پیش به صورت یک سال آنجا اقامت داشتم بعد رفتم از آنجا و دوباره چند ماه بود که
برگشته بودم به این خانه.

امان الله (مقتول) چند وقت با تو همسایه بود؟

همین چند ماهی که تازه آمده بودم به این خانه، امان الله آنجا بود.گفتگو با پسر کارخانه دار تهرانی

بعد از اینه آتشش زدی چه کار کردی؟

وقتی
آتشش زدم لباس بیرون پوشیده بودم و کلاهم را کشیده بودم روی ابروهایم می دانستم قرار است اتفاقی بیفتد و
من باید فرار کنم.
وقتی بنزین را ریختم گر گرفت و سیبیل و مژه هایم سوخت.
بعد من فرار کردم و از پله ها بالا آمدم.
آخر خانه امان الله در زیر زمین بود.
پشت سر من امان الله هم با همان بدن آتش گرفته بالا آمد و دور حیاط می دوید.
با دویدن کم کم تمام بدنش آتش گرفت.
بعد سمت شیر آب رفت و به خودش آب می پاشید.
اما آن شیر آب برای آن حجم آتش مثل یک قطره آب بود.

اول به کجای بدنش بنزین ریختی؟

به صورت و سینه اش

وقتی آتش گرفت و بیرون دوید همسایه ها هم بودند؟

بله همه همسایه ها شاهد بودند و داشتند نکاه می کرند.
صاحبخانه نیز از بالا داد می زد که پیمان را بگیرید اما کسی جلو نمی آمد و فقط داد
و هوار می کردند.

تا کی در حیاط ماندی؟

وقتی امان الله آب را باز کرد و دید مقدارآب برای خاموش شدن آتش کم است شلنگ را انداخت و
من ترسیدم و با خودم گفتم الان میمیرد و رفتم از اتاق پتو برداشتم.
اما وقتی برگشتم از اتاقم دیدم از حیاط بیرون رفته است.
من دنبالش رفتم.
دیدم آتش خاموش شده است.
دیدم باز هم دارد می دود من هم پتو را به گوشه ای انداختم و خودم فرار کردم.

همسایه ها کمکی نکردند؟

نه فقط نگاه می کردند.

بعد از اینکه فرار کردی کجا رفتی؟

حیران شده بودم.
نمی دانستم دارم چیکار می کنم.
موتور گرفتم که بروم مواد تهیه کنم و بکشم تا دروازه غار هم رفتم و رسیدم جلوی منزل کسی که
مواد می فروخت اما نخریدم و برگشتم.
حیران و سرگردان در خیابان ها بودم.
نمی دانستم چه کار کنم برگشتم رفتم خانه دوستم.
یک روز آنجا ماندم و فردای آن روز رفتم ورامین در ورامین بود که به زندان افتادم و در زندان شناسایی شدم.

چند سال است که مواد مصرف می کنی؟

از سال ۸۸ مواد مصرف می کنم.گفتگو با پسر کارخانه دار تهرانی

چه مواد هایی مصرف کردی؟

حشیش، ترامادل و شیشه

به کسی هم اطلاع دادی که یک نفر را آتش زدی؟

نه ….
فقط به خانواده ام گفتم با یک نفر دعوا کرده ام و فراری هستم.
رکنا

یک رقص خیابونی شاد و پرانرژی
آواز عاشقانه مهرداد میناوند در مراسم ازدواج لاکچری اش
تاریخ بروزرسانی : 2017-05-25 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :