گفتگو با دختر تاجر خودرو که شوهرش را در خیابان دولت به گلوله بست

گفتگو با دختر تاجر خودرو که شوهرش را در خیابان دولت به گلوله بست حوادث

صفورا که زندگی شاهانه اش را با ازدواج مرد عراقی به یک باتلاق تبدیل کرده با تیراندازی مرگبار شوهرش را قتل رساند.

گفتگو با دختر تاجر خودرو

گفتگو با دختر تاجر خودرو ,ظهر شنبه ۹ اردیبهشت ماه سال جاری بود که صدای شلیک ۳ گلوله در خیابان
دولت تهران ماموران پلیس را در جریان یک سناریوی قتل قرار گرفتند و خیلی زود بازپرس محسن مدیر روستا از
شعبه ششم دادسرای امور جنایی برای تحقیقات ویژه همراه تیمی از ماموران اداره ۱۰ پلیس آگاهی تهران در صحنه جنایت
حاضر شدند.
ماموران با حضور در محل با جسد مردی ۳۸ ساله روبرو شدند و دربررسی های ابتدایی مشخص شد که این
مرد موسی نام دارد و اهل کشور عراق است.
در این مرحله ماموران پی بردند که تیراندازی مرگبار از سوی زن جوانی صورت گرفته است که با بررسی
دوربین های مداربسته تصویر زن جوان به دست آمد و در ادامه ماموران پی بردند که این تیراندازی از سوی
زن موسی صورت گرفته است.

گفتگو با دختر تاجر خودرو

بدین ترتیب تیمی از ماموران به خانه مادربزرگ صفورا در منطقه قلهک رفتند و در
این مرحله زن جوان در تماس مادربزرگش به خانه رفت و از سوی ماموران دستگیر شد.
صفورا ۲۴ ساله در همان تحقیقات ابتدایی به قتل شوهر عراقی اش اعتراف کرد و ماموران پی بردند این زن جوان دختر یکی از تاجرهای تهران است.
صفورا پس از دستگیری انگیزه اش را به خاطر اختلاف هایی که با شوهر عراقی اش داشت اعلام کرد و
پس از ۸ روز این زن جوان در برابر بازپرس پرونده و ماموران صحنه قتل را بازسازی کرد.

گفتگو با دختر تاجر خودرو که مرتکب قتل شد
تحصیلات؟

لیسانس حقوق.

به چه جرمی دستگیر شدی؟

قتل شوهرم.

چه انگیزه ای برای قتل داشتی؟

هیچ انگیزه ای نداشتم.

چند سال بود که ازدواج کردی؟

منصور ۱۴ سال از من بزرگتر بود و ۳ سال بود که با هم ازدواج کردیم.

خانواده ات خبر داشتند؟

نه.

چطور با هم آشنا شدید؟

پدرم تاجر است رفته بودیم عراق که آنجا با موسی آشنا شدم و با وجود اینکه پدرم مخالفت کرده بود
به دور از چشمان پدرم با موسی ازدواج کردم و به عراق سفر کردم.

چطور پدرت متوجه نشد؟

پدرم ترکیه زندگی می کرد و به صورت پنهانی رفتم عراق و آنجا ازدواج پنهانی کردم.

بچه هم داری؟

بله، یک دختر ۲ ساله و پسر ۴ ماهه که همه زندگی من هستند.

همسر چه کاره بود؟

بیکار.

هزینه زندگی را از کجا می آوردی؟

از پدرم و خانواده پدرم می گرفتم.

پدرت که نمی دانست ازدواج کردی؟

گفتگو با دختر تاجر خودرو :به پدرم می گفتم تو اتریش دارم تحصیل می کنم و به این بهانه و
هزینه های تحصیل از او و خانواده پدری ام پول می گرفتم.

در این مدت چقدر پول گرفتی؟

بالای ۲۰۰ میلیون تومان.

با وجود اینکه با پدرت اختلاف داشتی هر بار که پول می خواستی کمکت می کرد؟

بله، پدرم و خانواده اش هروقت پول می خواستم در اختیارم می گذاشتند.

چرا شرایط خوب زندگی ات را خراب کردی و با یک مرد بیکار زندگی کردی؟

اشتباه کردم، به خاطر سادگی ام بود.

با موسی اختلاف داشتی؟

خیلی، یکسال اول تا زمانیکه فرزندم ۳ ماهه بود زندگی آرامی داشتم ولی بعد از آن اختلاف ما شروع شد
و دست بزن داشت حتی یکبار که تهران بودیم می خواست مرا از بالکن خانه به پایین بندازه که همسایه
ها متوجه شدند و به کمکم آمدند.

شکایت کردی؟

بله، ولی وقتی رفتیم دادگاه الهیه ولی رضایت دادم.

چند سال عراق بودی؟

اوایل زندگی عراق بودیم ولی چون خانواده اش دخالت می کردند نتوانستم آنجا بمونم به همین خاطر با هم برگشتیم
و یکسال در تهران زندگی می کردیم ولی به خاطر تولد فرزند دوم چون نمی توانستیم شناسنامه بگیریم مجبور شدیم
دوباره بریم عراق و همسرم ادعا می کرد که بریم عراق و پیش همشهری هایم باشم آرام می شوم و
اختلافاتمان پایان می گیرد ولی همان آدم بود.

همسرت در گذشته ازدواج کرده بود؟

گفتگو با دختر تاجر خودرو ,بله، ۴ فرزند هم داشت ولی با همسر اولش زندگی نمی کرد.

هزینه زندگی خودش را از کجا تامین می کرد؟

از من می گرفت و زندگی اولش را تامین می کرد، حتی حاضر بودم به خاطر موسی فرزندانش هم در
کنار من زندگی کنند و هزینه های زندگی شان را تامین کنم.

چرا با این همه نقاط منفی شوهرت حاضر شدی زندگی شاهانه خودت را خراب کنی و طلاق نگرفتی؟

زندگی و همسرم را دوست داشتم چون فکر می کردم به خاطر من از همه و خانواده اش دست کشیده،
وقتی مادر می شوی وقتی وارد یک زندگی می شوی مجبور می شوی با همه چیز بسازی و زندگی ات
را ادامه بدهی.

اسلحه را از کجا تهیه کردی؟

موسی به خاطر اینکه اسلحه را با خودش به ایران بیاورد به صورت قاچاقی وارد ایران شد.

همچنین بخوانید :  مرگ دلخراش زن جوان در خودروی همسرش / یک لحظه عصبانیت مرد ۲۸ ساله را قاتل کرد + عکس
اسلحه را از کجا آورده بود؟

۳ ماه قبل موسی چون بیکار بود می گفت می خواهد تو یک گروهک برود مثل داعش بود، من پیگیر
نبودم و یک مدت رفت اربیل و وقتی برگشت با اسلحه آمد و این در حالی بود که من گفته
بودم به ایران برویم و یک نمایندگی روغن بگیریم و در عراق شروع به کار کنیم چون درآمد خوبی داشت
اما وقتی به ایران آمدیم من با شرکت صحبت کرده بودم ولی موسی تغییر کرده بود و یک انگار یک
آدم دیگر بود.

حقوق دان هستی و می دانی ورود قاچاقی، داشتن اسلحه و رفتن به یک گروهک جرم محسوب می شود چرا مخالفت نکردی؟

من همسرم را دوست داشتم و اگر می خواستم جدا بشوم در عراق حق طلاق با زن نیست
و حتی اگر همسرم نخواهد من نمی توانم زندگی جدیدی شروع کنم و هر روز با این امید زندگی می
کردم که فردای خودم و بچه هایم درست می شود.

از فرزندانت خبر داری؟

گفتگو با دختر تاجر خودرو ,نه، عراق هستند.

پدرت متوجه ازدواج و بچه هایت شده؟

شاید الان متوجه این اتفاقات شده باشد.

خودت به پدرت حرفی نزدی؟

نه فرصتی نشد که با پدرم صحبت کنم.

الان که بازداشت شدی چطور؟

فقط یکبار پدرم را در بازداشتگاه دیدم که وقتی مرا دید گفت اگر می دانستم کسی دخترم را اذیت کرده
خودم می کشتمش و چرا تو این کار را کردی؟!

تا کی می خواستی این ماجراها را از پدرت پنهان کنی؟

چند روز بود که با پدرم آشتی کرده بودم و
قصد داشتم وقتی به تهران آمدم با گذشت چند روز این راز را فاش کنم که این اتفاقات رخ داد.

ارزشش داشت این همه پنهان کاری؟

گفتگو با دختر تاجر خودرو :پشیمانم، اگر از روز اول به پدرم گفته بودم کارم به اینجا کشیده نمی شد.

شنیدم پدرت قص داشته به خاطر آسایش شما یکی از خانه های میلیاردی اش در الهیه بفروشد، چرا حاضر شدی زندگی ات را خراب کنی؟

شما وقتی یک دروغ می گی مجبور می شوی هزار دروغ دیگر بگویی و هر چه دست و پا می
زنی بیشتر در باتلاق گرفتار می شوی، اگر روز اول همه راست گفته بودم این حال و روز من نبود.

این بازی را خودت شروع کردی؟

من وارد بازی شدم، با احساسات من بازی شد، یکنفر گفت که امید من می شود، یکنفرآمد با من که
تا به حال با هیچ پسری دوست نبودم بازی کرد و برای من شد تمام دنیا و من که مهر
مادر نداشتم فکر می کردم موسی می تواند همه زندگی ام شود.

مهر مادری؟

پدر و مادرم ۲۰ سال است که از هم جدا شدند.

آخرین بار مادرت را کی دیدی؟

۴ سال قبل مادرم را دیدم، با مادرم زندگی نمی کنم، یکبار هم که رفتم پس از ۱۴ سال به
دیدنش رفتم.

ماجرای ازدواج را خانواده مادرت می دانستند؟

گفتگو با دختر تاجر خودرو :دایی ام می دانست و مادرم دخالتی به زندگی ام نداشت.

روز حادثه چه شد؟

اسلحه دست من بود و از خانه پدرم بیرون آمدم و قرار بود با آن شرکت روغن نباتی قرار ملاقات
بگذاریم تا کارهای نمایندگی در عراق را انجام دهیم که موسی به دنبالم آمد و داخل ماشین وقتی با مدیر
شرکت صحبت کردم به من تیکه می انداخت و بهانه می گرفت که باز اختلافمان شروع شد.
از موسی می خواستم که آرام باشد که تهدیدم کرد که این بار به عراق برود بچه هایم را از
من می گیرد و نمی گذارد آنها را ببینم، از ماشین پیاده شدیم و چند قدمی با موسی راه رفتم
که نمی دانم چه اسلحه را از کیفم بیرون کشیدم و به سمت موسی که جلوتر از من راه می
رفت شلیک کردم.

پس از قتل چه کردی؟

شوکه شده بودم و به سمت سر خیابان رفتم ولی دوباره بازگشتم که مردم دور همسرم جمع شده بودند و
نتوانستم او را ببینم و فکر می کردم زنده است به همین خاطر دوباره به سر خیابان رفتم و لباس
هایی که برای موسی سفارش داده بودم را گرفتم و به خانه مادربزرگم رفتم و لباس هایم را عوض کردم
و دوباره به محل تیراندازی برگشتم.
موسی را می دیدم که روی زمین افتاده و اشک می ریختم، باور نمی کردم او را کشتم تا اینکه
گوشی موبایلم زنگ خورد و مادربزرگم گفت که پلیس به جلوی در خانه آمده به همین خاطر خودم را به
خانه مادربزرگم رساندم و همان ابتدا به قتل اعتراف کردم.

حرف آخر؟

نمی دانم چرا دست به این کار زدم و پشیمانم چون از ابتدا اشتباه انتخاب کردم و زندگی شاهانه ام
را خراب کردم.
بنا به این گزارش، صفورا برای تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران اداره پلیس آگاهی تهران قرار دارد.
رکنا

تاریخ بروزرسانی : 2017-05-10 / گردآوری :
/
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
اخبار مرتبط :