عکس : ناگفته‌های شهر فراموش‌شدگان ( زندان) از زبان عروس ۲۰ ساله تهرانی

عکس : ناگفته‌های شهر فراموش‌شدگان ( زندان) از زبان عروس ۲۰ ساله تهرانی حوادث

هنوز باور ندارد می‌خواهد بعد از ۱۳ سال در خانه‌ای بخوابد که صدای نفس‌های گرم پدر و مادر لالایی شب‌های کودکانه‌اش را به تصویر می‌کشد.۱۳ سال در چهار دیواری زندان با صدای گریه‌زنان هم بندش بیدار می‌شد و با دلتنگی‌های شبانه چشم‌هایش را به سختی می‌بست تا چوب خط آن روز پر از ناامیدی را […]

هنوز باور ندارد می‌خواهد بعد از ۱۳ سال در خانه‌ای بخوابد که صدای نفس‌های گرم پدر و مادر لالایی شب‌های
کودکانه‌اش را به تصویر می‌کشد.
۱۳ سال در چهار دیواری زندان با صدای گریه‌زنان هم بندش بیدار می‌شد و با دلتنگی‌های شبانه چشم‌هایش را به
سختی می‌بست تا چوب خط آن روز پر از ناامیدی را روی دیوار دلش نقاشی کند.
 عکس: ناگفته‌های شهر فراموش‌شدگان از زبان عروس 20 ساله تهرانیشوک: دکتر مجید صفاری‌نیا/دوستانش یکی پس از دیگری می‌رفتند.
چه شب‌ها که با آزادی زنی از زندان جشن می‌گرفتند و چه روزها که وقتی هم بندی‌هایش تسلیم مجازات مرگ
می‌شدند همه اشک ریزان زانوی غم را در آغوش می‌گرفتند و برای خط پایان عمر خود دکمه شماره معکوس را
می‌فشردند.گاهی با کابوس‌های شبانه فریادزنان از خواب می‌پرید و گاهی جیغ‌های زنانه از دیگر هم بندی‌هایش خواب را از چشمانش
می‌دزدید.
تنها دلخوشی‌اش جز روزهای ملاقات با پدر و مادرش، بازی با کودکان خردسال زنانی بود که دست روزگار مهر تبهکاری
و قتل را بر پیشانی‌شان زده بود و…
ناگفته‌هایی دارد از زندان زنان اوین، همسلولی‌هایی که دیگر نیستند، از شهلا که دوستان خوبی برای هم بودند، در چهاردیواری
زندان غروب‌های هر روز دلتنگی غروب جمعه ها را به جان می‌نشاند و…
و حالا پس از ۱۳ سال دلتنگی و ترس برگه آزادی را به دستانش داده‌اند.
دیگر از ناقوس مرگ خبری نیست.
وقتی در زندان بود بارها زنگ مرگ برایش نواخته شد و تا پای چوبه دار رفت.
در آن سحرگاه شوم که سکوت فضای محوطه زندان اوین را گرفته بود باور نمی‌کرد روزی برسد که آزادی به
او لبخند بزند و در همیشه بسته شده شهر فراموش شدگان باز شود.
از سال ۷۹ لقب عروس ۲۰ ساله را گرفت و با وجود این‌که به ۳۳ سالگی رسیده است هنوز همه
وی را عروس ۲۰ ساله می‌شناسند.شاید در زندان و در سلول تنهایی‌اش بارها و بارها آن روز سیاه را به
خاطر آورده باشد، روزی که ناخواسته وقتی خود را در یک بن‌بست دید و آرزوهایش کمرنگ‌ شد در خانه اعیانی
شوهر ۵۵ ساله‌اش جلودار خشم خود نشد.همان لحظه که پیکر بی‌جان مادرشوهر پیرش را در برابرش دید و وحشت‌زده به
دستان خون آلودش خیره شد آرزو کرد زمان به عقب بازگردد تا چنین جنایتی در خانه رؤیاهایش در نیاوران رخ
نداده باشد اما کار از کار گذشته بود.عروس ۲۰ ساله به قصاص قتل- اعدام با چوبه دار- محکوم و این
رأی قطعی شد، حتی این زن زندانی تا زیرطناب دار رفت اما سرنوشت داستان دیگری برای وی رقم زده بود
و دعاهای مادر و تکاپوی پدر امید زندگی را در کالبد ناامید کبری دمید.
شوک آزادی هنوز چند ساعتی نمی‌گذرد از لحظه‌ای که به قول خود عروس ۲۰ ساله بدون دستبند دوشادوش پدرش پا
روی آسفالت خیابان گذاشته است.
برق شوق دیدار پدر و مادر هنوز در چشمانش می‌درخشد و پدرش با ورود کبری به خانه نماز شکر بجا
می‌آورد و خانه کوچک پر از شادی می‌شود.
در همه ثانیه‌های سکوت مصاحبه این را می‌گوید که هنوز در شوک آزادی‌اش است و باورش نمی‌شود که بدون دیوار
شیشه‌ای و گوشی تلفن با مادر و پدرش صحبت می‌کند و گرمای نفس‌هایشان را احساس می‌کند.
مدام بغض دارد و با هیجان به برادر معلولش نگاه می‌کند: وقتی خبر آزادی‌ات را شنیدی چه حسی داشتی و
زندانی‌های دیگر چه عکس‌العملی داشتند؟ باور نمی‌کردم که حقیقت دارد، هنوز هم در ناباوری‌ام در زندان مثلی‌ است که می‌گویند
تا پایت‌ را روی آسفالت خیابان نگذاشتی و چند قدم برنداشتی آزادی‌ات را باور نکن، من نیز وقتی صبح خبر
آزادی‌ام را شنیدم تا ظهر که بیرون آمدم در بهت و ناباوری بودم، وقتی خبر آزادی‌ام پیچید همه برایم دست
می‌زدند و گریه می‌کردند، غلغله‌ای به پا شده بود.
انگار این یک رسم است و زندانی‌ها با آزادی دیگری جشن می‌گیرند؟ من در ۱۳ سالی که در اوین بودم
فقط یک بار دیدم که برای آزادی یک زندانی چنین شور و جشنی بر پا شود و آن هم مربوط
به زنی بود که ۲۰ سال زندانی بود.
همه در زندان من را می‌شناختند و در جریان پرونده‌ام بودند، دوستان خوبی داشتم، دلم برای خیلی‌ها تنگ می‌شود امیدوارم
آن‌ها را بیرون از زندان ببینم.
چهره تک‌تک بچه‌ها همین الآن جلوی چشم‌هایم است و چهره آن‌ها که اعدام شدند.
این چند شب آخر دائم خواب شهلا را می‌دیدم که با موهای مشکی به خوابم می‌آمد، خواب‌هایم خیلی واقعی بودند.
با او رابطه خیلی خوبی داشتم.
خواب مادرشوهرت را هم می‌بینی؟ بله، خیلی به خوابم می‌آید و در خواب خیلی با من مهربان است، هر بار
برایم چیزی می‌آورد مثلاً یک بار سبزی آورده بود و یک‌بار هم سیب سرخ.
چند شب پیش وقتی به خوابم آمد داشتیم با کمک هم پنجره‌های یک خانه تاریک را پاک می‌کردیم.
از جریان آزادی‌ات بگو.
چه شد که به این سوی میله‌ها آمدی؟ سندی که به سختی جور شد، ضامن آزادی‌ام است، پسر خاله‌ام و
۲ زن نیکوکار پا پیش گذاشتند و برای آزادی‌ام ۲۰۰ میلیون تومان وثیقه گذاشتند.
پس رضایت نگرفته‌ای؟ هنوز علیرضا که شوهرم بود رضایت نداده اما ۵ خواهر و برادر دیگرش رضایت داده‌اند.
خیلی از آن‌ها ممنونم و پشیمانم که ۱۳ سال پیش عزادارشان کردم.
علیرضا به تو نگفته که چرا رضایت نمی‌دهد؟ بارها در زندان با علیرضا صحبت کرده‌ام.
همیشه می‌گفت اگر ۵ خواهر و برادرش رضایت بدهند وی نیز رضایت می‌دهد اما حالا فقط خودش رضایت نداده.
نمی‌دانم چرا این کار را نمی‌کند و دانشمندان هنوز نتوانسته‌اند این موضوع را کشف کنند.
کبری با گفتن این جمله لبخند تلخی می‌زند.
فکر می‌کنی آخرش چه می‌شود؟ نمی‌دانم اما دلم روشن است.
به بخشش علیرضا امیدوارم اگر من را ببخشد همیشه دعا می‌کنم زندگی پرآسایشی داشته باشد.
در زندان فهمیده‌ام بخشش به زندگی‌ شادی می‌دهد و علیرضا با عفو کردن من سرمشق بزرگی می‌شود برای همه کسانی
که در جایگاه بخشش هستند و می‌توانند کسی را ببخشند اما در آن تردید دارند.
تصمیم کبری برای آینده چیست؟ هنوز گیج هستم و اصلاً فکرم کار نمی‌کند اما مطمئن هستم که می‌خواهم برای کسانی
که پشت میله‌ها هستند و در حقشان خیلی ناجوانمردی می‌شود کاری کنم.
روانشناسی که در زندان بود به نام خانم ارشلو، فرشته‌ای بود که نجات دیگران را به من یاد داد.
من ۴ سال در کنار او به عنوان همیار روانشناس فعالیت می‌‌کردم و از وی چیزهای زیادی آموختم.
خانم ارشلو در کنار حامیان دیگری همچون وکیل خرمشاهی و خیرانی همچون آقای اخوان و آقای مشعلی کمک‌های زیادی کردند.
خانم کشتکار و کاسبی که از مسئولان بند ما بودند نیز خیلی برای آزادی‌ام تلاش کردند و من می‌خواهم مانند
آن‌ها باشم و به کسانی که بیشتر از خطایشان تاوان می‌دهند کمک کنم.
خانم ارشلو فرشته شهر فراموش شدگان است و من هیچ وقت این فرشته را فراموش نمی‌کنم.
چرا شهر فراموش شدگان؟ چون من در زندان، زنان زیادی را دیدم که به خاطر خلأهای قانونی مورد ظلم واقع
شده‌اند و اگر دستی در قانون می‌رفت و اصلاحاتی صورت می‌گرفت، زندان‌ها تا این اندازه پر نبود.
چون نگرش مقامات به یک زندانی منفی است و این نگرش در خیلی از مسائل دیگر تاثیر می‌گذارد و اگر
افرادی مانند خانم ارشلو نبودند زندگی در چنین شرایطی کاملاً بی‌معنا می‌شد.
فکر می‌کنی چند درصد این تاوانی که می‌گویید برای نگرش‌های منفی است و چند درصد حق زندانی است؟ یعنی یک
زندانی که مثلاً دست به قتل زده تاوان نگرش‌های منفی را می‌دهد یا تاوان عملش را؟ درست است و زندانی‌ها
تاوان عمل خود را می‌دهند.
من به هیچ وجه خودم را تبرئه نمی‌کنم و قبول دارم که خطای بزرگی کردم اما گاهی این تاوان خیلی
بیشتر از آن چیزی است که باید برای خطا پرداخته شود.
فاصله‌ها خیلی کم است، فاصله زندانی تا مسئول هم گاهی فقط میزی است که میان آن دو قرار دارد، پس
کاش گاهی انسان‌ها خود را به جای طرف مقابل بگذارند.
چقدر در افکارت به گذشته سفر می‌کنی؟ وقتی به گذشته فکر می‌کنم خیلی افسوس می‌خورم و متأسف می‌شوم اما گذشته
مرده و آینده مدام متولد می‌شود، پس سعی می‌کنم گذشته را از ذهنم پاک کنم چون کاری از دستم برنمی‌آید.
پس سعی می‌کنم به زمانی که در آن هستم فکر کنم.
به ازدواج دوباره فکر می‌کنی؟ چون از ازدواج تجربه خوبی ندارم اصلاً به آن فکر نمی‌کنم، الآن تنها فکر و
هدفم کمک به زندانی‌هایی است که بی‌پناه مانده‌اند.
در این ۱۳ سال در چه بندهایی از زندان اوین بودی؟ ابتدا در بند جهادگران خیاطی می‌کردم اما چهار سال
پیش مرا به بند مشاوره و درمان منتقل کردند.
اگر کبری برگردد به ۱۳ سال پیش چکار می‌کند؟ ابتدا کمی سکوت می‌کند بعد می‌خندد، می‌گوید اتفاقی که پیش آمده،
پیش آمده تاسف می‌خورم اما زمان هیچ وقت به عقب برنمی‌گردد، اکنون باید حال را در نظر گرفت نه گذشته
را، فقط می‌توانم بگویم متاسفم.
بدترین خاطره‌ای که در زندان داشتی؟ عروس ۲۰ساله مکثی می‌کند و سکوت و بعد: شبی که شهلا اعدام شد، هیچکس
و خودش نه می‌دانستند نه تصور می‌کردند «شهلا» اعدام خواهد شد وقتی فهمیدیم همه شوکه شدیم و روز بسیار بدی
بود.
عروس ۲۰ساله وقتی می‌خواهد خبرنگاران شوک را بدرقه کند پاهایش می‌لرزد و می‌گوید: نسبت به درها حس بدی دارم، ۱۳
سال آرزو می‌کردم درها باز شوند و حالا که به خانه برگشته‌ام دوست ندارم دیگر در را باز کنم، می‌ترسم
از دری که باز می‌شود ماموری سراغم بیاید و…
زمینه بازگشت زندانی به جامعه هنگامی که یک زندانی با کوله‌باری از تجربه‌های تلخ و خاطراتش پا روی آسفالت شهر
می‌گذارد و از زندان رها می‌شود، مشکلات دیگری نیز وی را همراهی می‌کند.
وی که روزی رویای آزادی را به سر داشت این‌بار ممکن است بیش از هرزمان دیگری دلتنگ شود و آرزو
کند ای‌کاش نگاه‌ها و برخوردهای اطرافیان به وی همانند پیش از جرم و جنایت و زندانی شدنش بود.
افراد جامعه تصور غالبی در مورد مجرم و زندانی دارند که این تصورات و پیش‌داوری‌ها می‌تواند مشکلاتی برای فرد آزاد
شده از زندان به‌وجود آورد.
محور شناختی وی را از دیگران تبعیض می‌کند چرا که افراد به‌دلیل پدیده ساده‌سازی در مورد فرد خطاکار فکر می‌کنند
و نظر می‌دهند، به‌عنوان نمونه وقتی در مورد فردی که معتاد است یا مجرمی که مرتکب جنایتی شده و در
زندان با هر قشری نشست و برخاست کرده که نوع عملکرد و رفتارشان متفاوت با افراد جامعه است تصورات غالبی
را در نگرش مردم جامعه و اطرافیان زندانی به‌وجود می‌آورد و به‌دلیل این‌که چنین نگرش‌هایی پایدار است به‌راحتی تغییر نمی‌کند
و هنگامی که فرد آزاد شده از زندان به جامعه و خانواده باز می‌گردد گاهی آن‌ها در معرض نگاه خاص
مردم قرار می‌گیرند که برایشان خوشایند نیست ولی نباید این را فراموش کند که آن‌ها مرتکب جنایتی شده‌اند که البته
جرایم با یکدیگر متفاوت است و براساس هر جرمی دید افراد به آن‌ها نیز تغییر می‌کند و احساس عدم امنیت
آن‌ها کمتر یا بیشتر می‌شود.
همچنین تغییر نگریستن به مجرمان آزاد شده از زندان بستگی به نوع برخورد و رفتار آن‌ها با اطرافیان دارد که
مهم‌ترین هدف زندانبان‌ها، اصلاح و تربیت زندانیان در راستای جامعه پذیری آنان است و مسئولان باید زمینه بازگشت فرد خاطی
به جامعه را در زندان فراهم کنند.
تا وی بتواند با عزت و اعتماد به نفس و امیدواری و…
به آغوش خانواده و جامعه برگردد و ارتباط موثری با دیگران برقرار کند.گاهی مواقع خود تبهکاران پس از آزادی در
شرایط روحی و فکری مناسبی قرار ندارند و با طرز فکر منفی، عزت نفس پایین، اضطراب بالا و افسردگی ابراز
وجود می‌کنند که چنین حالاتی فضای بدی را میان وی و دیگران به‌وجودمی‌آورد چرا که وی با برچسب زندانی در
دید همگان قرار دارد، اما اگر فردخاطی این دید را داشته باشد که من خطا کارم و تاوان اشتباهم را
پس داده‌ام و دیگر خطا نمی‌کنم و درصدد تلاش برای بهتر زندگی کردن باشد می‌تواند نگاه دیگران را تغییر دهد،
چرا که خانواده فرد تبهکار نیز در نبود وی زجر کشیده‌اند و خودشان نیز با مشکلات بسیاری دست و پنجه
نرم کرده‌اند و آزرده‌خاطر هستند به همین خاطر بهترین راه برای آرامش و راحت ارتباط برقرار کردن با دیگران آموزش
دادن به فرد زندانی و خانواده وی است که با آزادی چگونه در جامعه حضور پیدا کنند تا آسیب کمتری
ببینند.هرگاه افراد آموزش دیدند و سپس فرد خطاکار در فضای بخشش خانواده قربانی قرار بگیرد و دیگران نیز در مجاورت
و تماس با وی باشند به تدریج فضای صمیمی میان آن‌ها برقرار می‌شود که می‌تواند فضای غالب منفی عوض شود
و به مرور زمان افراد به‌راحتی با این موضوع کنار بیایند و ارتباط موثری با یکدیگر داشته باشند.لازم به ذکر
است که مراجعه به مشاوران و روان شناسان برای چنین خانواده‌هایی می‌تواند موثر واقع شود تا آن‌ها با آرامش در
کنار هم زندگی‌شان را ادامه دهند.
رئیس انجمن روان‌شناسی اجتماعی ایران
همچنین بخوانید :  نقشه کثیف مادر جنایتکار برای کشتن سه فرزند خردسالش
تاریخ بروزرسانی : 2013-06-12 / گردآوری :
/
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
اخبار مرتبط :
logo-samandehi