جوانان و بحران هویت

جوانان و بحران هویت پزشکی

با شروع بلوغ، کودکی پایان می یابد و در این مرحله، نوجوان تمام دلبستگی های هیجانی، تفکرات، باورها و اعتقادات خود را دوباره به آزمایش می گذارد.رشد هویت، حاصل تعامل افکار درونی فرد با زمینه های بیرونی اجتماع است.در جوامع مختلف، نوجوانان با باورهای فرهنگی که در آن زندگی می کنند درگیر می شوند و […]

با شروع بلوغ، کودکی پایان می یابد و در این مرحله، نوجوان تمام دلبستگی های هیجانی، تفکرات، باورها و اعتقادات
خود را دوباره به آزمایش می گذارد.
رشد هویت، حاصل تعامل افکار درونی فرد با زمینه های بیرونی اجتماع است.
در جوامع مختلف، نوجوانان با باورهای فرهنگی که در آن زندگی می کنند درگیر می شوند و مجدداً این باورها
را شکل می دهند.
این ضرورت لازمه شناخت نوجوان از خود و محیط پیرامون خود می باشد.
این تحقیق ما را بر آن داشت که طی مباحثی هویت و بحران هویت را بررسی کرده، بتوانیم تا حدودی
در شناخت و رفع این معضل (بحران هویت) جوانان را یاری نماییم.
مباحث قابل بررسی عبارتند از: تعریف هویت، چگونگی شکل گیری و ضرورت آن، منظور از بحران هویت، بررسی مفهوم خود
و خودشناسی، مراحل تشکیل هویت، پیامدهای فقدان هویت، حفظ هویت، ارتباط بین هویت و سلامت روان، منظور از مهارت های
مقابله ای، پذیرض جنسیت، نقش مذهب در شکل گیری هویت و …
کلید واژه: بحران، هویت، مهارت های مقابله ای، هنجار، خود، جوان.
مقدمه زندگی مشحون از اسرار، لطائف و حکمت هایی است که غالب انسان ها به کُنه آن نمی-رسند.
پاسکال می گوید: «متولد شدم و ندانستم برای چه؟».
و هم او گوید: «انسان عجیب ترین موجودات طبیعت است.
از جسم اطلاعات کافی ندارد، روح را نمی-شناسد و از ارتباط جسم و روح چیزی نمی داند اجتماع جسم و
روح او را متحیر می-کند، در صورتی که خود او مولود آن است».
از جهت تعریف عملیاتی «هویت» می توان چنین گفت که اگر آدمی برای پرسش های زیر پاسخ های مطمئن و
متقاعد کننده ای بیابد، در حقیقت هویت خویش را بازیافته است: – بداند جایگاه، منزلت و مرتبت او دقیقاً چیست؟
و چه تعریفی دارد؟ – آگاه باشد که چه پیوندها، رشته ها و ارتبات هایی او را به خود و
جهان خارج از خود متعلق می سازد؟ – درک کند که چه نقش ها، وظایف و مسئولیت هایی در قبال
خود و دیگران بر عهده دارد؟ – شناخت واقع بینانه ای از توقعاتش نسبت به خود و دیگران به دست
آورد.
– و در نهایت نسبت خود را به گذشته، حال و آینده به درستی بداند.
هویت چیست؟ هویت چارچوبی است که افراد از آن استفاده می کنند تا تجارت زندگی خود را بر اساس آن
تفسیر کرده، و معنا و نیز اهداف زندگی خود را تعیین کنند.
ویژگی اصلی دوران نوجوانی، شکل گیری هویت و یا اتخاذ همین چارچوب است.
هویت، باعث ایجاد یک وحدت درونی در عقاید و ارزش های شخصی و گروهی می شود.
نوجوان در فرصتی که بین دوران کودکی و بزگ سالی دارد منطق های متعددی را آزمایش می کند.
او ممکن است قبل از انتخاب یک شغل ثابت، اشتباهاتی را مرتکب شود، ممکن است ترک تحصیل کند و مجدداً
ادامه تحصیل دهد، حتی ممکن است ارزش-های اخلاقی وی تغییر یابد، اما بالأخره با رشد هویت، یک سیستم اخلاقی و
فکری هماهنگ در نوجوان به وجود می آید.
بنابر این می توان گفت هویت، زمینه ای را برای پاسخ گویی به سؤالات مربوط به «اهداف» و «معانی» فراهم
می کند.
بر این اساس برخی محققان، هویت را به عنوان یک تئوری برای زندگی، که توسط هر فرد ساخته می شود،
در نظر می گیرند.
از این رو میزان مؤثر بودن هویت و یا تئوری که توسط فرد ساخته شده، وابسته به سودمندی عملی آن
است.
به طور مثال، آیا تئوری فرد، او را قادر می سازد که برخورد موفقیت آمیزی با موقعیت های استرس زا
و یا مشکلات زندگی داشته باشد؟ در واقع میزان موفق بودن شخص در موقعیت های جدید و یا در حال
تغییر، وابسته به روشی است که او بر اساس هویت یا تئوری خودساخته، به کار می گیرد.
بر این اساس عده ای از محققان انواعی از هویت را معرفی می کنند که عبارت است از هویت شخصی،
هویت جمعی و هویت اجتماعی.
هویت شخصی افراد بر اساس اهداف و ارزش های شخصی و وضعیت روانی خاص هر فرد می باشد.
در حالی که هویت جمعی و هویت اجتماعی به انتظارات و هنجارهای جامعه، خصوصاً گروه هایی که در زندگی فرد
مؤثر هستند، مانند خانواده و کشور و نیز مذاهب اشاره دارد و همچنین به عنوان عواملی از قبیل شهرت، محبوبیت
و تأثیرگذاری بر دیگران توجه دارد.
یکی دیگر از مفاهیم مطرح شده در این زمینه هویت قومی است.
این اصطلاح به معنای وابستگی فرد به گروه بزرگی از انسان هاست و تعلق فرد را به یک ملّیت یا
گروهی که دارای سرزمین، تاریخ، عوامل اجتماعی و فرهنگی مشترک هستند، در برابر ملیت دیگر نشان می دهد.
به طور خلاصه می توان گفت که چارچوب باورها و نگرش هایی که هویت در فرد شکل می-دهد این امکان
را برای او به وجود می آوردکه بر اساس آن بتواند ارتباط مؤثری با دیگران بر قرار کند و در
صورت لزوم از آنها کمک بگیرد و عضو گروه های اجتماعی، مؤسسات و انجمن ها شود.
در واقع هویت یکی از مهمترین منابع و دارایی های فرد است.
(۱) هویت چگونه شکل می گیرد؟ در مرحله شکل گیری هویت، نوجوان کلیه باورها و باید و نبایدهایی که در
دوران کودکی بر اساس آموزش والدین و افراد مهم زندگی خود مانند معلمان و مربیان شکل گرفته را بر اساس
واقعیت های موجود در زندگی فعلی خود مجدداً بررسی می-کند.
در واقع نوجوان تلاش می کند که با رشد هویت بین آنچه او بر اثر رشد فکری و تجارب شخصی
اش در این زمان به دست آورده و آنچه در گذشته به او آموخته شده نوعی هماهنگی بر قرار کند،
به همین دلیل مرتب سؤال می کند و همه چیز را با دیده تردید می نگرد.
پس می توان گفت هویت از طریق تعامل تجربات گذشته فرد با تجارب فعلی او شکل می گیرد.
اریکسون در گزارشی در مورد یک نوجوان، تلاش های او را برای کسب هویت در زمینه-های اجتماعی، مذهبی و فرهنگی
با ترس ترد شدن از طرف پدر توصیف می کند.
وی به روشنی اکتشافات فلسفی و شخصی این نوجوان را که به تدریج منجر به طغیان می-شود، ترسیم می کند
و نشان می دهد که چگونه این مسأله تحت تأثیر روابط بین فردی و موقعیت های اجتماعی است که او
در آن زندگی می کند.
اریکسون رشد هویت را ناشی از تلاش های نوجوانان برای برخورد با فشارهای اجتماعی در جهت انتخاب یک زندگی معنادار
در نظر می گیرد.
شکل گیری هویت به طور خاص در سال های نوجوانی صورت می گیرد و شامل مجموعه ای از عمکردها نظیر
یک پارچه و دائمی کردن و ایجاد پیوستگی درونی بین باورها و ارزش هاست.
هویت یابی موفق موجب محافظت از فرد در مقابل تجارب ناشی از تغییرات ناگهانی مربوط به رشد جسمی یا محیط
زندگی می شود.
هویت موجد خودشناسی است، به طوری که اگر فردی نتواند به یک هویت موفق دسترسی پیدا کند دچار آشفتگی در
نقش ها و وظایفی می شود که از او به عنوان یک بزرگ سال انتظار می رود و در نتیجه
او مستعد بیماری از اختلالات روانی خواهد شد.
با توجه به پیشرفت فن آوری در جوامع امروزی و به تبع آن پیچیدگی زندگی شهری، کسب مهارت های شغلی،
انتخاب همسر و به طور کلی داشتن یک زندگی مستقل بسیار مشکل است، از این رو گاهی کسب آنها تا
اواسط دوره جوانی به تعویق می افتد.
به این ترتیب شاید دیگر نمی توان انتظار داشت یک نوجوان هجده ساله که معمولاً در مرحله گذر از دوره
نوجوانی به جوانی است بتواند به یک هویت مستقل دست یابد و گاهی دوره نوجوانی حتی تا سنینی که در
حال حاضر به عنوان دوره جوانی در نظر گرفته می شود، یعنی تا حدود بیست و پنج سالگی ادامه می
یابد.
(۲) آیا احراز هویت برای نسل جوان یک ضرورت است؟ باید موضوع هویت را از این منظر بنگریم که آیا
اهمیت آن در حدی هست که بتوان به عنوان یک نیاز اساسی به آن پرداخت؟ اریک فروم، جامعه شناس و
روان-کاو آلمانی معتقد است: «فرق انسان با حیوان ابتدا در نیازهای اختصاصی اوست، از این رو شناخت او بدون آشنایی
با این نیازها میسر نخواهد بود»، این نیازها بدی قرار است: نیاز به تعالی، نیاز به وابستگی، نیاز به هویت
(همانندی)، نیاز به رجوع به اصل و نیاز به وسائل راه یابی از این مقوله ها، نیاز به هویت را
که با این بحث ارتباط می یابد، توضیح خواهیم داد: نیاز به هویت او می گوید: «هر فرد آدمی مایل
است به اینکه هویت خاصی داشته باشد، از این روی می کوشد که خویشن را دریابد و بشناسد.
در عین حال می خواهد فردی باشد «ممتاز»، و برای رسیدن به این مقام خود را به شخص یا گروهی
از اشخاص نسباً مبرز و ممتاز، مرتبط می کند یا به اصطلاح، خویشتن را با آنها همانند می سازد تا
به واسطه امتیاز و تشخصی که آن فرد یا آن گروه ها دارند تا حدی صاحب تشخُّص و امتیاز گردد.»
(۳) در حقیقت به بیان دیگر منظور اریک فروم این است که هر انسانی به احساس خاص و منحصر به
فرد بودن نیاز دارد.
اگر نتواند این احساس را از طریق خلاقیت ایجاد کند، آن را از راه همانندسازی با انسان های دیگر تحقق
می بخشد.
(۴) لذا شخصیت هر انسانی بر اساس فرصت ها و امکاناتی که شرایط جامعه و فرهنگش برای او فراهم می
آورند شکل می گیرد.
(۵) منظور از بحران هویت چیست؟ جهت شناخت و تفسیر مسائل مربوط به دوره نوجوانی سعی شده است تغییرات و
مشکلات این دوره تحت عنوان هویت یابی توصیف شود.
بر این اساس وظیفه اصلی این دوره از زندگی، هویت یابی است که در صورت عدم موفقیت در اکتساب یک
هویت مناسب، فرد درگیر آشفتگی نقش در آینده خواهد شد.
رشد هویت ناشی از بحران-هایی است که در طی نوجوانی به صورت موقتی و گذرا رخ می دهند.
این بحران ها بخش جدایی ناپذیری از رشد روانی اجتماعی سالم اند.
بحران هویت بیشتر در اواخر دوره نوجوانی روی می دهد که شاید بتوان آن را یک بحران بهنجار و طبیعی
خواند؛ زیرا رویدادی طبیعی است.
اما ناتوانی در کنار آمدن با این بحران، نابهنجار تلقی می شود؛ چرا که نوجوان را از داشتن یک هویت
سالم محروم می سازد.
او به سردرگمی هویت یا آشفتگی نقش مبتلا می شود، به کسی مبدل می شود که نمی داند کیست و
جای او در این دنیای بزرگ کجاست.
سردرگمی در نقش ممکن است خود را به صورت اختلالات رفتاری نظیر فرار از خانه، بزه کاری، یا حتی روان
پریشی نشان دهد.
در واقع با استفاده از مفاهیم بحران هویت و آشفتگی یا اغتشاش هویت می توان بسیاری از مشکلات رفتاری اواخر
نوجوانی را توجیه کرد.
اغتشاش هویت با مشکلاتی در زمینه صمیمیت در روابط بین فردی، ابتکار و درک صحیح زمان لازم برای انجام هر
فعالیت، مشخص می شود.
البته لازم به ذکر است که تعدادی از نظریه پردازان معتقدند که باید بین آشفتگی های هیجانی دوره نوجوانی و
علائم جدی اغتشاش هویت که مشخصه اصلی یکی از انواع اختلال شخصیت است، تفاوت قائل شد و نباید همه این
علائم از جمله افسردگی شدید، خشونت و بزه کاری در نوجوانان را به عنوان علائمی از بحران های گذرا دانست؛
زیرا ممکن است آنها نشانه هایی از شروع و یا وجود یک اختلال روانی جدی باشند.
در واقع توانایی تمایزگذاری بین بحران هویت نوجوانی، به عنوان یک موقعیت گذرا و طبیعی، و اختلالات روانی جدی به
آسانی میسر نیست.
(۶) تأملی در معنا و مفهوم خود از واژگانی که به هویت نزدیک است و غالباً مترادف با آن به
کار می رود، «خود» می باشد.
ضرورت دارد ضمن تعریف آن، انواع «خود» را نیز مورد ملاحظه قرار دهیم: ژوزف مورفی در تعریف مفهوم «خود» می
گوید: «خود عبارت است از احساسات و ادراکاتی که هر کس از کل وجود خویشتن دارد.
این مفهوم سبب می شود که آدمی با وجود تغییرات و تحولاتی که در طول زمان روی می دهد، پیوسته
احساس دوام و استمرار نماید.» آلفرد آدلر معتقد است که: «خود، چیزی جز سبک مخصوص زندگی هر فرد نیست.» (۷)
سبک مخصوص زندگی را آدلر به معنی و مفهوم عمیق آن بررسی می کند و می گوید که اگر روان
شناسی بتواند گزارش کامل و جامعی از «سبک زندگی» بدهد خواه ناخواه این گزارش پدیده هایی را در بر خواهد
گرفت که اکنون به «خود» یا «من» نسبت داده می شود؛ به عبارت دیگر روان شناسی کامل رشد باید تمام
فعالیت ها و روابط متقابل زندگی را آشکار نماید که هم اکنون روان شناسان یا آنها راد نادیده می-گیرند و
یا به «خود» نسبت می دهند.
خودی که همچون یک «انسان کوچک» به نظر می-رسد.
(۸) یونگ در نوشته های اولیه خود، «خویشتن» را برابر با تمام شخصیت یا روان گرفته لیکن پس از ارائه
مفهوم قومی و نژادی شخصیت، «خویشتن» را گرایش به «وحدت صفات شخصیت» تعریف نموده است.
(۹) منظور از کاوش و تعهد در تشکیل هویت نکته کلیدی انتقال از دوره کودکی به نوجوانی، کاوش است.
شاید بتوان گفت که منظور از کلمه کاوش در اصطلاحات مربوط به هویت در واقع همان بحران هویت است، حتی
اگر این بحران لزوماً حاد یا شدید نباشد.
منظور از کاوش، جست و جو و بررسی مجدد باورها و اعتقادات افراد در این دوران است.
انتظار می رود بعد از یافتن پاسخ سؤالات، فرد به مرحله تعهد یا پذیرش باورها و اعتقادات و تعاریف جدیدی
که از خود و دنیای پیرامون خود دارد، برسد.
تعهد همراه با اطمینان به خود، نقش مهمی در رشد عملکرد شخصی و احساس خوشبختی در فرد بازی می کند.
افراد می توانند از تعهد به عنوان یک چارچوب ارزیابی و تنظیم کننده رفتارها و باورهای خود استفاده کنند.
تحقیقات نشان داده اند افرادی که دارای تعهد هستند معمولاً در برخورد با مشکلات، تصمیم های درست تری می گیرند
و از روش های حل مسئله به جای برخوردهای هیجانی در حل مشکلات استفاده می کنند و به طور کلی
از زندگی خود احساس رضایت بیشتری دارند.
همچنین این افراد کمتر در کارها و وظایف محوله مسامحه کاری و دلیل تراشی می-کنند و کمتر دچار سوگیری های
اشتباه در ارزیابی مسائل می شوند.
افرادی که به مرحله تعهد می رسند کمتر امکان دارد که قبل از گرفتن تصمیم های مهم زندگی و برخوردهای
اجتماعی دچار کم رویی شوند؛ زیرا این افراد از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند.
همچنین امکان ابتلا به افسردگی در این افراد کمتر است.
تعهد، اغلب نقش مهمی در تعیین اهداف و استانداردهای روشن و چگونگی برخورد مؤثر فرد با مشکلات دارد.
در واقع فرد می تواند از آن به عنوان معیاری برای ارزیابی نتایج حاصل از رفتارهایش برای حل مسائل موجود
در زندگی استفاده کند.
(۱۰) مراحل تشکیل هویت مارسیا بر اساس نظریه اریکسون در رابطه با شکل گیری هویت در نوجوانان مدل هویت خود
را ارائه داد.
وی چهار سطح جداگانه در رشد و شکل گیری هویت را پیشنهاد کرد که با توجه به اهمیت این نظریه
در فهم بهتر دوران نوجوانی ابتدا از این مراحل نام برده می شود و سپس توضیح بیشتری داده خواهد شد.
این مراحل عبارتند از: ۱٫
وضعیت هویت سردرگم؛ ۲٫
وضعیت تفویض اختیار؛ ۳٫
وضعیت تعلیق؛ ۴٫
وضعیت کسب هویت.
این نظریه اولین دیدگاه مبتنی بر مطالعات مربوط به هویت در یک محیط اجتماعی معمولی بود.
وی در واقع به جای ارائه نظریه خود بر اساس نظریه ها و تئوری های قبلی، مراحل رشد هویت را
بر مبنای مطالعه روی نوجوانان در موقعیت های واقعی ارائه کرد.
بر اساس این نظریه معمولاً افراد در وضعیت هویت سردرگم در پایین-ترین سطح رشد هویت قرار دارند، به اهداف یا
باورهای خاصی متعهد نیستند، فاقد احساس مسئولیت اند و با این که از زندگی خود ناراضی هستند، تلاشی برای بررسی
مجدد باورهای خود نمی کنند.
در وضعیت تفویض اختیار، هر چند که این افراد تعهد زیادی به اهداف، باورها و برنامه های زندگی خود دارند
ولی این باورها حاصل یک دوره تحقیق و کاوش نیست، بلکه صرفاً ناشی از دنباله روی و پیروی از نظام
های ارزشی والدین یا افراد مهم زندگی شان می باشد.
افراد در وضعیت تعلیق در حال تجربه بحران هویت هستند ولی هنوز به باورهای ثابت نرسیده اند و ممکن است
سال ها در این وضعیت باقی بمانند.
در واقع حالت آشفتگی و نا آرامی در نوجوانی بیشتر در این مرحله دیده می شود.
در مراحل رشد معمولاً وضعیت تعلیق قبل از وضعیت کسب هویت رخ می دهد.
در این مرحله فرد سعی می کند از میان انتخاب های ممکن در حوزه شغلی، روابط بین فردی، مکتب عقیدتی
و …
یکی را انتخاب و به آن تعهد پیدا کند تا بالأخره به آخرین مرحله حل بحران هویت یعنی وضعیت کسب
هویت برسد.
در مرحله کسب هویت پس از یک دوره بررسی و ارزیابی، نهایتاً افراد دست به انتخاب اهداف، باورها و برنامه
های زندگی خود می زنند.
این وضعیت بالاترین سطح تحول هویت است.
بنابر این چهار وضعیت هویت را می توان در مفهوم وجود یا عدم وجود بحران هویت یا همان کاوش در
مسائل پیرامون و تعهد، به این ترتیب توصیف کرد: هویت سردرگم (وضعیتی بدون بحران و کاوش فعلی و بدون تعهد)،
تفویض اختیار (وضعیتی با تعهد بدون بحران و کاوش قبلی)، تعلیق (وضعیتی با بحران و کاوش فعلی و بدون تعهد)،
و بالأخره کسب هویت (وضعیتی با تعهد و بحران و کاوش قبلی که اکنون حل شده است).
این مراحل در یک موقعیت طبیعی در نظر گرفته می شوند و بر این متمرکزند که چگونه نوجوانان برای شکل
گیری هویت شان درگیر آنها می شوند.
(۱۱) پیامدهای فقدان هویت آثار و نتایج گسستگی هویت، فراتر از آن است که در این مبحث بدان پرداخته شود
ولیکن از باب توجه نسل جوان و اطرافیان شان، به برخی از مهمترین پیامدهای آن می پردازیم: اریکسون معتقد است:
«فردی که قادر به یافتن ارزش های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل هایش به
هم می ریزد.
چنین فردی که از درهم ریختگی هویت رنج می برد، نه می تواند ارزش های گذشته خود را ارزیابی نماید
و نه صاحب ارزش هایی می شود که به کمک آنها بتواند آزادانه برای آینده طرح ریزی نماید.» (۱۲) بسیاری
از افراد هنگامی که دچار بحران هویت می شوند، احساس پوچی، از خود بیگانگی، تنهایی و غربت می کنند، حتی
گاهی به دنبال «هویت منفی» می گردند.
هویتی درست بر خلاف آنچه که اولیاء و جامعه برای آنها در نظر گرفته است.
بسیاری از رفتارهای ضد اجتماعی و ناسازگارانه نوجوان را می توان از این دیدگاه توجیه نمود.
تاتانیل براندن به عنوان یک روان درمان گر به این موضوع عمیقاً توجه نموده و می نویسد: «یکی از پیامدهای
از خود بیگانگی، احساس بیگانگی آدمی از دیگران است و این احساس که دیگر فردی از جامه بشریت نیست و
او غریب و تنهاست.
انسان در جریان خیانت به مقام انسانی خود، خویشتن را به یک موجود منفور و مطرود متافیزیکی بدل می کند
و علم او به اینکه انسان های دیگر بسیاری، مرتکب همین خیانت می شوند وضع او را دگرگون نمی کند،
چنین شخصی، احساس تنهایی و جدایی می کند، جدایی به واسطه غیر واقعی بودن هستی خویشتن و احساس ویرانی درونی
ناشی از فقر روانی.» آثار و تبعات بعدی فقدان هویت را می توان در پدیده هایی، همچون مسئولیت گریزی، دل
زدگی و بی تفاوتی جستجو نمود؛ زیرا به طور طبیعی کسی که نتوانسته پاسخی برای سؤالات اساسی خویشتن بیابد، در
حقیقت انگیزه ای هم برای پرداختن به وظیفه خویش در قبال دیگران نخواهد داشت.
و چنانچه این روحیه در جامعه تعمیم یابد، وضع به مراتب دشوارتر از خویش خواهد شد.
دلیل روشن آن هم، فاصله ای است که میان ارزش های فرد و جامعه به تدریج به وجود خواهد آمد.
ارزش های فرد، متمایل به انزوا و دوری از جمع و ارزش های جامعه مبتنی بر مسئولیت در قبال جمع
می باشد.
از عوارض دیگر فقدان هویت، هرز رفتن انرژی است.
کارن هورنای در توضیح این پدیده می نویسد: «دوری و بیگانگی از خویشتن، شخص را از نیروی محرکه، یا به
عبارت دیگر از موتور خودش جدا و منفصل می سازد.
با وجود همه عوامل ترمز کننده و هرز رفتن مقدار زیادی از انرژی ها، شخص عصبی باز هم تحت فشار
عوامل خارجی از قبیل: عطش خودنمایی، عطش ثروت، جاه طلبی، احتیاج به امرار معاش و غیره، می تواند کار کند
و حتی خلاقیت داشته باشد ولی همین که او را به خودش واگذارند، یعنی هیچ گونه فشار و اجبار خارجی
در کار نباشد، بارومتر فعالیتش بسیار پایین می آید و عاطل و باطل می ماند.
در هر صورت، شخص، مقدار زیادی از انرژی هایش را بیهوده تلف می کند و مقدار زیادی هم به علت
ترس-ها و حساسیت هایش، ترمزهای قوی می بندد و آنها را از کار می اندازد.» (۱۳) آیا اگر کسی به
هویت مناسبی دست یابد همواره آن را حفظ خواهد کرد؟ به نظر می رسد که این وضعیت ها ثابت و
غیرقابل تغییر نیستند و از توالی خاصی پیروی نمی کنند؛ زیرا تحقیقات در این زمینه نشان داده که پنجاه و
هفت درصد از افرادی که در اواخر دوره نوجوانی در وضعیت کسب هویت ارزیابی شده بودند، یعنی مرحله بحران هویت
را پشت سر گذاشته و به یک هویت کامل دست یافته بودند، شش سال بعد به وضعیت های قبلی شکل
گیری هویت، یعنی تفویض اختیار برگشتند، بدین معنا که مجدداً باورهای خود را بر اساس باورهای افراد مهم زندگی خود
و نه بررسی های شخصی انتخاب کردند.
مرحله ای که انتظار می رود قبل از ورود به بحران هویت اتفاق بیفتد.
همچنین بیست و نه درصد از افرادی که در وضعیت تعلیق ارزیابی شده بودند، یعنی در وضعیت کاوش و بررسی
باورهای خود قرار داشتند، به جای آنکه به مرحله بعدی یعنی رسیدن به یک هویت پخته برسند، در وضعیت قبلی
یعنی وضعیت تفویض اختیار دیده شدند.
همچنین بر اساس مصاحبه با دویست و چهل و نه دوقلو در سنین بیست و هفت تا سی و شش
سال کشف شد که سی و چهار درصد از این افراد که در سن بیست و هفت سالگی به وضعیت
کسب هویت رسیده بودند در سن سی و شش سالگی در وضعیت قبلی آن یعنی تفویض اختیار، ارزیابی شدند و
بیست و نه درصد از این افراد که در وضعیت تعلیق بودند بعد از نه سال در وضعیت تفویض اختیار
قرار گرفتند.
همچنین در حوزه های مختلفی که برای ارزیابی هویت در نظر گرفته می شود نیز تفاوت های زیادی مشاهده شد.
به طور مثال در حوزه شغلی، بیش از شصت و یک درصد از افراد، نُه سال پس از رسیدن به
مرحله تعهد و کسب هویت به وضعیتی پایین تر بازگشته بودند.
بنابر این صرف حل بحران هویت، مشکل نوجوانان را برای همیشه حل نخواهد کرد؛ زیرا امکان دارد که فرد بر
اساس تغییر موقعیت های زندگی اش و یا استرس های خاص مجدداً به وضعیت های قبلی برگردد.
پس باید علاوه بر حل بحران هویت به حفظ آن نیز توجه شود.
از طرف دیگر، نتایج تحقیقاتی که در زمینه هویت یابی انجام شده، نشان می دهد که هرچند شکل گیری هویت
بیشتر در دوره نوجوانی اتفاق می افتد، ولی درصد کمی از افراد تا پایان نوجوانی به یک هویت مستقل دست
می یابند.
نتایج تحقیقاتی که در زمینه شکل گیری هویت در دانشجویان انجام شده است، نشان می دهد که از سال اول
تا چهارم دانشگاه، هرچند که انتظار می رود افراد وارد دوره جوانی شده و دوران نوجوانی را پشت سر گذاشته
باشند، ولی هنوز روند شکل گیری هویت ادامه دارد.
در واقع تحقیقات نشان داده که بیشترین تغییرات در و ضعیت های هویتی در سنین هجده تا بیست و چهار
سالگی رخ می دهد.
به طور مثال، معمولاً شکل گیری هویت شغلی، مذهبی و سیاسی در سال های اول دوره جوانی، یعنی تقریباً هم
زمان با ورود افراد به دانشگاه شروع می شود و تا سال های آخر دانشگاه ادامه می یابد.
بنابر این بر اساس نتایج حاصل از این تحقیقات، محققان پیشنهاد می کنند که با توجه به تغییرات اجتماعی شاید
نیاز باشد که در مفهوم و طول مدت دوران نوجوانی تجدید نظر شود.
(۱۴) ارتباط بین هویت و سلامت روان سلامت روان در دیدگاه های مختلف روان شناسی تعاریف متعددی دارد.
در اکثر نظریات به توانایی در برقراری رابطه گرم و صمیبمانه با دیگران، دید مثبت نسبت به خود، توانایی به
فعل در آوردن استعدادهای بالقوه، استقلال و رضایت از زندگی به عنوان عواملی که می توانند نشانگر سلامت روان باشند،
اشاره شده است.
محققان زیادی بر این مسئله تأکید داشته اند که سلامت روان با مشکلاتی نظیر اضطراب، افسردگی و سوء مصرف مواد
مخدر، رابطه معکوس دارد.
تحقیقات در زمینه هویت، نشان داده است افرادی که به مرحله تعهد در هویت رسیده اند، یعنی بعد از کاوش
در مسائل پیرامون، توانسته اند به سؤال های مربوط به هویت در حوزه های مختلف ایدئولوژیکی و بین فردی خود
پاسخ دهند، خصوصیاتی مشابه افراد دارای سلامت روان دارند.
این افراد در زندگی هدف دارند و احساس نمی کنند که دنیا و محیط پیرامون آنها غیر قابل پیش بینی
است و به دلیل داشتن اعتقادات و باورهای روشن و واضح به راحتی می توانند با مشکلات موجود در زمینه
های مختلف زندگی به صورت فعال و موفقیت آمیز رو به رو شوند.
با پیشرفت علوم خصوصاً در حوزه بهداشت، برنامه ریزی های وسیعی در جهت افزایش طول عمر انسان ها در کشورهای
مختلف انجام شده است، همچنین در سال های اخیر علاوه بر افزایش طول عمر افراد به کیفیت زندگی آنها نیز
توجه خاصی شده است.
به دلیل اهمیت بهداشت روان در افزایش کیفیت زندگی افراد و توجه به عوامل مؤثر در این امر ضروری است.
همان طور که اشاره شد یکی از مهمترین عوامل در بهداشت روان شکل گیری صحیح هویت در افراد است، به
همین دلیل در برنامه های بهداشت روان به مسئله هویت و روش های شکل گیری آن در بهبود کیفیت زندگی
و در نهایت افزایش بهداشت روان افراد جامعه توجه روز افزونی شده است.
(۱۵) خود شناسی پیشتر از این در تعریف «هویت» بیان شد که ابتدا برای فرد، این پرسش که «من کیستم؟»
مطرح می شود و پس از آن «چه نقشی دارم؟» عنوان می گردد.
چنانچه بیشتر به معنای اول تأکید داشته باشیم، رابطه میان «خود شناسی» و «هویت فردی» تعریف می شود؛ زیرا هویت
همان حقیقت شخص است که مشتمل بر صفات جوهری او می-باشد و این همان مقوله ای است که در «خود
شناسی» به دنبال دست یافتن به آن می کوشیم.
لذا می توان گفت که با تحقق خود شناسی، بخش عمده ای از هویت فردی نیز محقق می شود.
شناخت آدمی از شخصیت خویشتن، همچون منشور کثیرالأضلاعی است که شامل جلوه ها و منظرهای متنوع و متعددی می باشد.
اگر چه احاطه فرد به همه جوانب خویشتن خود، مقدور نیست ولی برخی از مهمترین جنبه های خود شناسی عبارتند
از: * معرفت نسبت به توانایی ها و قابلیت ها و استعدادهای درونی؛ چنانچه این مرحله از شناخت برای انسان
حاصل شود، راهنمای مطمئن و قابل اعتمادی برای جهت گیری های جوانان در زندگی خواهد بود و علاوه بر آن،
شناخت توانایی های درونی، زمینه ساز اعتماد به نفس نسل جوان می باشد و عوامل بازدارنده ای نیز در برابر
شکست های احتمالی روحی خواهد بود.
* معرفت نسبت به ویژگی های رشد و تحول (خصائص سِنّی)؛ با توجه به اینکه انسان در هر مرحله از
دوران رشد، واجد ویژگی ها و صفات خاصی می باشد، شناخت جوانان در این زمینه، می تواند به لحاظ تطبیق
دادن جلوه-های رفتاری با معیارهای رشد، ذهن نسل جوان را آرامش خاطر ببخشد و اطمینان بیافریند.
به عنوان مثال، جوانی که می داند از ویژگی های این دوران، «خواهش-های متضاد» است، نسبت به جوان دیگری که
فاقد چنین آگاهی می باشد، ساده تر و سریع تر می تواند با خود کنار آید.
* معرفت نسبت به نیازهای اساسی روانی؛ لازم به ذکر است که نیازهای انسان به طور عمده شامل نیازهای اولیه
و نیازهای ثانویه می باشد.
نیازهای اولیه یا فیزیولوژیک (زیستی) عبارتند: از نیاز به آب، غذا، اکسیژن، استراحت، خواب و برخی نیازهای غریزی دیگر، که
معمولاً میان انسان و حیوان، مشترک می باشد.
نیازهای ثانویه، عبارتند از: نیاز به ایمنی (امنیت خاطر)، نیاز به ابراز وجود، نیاز به داد و ستد عاطفی، نیاز
به خود شکوفایی یا تحقق خویشتن.
و چناچه این نیازها به خوبی تأمین شود، علاوه بر آرامش درونی، حس اطمینان به دیگران نیز رشد نموده و
رویکرد مثبتی نسبت به دنیا در آدمی ایجاد می کند.
بدیهی است، این آثار زمانی تحقق می یابد که در نخستین مرحله، جوان به درستی نیازهایش را بشناسد و حد
فاصل میان نیازهای منطقی و ضروری را از نیازهای غیر منطقی و غیر ضروری، تمییز دهد.
* معرفت نسبت به ضعف ها و ناتوانی ها و محدودیت های وجود خویشتن؛ این مرحله از خود شناسی، آدمی
را قادر می سازد تا به تدریج با غلبه بر ضعف-های موجود، راه رشد و کمال خود را هموار نماید.
لازم به ذکر است، این مرحله، نیاز بیشتری به جرأت و توانایی روحی دارد تا در پرتو آن، بتوان بر
ضعف های درونی غلبه نمود.
(۱۶) طرحی ساده برای خود شناسی نوجوانان و جوانانی که در عنفوان بهار زندگی شان، به موضوع مهمی همچون خود
شناسی علاقه مند شده و گام در این وادی می نهند، در حقیقت باید چنین گرایشی را سرآغاز کمال و
پیشرفت روحی و فکری خود بدانند، و مطلع باشند که خود شناسی، علاوه بر اینکه مقدمه خدا شناسی است، زمینه
ساز رشد و تعالی، نیز محسوب می-شود.
اینک با طرح چند پرسش ذیل می توان، به صورت عملی جوانان را در زمینه خود شناسی یاری نمود: ۱٫
آیا به روشنی می دانم که چه جنبه های خوب و سازنده ای در شخصیت من وجود دارد؟ ۲٫
آیا توانسته ام این جنبه های مورد نظر را پرورش داده و به تقویت و توسعه آنها اقدام کنم؟ ۳٫
تا چه اندازه به جنبه های منفی خود آگاهی دارم؟ ۴٫
آیا شجاعت روحی لازم را برای پذیرفتن آنها دارم؟ ۵٫
آیا سعی می کنم که هر روز یکی از این جنبه های منفی را در وجود خود محو نموده و
مجوعه آنها را تقلیل دهم؟ ۶٫
آیا تا به حال کاری کرده ام که به نفع خود و ضرر دیگری باشد؟ ۷٫
آیا تا به حال عملی انجام داده ام که به نفع خود و ضرر دیگری باشد؟ ۸٫
آیا در تفکرات خود، بیشتر به دیگران می اندیشم و یا در افکار شخصی خود غوطه ورم؟ ۹٫
آیا چنانچه تذکر خیرخواهانه ای از یکی از دوستانم در مورد نقاط منفی ام، دریافت نمایم، با روی خوش از
آن استقبال خواهم نمود؟ ۱۰٫
و بالأخره آیا توانایی آن را دارم که افکار خود را مرتب نموده و اولویت آنها را مشخص کنم؟ پاسخ
های روشن و منصفانه به این سؤالات، می تواند «هویت فردی» جوانان را شفاف-تر نموده و آنها را در راه
نوسازی شخصیت، مدد برساند.
(۱۷) «آنان که در زندگی، هدفی فراروی خویش دارند، در طوفان های زندگی هرگز غرق نمی شوند.» «خط حرکت معینی
برای خود رسم کن و آنگاه چه در مواقع تنهایی و چه در میان جمعیت، پیوسته این راه را طی
کن.» منظور از مهارت های مقابله ای در بحث هویت نظریات جدید مفهوم پیچیده بحران هویت را در مفهوم ساده
تری، یعنی توانایی افراد در مقابله با موضوعات روزمره زندگی، با تأکید بر مهارت حل مسئله تبیین کرده اند.
ارزش چنین دیدگاه هایی در کاربردی بودن آنهاست؛ زیرا زمانی که ما بتوانیم مشکلات مربوط به دوره نوجوانی خصوصاً بحران
هویت را بر اساس میزان توانایی افراد در برخورد با استرس های محیطی ارزیابی کنیم، بدین وسیله راه برای مداخله
هایی نظیر آموزش مهارت های مقابله ای کارآمد از جمله حل مسئله، جهت پیشگیری از مشکلات مربوط به این دوره
رشدی، هموار می شود.
به همین دلیل در این بخش به تفصیل در رابطه با مهارت های مقابله ای و انواع آن، با تأکید
بر اهمیت این مهارت ها در رشد هویت توضیح داده خواهد شد.
مهارت های مقابله ای شامل تغییرات مداوم در تفکر و رفتار افراد برای اداره فشارهای درونی و یا بیرونی است.
این مهارت ها یکی از منابع مهم افراد برای حفظ بهداشت روان و پیشگیری از ابتلا به اختلالات روانی اند.
مقابله، یک فرایند فعال و پویاست که مدام تغییر می کند و هر زمان که فرد در برخورد با مسائل
جدید در زندگی دچار یک ناهماهنگی یا عدم تعادل شود و روش های قبلی برخورد او با مسائل زندگی نتوانند
پاسخ گوی وضعیت جدید او باشند، این مهارت ها در جهت بر طرف کردن آن عدم تعادل عمل می کنند.
مکانیسم های مقابله ای را می توان مجموعه ای از عملکردها در نظرگرفت که قادرند فرد را برای تحمل، اجتناب
و یا به حداقل رساندن اثرات استرس یاری کنند.
محققان در این زمینه معتقدند که روش های مقابله ای را می توان به عنوان کوشش-های فکری و رفتاری برای
اداره کردن تغییرات درونی و بیرونی در نظر گرفت؛ زیرا این تغییرات موجب ایجاد استرس در فرد می شوند و
مقابله راهی برای کنترل کردن این استرس هاست.
بنابر این مقابله یک پروسه فعال و پویاست که باید بر اساس تغییرات محیطی به طور مداوم تغییر کند.
مهارت های مقابله ای را می توان بر اساس عملکرد آنها به دو گروه اصلی مقابله-های مسئله مدار و مقابله
های هیجان مدار، تقسیم بندی کرد.
مقابله های مسئله مدار شامل کوشش های مستقیم در جهت تغییر یا اصلاح موقعیت هایی است که در فرد یا
محیط، استرس زا تلقی می شوند.
این روش ها با وجود آنکه گوناگون هستند همگی تحت عنوان مقابله های مسئله مدار توصیف شده اند.
گروه دوم به اداره و تنظیم نتایج هیجانیِ همراه با استرس ها می پردازند، که این گروه تحت عنوان مقابله
های هیجان-مدار توصیف شده اند.
تحقیقات نشان داده اند که مقابله های مسئله مدار در سازگاری با حوادث و سوانح، بسیار اهمیت دارند.
افراد دارای سلامت روان معمولاً در موقعیت هایی جدال برانگیز از مقابله های متمرکز بر مشکل یا مسئله مدار بیشتر
استفاده می کنند، در حالی که در موقعیت-هایی که به عنوان واقعیت های غیر قابل تغییر در نظر گرفته می
شوند (مانند مرگ یکی از عزیزان) از مقابله های متمرکز بر هیجان، بیشتر استفاده می کنند.
همان طور که گفته شد مقابله،عملکرد رفتاری و یا تفکر هدف داری است که برای اداره تغییرات درونی و بیرونی
طرح ریزی شده.
در این مفهوم، مقابله به نتایج موفقیت-آمیز محدود نمی شود، بلکه شامل هر نوع کوشش هدف مندی است که برای
کنترل فشارها، به رغم مؤثر بودن یا نبودن، می شود.
در رابطه با نحوه شکل گیری روش های مقابله با استرس در افراد، نظریات مختلفی وجود دارد.
عده ای از محققان، رفتارهای مقابله را بر اساس واکنش های اولیه انسان به خطرات موجود در محیط زندگی اش
در نظر می گیرند.
این طبقه بندی بر این فرض استوار است که انسان ها از ابتدای پیدایش در برخورد با استرس های محیطی
و در پاسخ های اولیه به محرک های خاص از سه روش کلی حمله، دفاع یا فرار استفاده می کردند
و به نظر می رسد که با توجه به پیشرفت علوم در همه زمینه ها و افزایش توانایی انسان در
برخورد با محیط پیرامونش هنوز هم می توان رفتارهای مقابله-ای انسان ها را در همین سه گروه جای داد.
گروه دیگری از محققان، رفتارهای مقابله ای را ناشی از یادگیری های انسان می-دانند و معتقدند که روش های مقابله
با استرس های محیطی، مشابه رفتارهای دیگر انسان، بر اساس الگوهای یادگیری (مانند شرطی شدن کلاسیک و شرطی شدن عامل
یا کنشگر) شکل می گیرند.
همچنین می توان روش های مقابله ای را بر اساس روش های جذب و انطباق توصیف کرد.
جذب، کسب تجارب تازه از محیط پیرامون و انطباق، ایجاد هماهنگی بین معلومات جدید با اطلاعات قبلی و خواسته های
واقعی در زندگی است.
و تعامل این دو فرایند، ساختار تفکر فرد را می سازد.
گروهی از نظریه پردازان بر این باورند که رفتارهای هر فرد از تعامل سه بخش مهم در شخصیت او ناشی
می شوند.
یک قسمت مربوط به تلاش در جهت برطرف کردن فوری غرائز و خواسته های انسانی است و بخش دیگر، تأکید
بر بایدها و نبایدهای یاد گرفته شده از والدین و اجتماع دارد و در نهایت بخش سوم با استفاده از
استدلال و منطق سعی دارد که نیازها و غرائز انسانی را با در نظر گرفتن باورها و محدودیت های اخلاقی
و وجدانی برطرف کند.
بنابر این می توان روش های مقابله را بر اساس عملکرد این سه حوزه تعریف کرد.
در واقع روش های مقابله ای در این نظریات، تفکرات منطقی است که سعی دارد بر اساس آرمان ها و
ارزش های درونی شده و یا همان وجدان اخلاقی، غرائز و خواسته های خود را برطرف کند.
پس نقش این سه قلمرو در فرایند مقابله به این ترتیب است که با استفاده از یک سیستم حل مسئله،
از روش های مختلف نظیر جنگ و گریز و یا اجتناب جهت انطباق غرائز با وجدان اخلاقی استفاده می شود.
در واقع مکانیسم های مقابله ای راه هایی هستند که از طریق آنها با استفاده از آزمودن واقعیت های موجود
در زندگی فرد، تعارض ها حل می شوند.
از دیدگاه رشدی که معتقد است در هر مرحله از زندگی، انسان ها توانمندی های خاصی را پیدا می کنند
و بر اساس آن، وظایف جدیدی بر عهده آنها گذاشته می شود.
این مکانیسم ها وابسته به نحوه گذر مناسب از دوران-های رشدی و تسلط یافتن بر وظایف مربوط به آن دوران
است.
بر این اساس، تسلط موفقیت آمیز در هر دوره با رشد روش های مقابله ای مناسبِ مربوط به آن دوره
ارتباط دارد.
تحقیقات نشان داده است که رشد روش های مقابله ای مناسب این مسئله با افزایش اعتماد به نفس و احساس
کفایت در فرد مرتبط است.
(۱۸) پذیرش جنسیّت چنانچه «هویت» را به منزله سازمانی زنده و پویا، تلقی کنیم، می توان نتیجه گرفت که عناصر
و اجزای این سازمان به طور منطقی در یکدیگر تأثیر و تأثر متقابل خواهند داشت.
از جمله این عناصر، جنسیت می باشد.
به این معنا که پذیرش جنسیت جوان از جانب خود یا دیگران نقش با معنایی در شکل گیری هویت مردانه
یا زنانه ایفا می نماید.
اریکسون معتقد است: «مسئله» مهم دیگر، نقش جنسی مناسب در بزرگ سالی است که برای پیدایش و تکامل احساس «هویت
فردی» لازم است.
هنگامی که همانندسازی جنسی سالم در مرد یا زن رخ دهد، شخصیت که مجموعه ای از خصوصیات و صفات سالم
و همگون کیفیت های جنسی است، مشخص می شود.
ناتوانی در ایجاد یک هویت جنسی مناسب غالباً منجر به «در هم ریختگی دو جنسی» می شود و در نتیجه
ساختمان هویت فردی را ضعیف می نماید.
(۱۹) موضوع دیگری که به عامل جنسیت مربوط بوده و در شکل گیری هویت فردی نقش دارد، نوع و چگونگی
و میزان امکاناتی است که به هر جنس اختصاص می یابد، چنانچه این امکانات به طور متعادل در اختیار آنان
قرار گیرد، مشکلی در تکوین هویت، پیش نخواهد آمد و در صورتی که توزیع امکانات غیر عادلانه، انجام شود، ساختار
هویت فردی را مواجه با مشکل می سازد.
این واقعیت با صراحت در اظهار نظرهای اریکسون، بیان شده است: «در نتیجه رسیدن به هویت ثابت، برای بعضی از
گروه ها، مشکل تر است.
مثلاً برای گروه زنان که در بعضی جوامع، شرایط نابرابری با مردها دارند، دست یابی به هویت ثابت دشوار است.»
(۲۰) از عبارت بالا این گونه می توان برداشت نمود که نوجوانان و جوانان، بخشی از هویت خویش را در
ارتباط با جنسیت، ملاحظه می نمایند.
حال چگونه این پدیده در تکوین هویت فردی، تأثیر می گذارد، موضوعی است که با توجه به نکات ذیل قدری
روشن تر می شود: ۱٫
دختر یا پسر بودن، مسئله ای نیست که صرفاً به جنسیت مربوط باشد بلکه نحوه رو به رو شدن با
این موضوع وطرز تلقی خاص ناشی از آن در شخصیت جوان تأثیر عمیقی برجای می نهد.
۲٫
طرز تلقی اطرافیان به ویژه والدین از جنسیت فرزند، در شکل گیری هویت جنسی او، نقشی تعیین کننده دارد، اگر
آنها جنسیت فرزند را همان گونه که هست، به خوبی پذیرا شوند، فرزند نیز مشکلی در پذیرش هویت جنسی خویش
نخواهد داشت، به عنوان نمونه می توان به برخی از والدین اشاره نمود که علی رغم میل به داشتن پسر،
صاحب دختر می شوند و یا بالعکس.
در این قبیل موارد رفتارهای خاص والدین از قبیل تلقین رفتار جنس مخالف به فرزند، پوشاندن لباس جنس مخالف به
او و یا تقویت عملکردهایی که مربوط به جنس مخالف است و حتی آرایش موی سر فرزند به گونه جنس
مخالف، همه در نقش پذیری و هویت جنسی فرزند آثار زیان باری برجای می نهد.
۳٫
پذیرش جنسیت به وسیله فرزند تابع پذیرش این امر از سوی اطرافیان و به ویژه والدین می باشد.
چنانچه والدین به فرزندشان، احساس پذیرش خود را نشان داده و به او به خاطر دختر یا پسر بودن افتخار
کنند، همان گونه که نسبت به سایر فرزندانشان با هر نوع جنسیتی که دارند، مفتخر باشند، قطعاً هر یک از
فرزندان اعم از دختر یا پسر از جنسیت خویش احساس رضایت خاطر داشته و احساس کهتری (خودکم بینی) در آنان
به وجود نخواهد آمد.
۴٫
اعطای امتیازات به فرزندان در محیط خانواده باید به صورتی عادلانه انجام گیرد و هیچ یک از فرزندان نباید به
جهت دختر یا پسر بودن از موقعیت و یا امتیاز خاصی محروم شوند، البته لازم به ذکر است، چنانچه در
مواردی دقیقاً نتوان یک امتیاز را به همه داد، ضرورت دارد که با شرایط مشابه و مناسبی، برای دیگر فرزندان
نیز اقدامی صورت گیرد تا مبادا نوعی احساس تبعیض و نابرابری امکانات در فرزندان به وجود آید و ناخواسته در
شکل گیری هویت جنسی شان، تأثیری منفی بر جای گذارد.
۵٫
در سطح کلان و فراتر از خانواده، لازم است در برابرسازی امکانات برای دختر و پسر تلاش نمود.
این امکانات اعم از فرصت هایی برای فعالیت های فکری، فرهنگی، آموزشی، هنری، اجتماعی و نیز اوقات فراقت می باشد.
مراکزی نظیر کانون های فرهنگی، تربیتی، خانه های فرهنگ، کانون های ادبی و هنری و نیز مراکز بسیج که عمدتاً
فعالیت هایشان معطوف به نسل جوان است، ضروری می باشد که در توزیع عادلانه فرصت ها و فعالیت هایشان، این
مهم را در نظر گیرند.
۶٫
کتاب های درسی و کمک درسی، متون آموزشی که در سال های متمادی دوران تحصیل، مورد استفاده نسبتاً طولانی دانش
آموزان می باشد و برای آنان سندیت و اعتبار قابل ملاحظه ای دارد، و علاوه بر آن در سالیان دراز
پس از پایان دوره تحصیلات، خاطرات این کتاب ها در ذهن افراد باقی می ماند، ضروری است که از حیث
محتوی موضوع، پرداخت، تصاویر، طرح ها و الگوسای ها به گونه ای عمل نمایند که تعادل لازم در پرداختن به
مسائل دختران و پسران را حفظ نموده و هویت جنسی دختر و پسر به قدر کافی مورد اهتمام قرار گیرد.
اگر چه در سال-های گذشته وضع این گونه بود که نقش دختران در این مجموعه در سایه و حاشیه بوده
و نقش پسران در متن و کانون اصلی توجه قرار داشت.
نتیجه آن هم تکریم هویت جنسی پسر و تحقیر هویت جنسی دختر بود.
دخترانی که با چنین پیشینه ای، پرورش می یافتند برای اداره زندگی جدید، همسرداری شایسته و ایفای نقش اجتماعی شان،
اعتماد به نفس لازم را نداشتند و به همین جهت با کوچک ترین مشکلی احساس ناتوانی کرده و از پای
درمی آمدند؛ زیرا «هویت فردی» آنان از قدرت و شفافیت لازم برخوردار نبود.
لازم به یادآوری است که منظور از تکریم هویت جنسی در این مبحث دقیقاً این است که نوجوانان و جوانان
اعم از دختر و پسر، مورد احترام جامعه، اطرافیان و والدین باشند به گونه ای که هر یک از آنان
با هر جنسیتی به آن چه که هست افتخار نموده و بتواند ظرفیت های درونی خود را پرورش داده و
به ظهور و بروز برساند.
۷٫
رسانه های گروهی به ویژه صدا و سیما نیز مسئولیت بزرگی در تکوین هویت فردی جوانان بر عهده دارند.
در طراحی، ساخت و اجرای برنامه ها و ایفای نقش ها باید به گونه ای عمل کرد که هویت فردی
دختر و پسر کاملاً مورد احترام قرار گیرند و هیچ یک از لحاظ هویت جنسی (دختر یا پسر بودن)، مورد
بی مهری و یا تحقیر نقش قرار نگیرند.
(۲۱) دختران بهتر از پسران چون در جامعه امروز فراوانی معضل هویت جنسی دختران بیشتر از پسران بوده، کمی بیشتر
به هویت جنسی دختران می پردازیم.
در هویت جنسی دختران یک مشکل آن است که آنها احساس می کنند نسبت به جنس پسر فروترند و کمتر
مورد توجه اند، مغفول مانده و جدی گرفته نمی شود.
اما خانواده ها می توانند با اتکا به نصوص دینی، نگاه های مثبت و سازنده به دختران داشته و اعتماد
به نفس آنان را بالا ببرند.
در قرآن مجید می خوانیم: «چون اولاد بزاد، از روی حسرت عرض کرد: پروردگارا، فرزندی که زاده ام، دختر است.
و خدا بر آنچه زاییده شده داناتر است و پسر مانند دختر نیست.
(فضیلتی برای دختران نسبت به پسران).» (۲۲) این آیه در پاسخ به نگرانی «حنه»، همسر «عمران» است که پس از
مدت ها نازایی باردار شد و چون دختر (مریم) به دنیا آورد، از این جهت که نذرش (که قرار بود
فرزندش خدمت گذار بیت المقدس شود) نمی تواند محقق شود، خداوند پاسخ می دهد که، پسر مانند دختر نیست.
با این نگاه، فلسفه محبت های لازم الوصف حضرت پیامبر (ص) دخترش فاطمه (س) نیز قابل فهم می شود؛ خصوصاً
اینکه پیامبر برای مقابله با فرهنگ جاهلی ضد دختر آن عصر، تعمد داشتند که فرهنگ دینی ای را بسازند که
در آن شرافت و فضیلت دختر، موضوعیت دارد و از این رو تاریخ مکرر نقل کرده است که: «پیامبر خدا،
فاطمه را ام ابیها خطاب می کرد و حتی با او شبیه مادری رفتار می کرد، دست او را می-بوسید
و در هر بار که از سفری به مدینه مراجعه می کرد، ابتدا به دیدن او می-رفت.» (۲۳) حداقل نکته
قابل استنباط از این نصوص و سیره این است که، دختران در خانواده-ها مهم، عزیز، مورد توجه و احترام اند.
و اگر همین نسخه دینی در خانواده ها مورد توجه قرار گیرد، یا بحران هویتی از سوی خانواده برای دختران
پیش نمی-آید و یا اگر هم از مجاری دیگری، دختران آسیب ببینند، محبت، کلمات مهرآمیز، آغوش باز و عنایت های
ویژه والدین، آن بحران ها را نیز حداقل تخفیف می دهد و قابل تحمل می کند، اگر نگوییم که ریشه
کن می کند.
ولی اگر خانواده ها حتی امکانات مادی خوب هم داشته باشند و در اختیار دختر هم بگذارند، اما از نظر
عاطفی، دختر را فراموش کنند، تنهایی ها و دل گرفتگی-های او را جدی نگیرند، اینجا جای تولید بحران هویت، خستگی،
دل زدگی و حتی فرار از خانواده هم وجود دارد.
(۲۴) نقش مذهب در شکل گیری هویت تحقیقات تجربی کمی درباره ارتباط بین وضعیت های هویت و جهت گیری های
مذهبی وجود دارد.
اکثر این تحقیقات ارتباط بین وضعیت های هویت را با جهت گیری مذهبی بر اساس مقیاس جهت گیری مذهبی آل
تاریخ بروزرسانی : 2012-05-08 / گردآوری :
/
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
اخبار مرتبط :
logo-samandehi