شعر خواندنی “خانه ات را باد برد” از هیلا صدیقی شاعر جوان کشور!

شعر خواندنی “خانه ات را باد برد” از هیلا صدیقی شاعر جوان کشور! فرهنگ و هنر

هیلا صدیقی شاعر , در سال ۱۳۷۸ خورشیدی (سال دوم دبیرستان) به عنوان یکی از دو دانش‌آموز منتخب از سطح کشور به عضویت افتخاری کمیسیون فرهنگی شورای عالی وزارت آموزش و پرورش درآمد که تا پایان دبیرستان ادامه یافت.


هیلا صدیقی شاعر

هیلا صدیقی شاعر , هیلا صدیقی در سال ۱۳۶۴ خورشیدی در تهران متولد شد و یکسال پس از آن به همراه خانواده به شهری که پدرش دوران نوجوانی خود را آنجا گذرانده بود، یعنی؛ استانبول در ترکیه مهاجرت نموده و تا اواخر سال ۱۳۶۹ در آنجا سکونت داشت.

وی پس از بازگشت به ایران تحصیلات ابتدائی را آغاز کرد. در سال ۱۳۷۸ خورشیدی (سال دوم دبیرستان) به عنوان یکی از دو دانش‌آموز منتخب از سطح کشور به عضویت افتخاری کمیسیون فرهنگی شورای عالی وزارت آموزش و پرورش درآمد که تا پایان دبیرستان ادامه یافت.

در همان سال به عضویت هیئت مؤسس و شورای مرکزی کانون جوانان همصدا درآمد و به فعالیت فرهنگی و اجتماعی در حوزه منطقه شش تهران پرداخت. او همچنین سردبیر نشریه شهر بچه‌ها شد که در سطح مدارس منطقه ۶ تهران توزیع می‌شد.

هیلا صدیقی

شعر خانه ات را باد برد…..

تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد، در موی منی ؟

مسخِ افیونیِ افسانه ی اصحابِ کدامین غاری ؟

در کدامین خوابی ؟

خواب در چشمِ تو ویرانیِ صد طایفه است…

تشتِ رسواییِ دزدانِ امارت افتاد

تو نگهدار ، هنوزم دو سرِ شالِ مرا

پشتِ این پرده ی پوسیده ، تو در خوابی و من

همچنین بخوانید :  امام رضا علیه السلام و اشعاری در وصف شهادت ایشان!

با همین زلفکِ ممنوعه ی خود

نردبانی به بلندای سحر میبافم

تا برآرم خورشید

و تو در خوابی و آب

از سرت می گذرد

و ندیدی هرگز

توی جنگل ، کاج را

شب به شب ، جای سپیدار زدند

و نبودند پلنگان، وقتی

که دماوندِ اساطیری را

از کمر، دار زدند

و به هر دانه برنجی که به رنج

بر سرِ سفره ی ما آمده بود

توی شالیزاران

آهن و آجر و دیوار زدند

و تو در خوابی و آب

تشنه ی هامون شد

خونِ زاینده برید

و نفس های شبِ شرجیِ هور

زیر گِل ، مدفون شد

خانه ات را باد برد

تشتِ رسوایی و غارت افتاد

تو نگهدار به چنگت ، شبِ گیسوی مرا

تا مبادا شبِ قحطی زده ی سفره ی ما

مشتِ خالی ترا باز کند

تا مبادا که ببینند همه خوی ترا

موی مرا

من حجابم

نه حجابِ تنِ آزاده ی خود

من حجابِ تنِ یغما زده و خوابِ توام

پشتِ این پرده ی پوسیده تو در خوابی و من

با همین زلفکِ ممنوعه ی خود

نردبانی به بلندای سحر میبافم

تا برآرم خورشید

((هیلا صدیقی))

گردآوری گروه فرهنگ و هنر نیک صالحی

تاریخ بروزرسانی : 2018-01-04 / گردآوری :
/
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
اخبار مرتبط :
logo-samandehi