تلویزیون را ما پایه گذاری کردیم؛اما چه کسی قدر می داند؟!؟!+تصاویر

تلویزیون را ما پایه گذاری کردیم؛اما چه کسی قدر می داند؟!؟!+تصاویرفرهنگ و هنر

*چه خبر خانم رنجبر چرا دیگر شما را در فیلم و سریال‌ها نمی‌بینیم؟ -مریضم عزیزم باز هم شما جوان‌ها شاید به ما سر بزنید از دیگران که انتظاری نیست. *از نسل شما امروز چه کسانی هستند که با آنها همبازی بوده اید؟ – کسی نمانده است.از نسل من مرتضی احمدی باقی مانده است، ژاله علو، […]

*چه خبر خانم رنجبر چرا دیگر شما را در فیلم و سریال‌ها نمی‌بینیم؟

-مریضم عزیزم باز هم شما جوان‌ها
شاید به ما سر بزنید از دیگران که انتظاری نیست.

*از نسل شما امروز چه کسانی هستند که با آنها همبازی بوده اید؟

– کسی نمانده است.
از نسل من مرتضی احمدی باقی مانده است، ژاله علو، عزت الله انتظامی و چند نفر دیگر.

*با این اسامی که نام بردید تئاتر کار می کردید یا تلویزیون؟

– (به عکس‌ها اشاره می‌کند) تئاتر، تلویزیون، رادیو…
من در همه این حوزه‌ها فعالیت داشتم اما چه کسی قدر می‌داند.
زمانیکه تلویزیون پایه گذاری شد ما رفتیم به آنجا، تنها یک سالن بود با دو دوربین.
تلویزیون را ما پایه گذاری کردیم وگرنه قبل از آن تلویزیون وجود نداشت.
حتی خود من نمی‌دانستم تلویزیون چیست چون در خانه تلویزیون نداشتیم.

غیر از تلویزیون می توان گفت پایه‌های تئاتر را هم ما بنا کردیم؛ تمام مدارک پدرم در این زمینه موجود
است.
می‌توانید بروید در موزه سینما ببینید همه آنها را به موزه سیما تحویل داده‌ام.

تلویزیون را ما پایه گذاری کردیم؛اما چه کسی قدر می داند؟!؟! عکس

*آن پوستر روی دیوار چیست؟ به نظر می‌رسد متعلق به یکی از نمایش‌های قدیمی پدرتان باشد چون سال ۱۳۰۵
در آن قید شده است.

– بله زمانیکه این نمایش را کار کردند من هنوز متولد نشده بودم.
پدر من عبادالله رنجبر از بنیانگذاران تئاتر در ایران بود.
آن نمایش مربوط به زمانی بود که مردان نقش زنان را در تئاتر بازی می‌کردند و پدر من اولین مردی
بود که مادرم را بعنوان یک زن روی سن برد.
آن زمان اجازه نمی دادند زنان روی سن بروند.

بلیت این نمایش ۵ قران بود و زیر پوستر نمایش توضیح داده شده است که برای بعضی هم تخفیف قائل
شده‌اند، مثل ادارات و سازمان ها من مدارک زیادی مثل این را به موزه تحویل دادم.
سال‌ها آنها را نگهداری کرده بودم و حتی مسئولان موزه تعجب کرده بودند که چطور بسیاری از این عکس‌ها، کاغذها
و پوسترها سالم مانده است.
بعضی از این مدارک آنقدر قدیمی بودند که وقتی مسئول موزه به یکی از آنها دست زد پودر شد و
بعد از من پرسید خانم رنجبر اینها را چطور در این سال‌ها نگهداری کرده اید؟! من تمام آنها را تکه
تکه نگه داشتم.

*چرا برای خودتان نگه نداشتید؟

– خواستم مردم ببینند و برای همه باقی بماند.
پدر من از پایه گذاران تئاتر بود و الان حدود ۸۰ سال از سن من می گذرد اما کسی توجهی
به بانیان تئاتر ندارد آیا خانه تئاتر نباید از امثال ما که پایه گذار آن بودیم احوالپرسی کند؟ یا در
حوزه سینما هم من از اولین کسانی بودم که وارد آن شدم خانه سینما هم اما حالی از ما نمی‌پرسد
یک کارت طلایی سینما به من داده اند و یک بار هم سراغی نمی‌گیرند.
کجا هستند این افراد؟ پس چرا خانه تئاتر یا خانه سینما بوجود آمد؟

«من از اولین کسانی هستم که وارد
سینمای ایران شدم و پدرم جزو اولین کسانی بود که تئاتر کار می‌کرد.
اصلا زمانی که پدرم در رشت تئاتر کار می کرد هنوز در تهران تئاتر نبود

*چرا دیگر بازی نمی‌کنید
خانم رنجبر؟

– الان چندین ماه است که مریض شده‌ام و اصلا کسی از من نمی پرسد که کجا هستی
یا چه اتفاقی برایت افتاده است؟ اگر پسرم نبود شاید من الان زنده نبودم.

*چه اتفاقی برایتان افتاد؟

– قندم بالا رفته بود، حالم بهم خورد.
فشارم به حدود ۲۴ یا ۲۵ رسید، من را به بیمارستان رساندند، سه روز در سی سی یو بودم و
بعد از آنجا به یک بیمارستان دیگر از جمله بیمارستان آبان خوابیدم.
آن زمان در چهار بیمارستان بستری شدم که حتی یک نفر از مسئولان به سراغم نیامد.

(عکس دیگری را روی صحنه تئاتر نشانم می‌دهد) ای کاش پدرم این کار را نمی کرد.

*چه کاری را؟ شما را وارد تئاتر نمی‌کرد؟

– (به عکس ها نگاه می‌کند) بله.

*چرا؟

– (به من نگاه می‌کند) چون قدر ناشناسانی مثل امروز وجود داشتند که این زحمات را نادیده می‌گرفتند.

شما فکر کنید خانه سینمای ایران به من یک کارت طلایی داده است.
این را چرا به من داده است؟ برای من چه فایده ای دارد؟ آیا یک نفر در این خانه وجود
ندارد بیاید به من بگوید سلام حالت چطور است؟

بار دیگر به سراغ عکس هایی می رود که شاید تنها
حال خوب این روزهای او هستند و اینکه با چه زحمتی این عکس‌ها و مدارک را جمع آوری و نگهداری
کرده است.
من روزهای گذشته را برایش یادآوری می‌کنم و از اولین نمایش‌های دوران کودکی می‌پرسم در رشت در سن ۶ یا
۷ سالگی در زمانی که حتی در تهران هم به آن معنا تئاتری وجود نداشت.

تلویزیون را ما پایه گذاری کردیم؛اما چه کسی قدر می داند؟!؟! تصاویر

*هزینه تئاتر در آن زمان چطور بود پدر می‌توانست با آن هزینه امرار معاش کند؟

– خود پدرم از آن
درآمد چندان استفاده نمی کرد.
آن زمان درآمد بلیت نمایش‌ها بیشتر صرف امور خیریه می شد.
این را پدر در تمام اعلامیه های نمایش هایش هم آورده است.
این درآمد برای بی بضاعت ها و یا ساخت کتابخانه و مدرسه هزینه می‌شد.

*پس خود آقای عبادالله رنجبر چطور زندگی خود را تامین می‌کرد؟

– پدر کارمند شهرداری بود و از این طریق
هزینه خود را در می‌آورد.
من هم کارمند شهرداری بودم یک بار هم از آقای قالیباف لوح و تندیس دریافت کردم که آن را هم
به موزه سینما تحویل دادم.

*پس هیچ گاه نخواست از تئاتر پول درآورد؟

– خیر و تنها می‌گفت تئاتر باید در ایران باقی بماند.

*چرا آنقدر به هنر تئاتر در ایران اهمیت می داد چون پدر و مادر شما هر دو مهاجر بودند؟


مادر پدرم ایرانی بود.
به ایران بیشتر علاقه داشت و برای همین هم به ایران آمد.

*خواهران شما هم هنرمند بودند؟

– بله همه هنرپیشه بودند.
پدر من هر پنج دخترش را روی صحنه برد.
ایران، گیلان، علویه، عاطفه و من.
خانه ما همیشه محل تمرین تئاتر بود.

*آن زمان حضور در تئاتر راحت بود؟

– خیر.
پدر من نامه نوشت که مرا در تئاتر قبول کنند.
به او می‌گفتند یک دختر ۱۴ ساله را برای چه می‌خواهی به تئاتر بیاوری.
آن زمان دیگر خواهرهای من به خاطر مشکلات از تئاتر کناره گیری کرده بودند.
پدرم در جواب اینها می‌گفت بقیه رفته‌اند و من می‌خواهم این دخترم به یادگار در تئاتر بماند.

*با همسرتان چگونه آشنا شدید؟

او از خانواده محترم و معتقدی از شیراز بود.
ما برای یک اجرا به شیراز رفتیم و آنجا اجرا داشتیم و قسمت شد که آن جوان که یکی از
تماشاگران بود به دنبال من به تهران آمد و با هم ازدواج کردیم.
البته این ازدواج مدتی طول کشید و پدر ومادر من به او می گفتند که به دنبال این وصلت نباشد.

*چرا پدر و مادر شما با این ازدواج مخالف بودند؟

– چون او از یک خانواده مقید بود و من
هنرپیشه بودم به او می‌گفتند با هم ردیف خودت ازدواج کن اما او اصرار داشت که با من ازدواج کند
اما در نهایت ازدواج کردیم و او همیشه مرا حمایت می‌کرد.

*وضعیت افتصادی تئاتر چگونه بود؟ می توانستید به خوبی درآمد کسب کنید؟

– شب‌های زیادی می‌شد که ما برای رفتن
از تئاتر به خانه پول نداشتیم که وسیله بگیریم.

* آن زمان ماشین وجود داشت؟

– درشکه بود.
من خاطرم هست گاهی از لاله زار ساعت ۱۲ شب از تئاتر بیرون می‌آمدم و به خانه‌مان در دروازه شمرون
می‌رفتم.

*نمی ترسیدید؟

– شما نمی‌دانید ما با چه عشقی کار می‌کردیم بنابراین دیگر به ترس و اینها فکر نمی‌کردیم اما
غیر از این امنیت هم برقرار بود.

*به چه چیزی عشق داشتید؟

– کل خانواده من عاشق این کار بود.
پدرم به دخترانش می‌گفت باید بروید تئاتر کار کنید.
کاملا روشنفکر بود.

*خود شما چطور؟ خود شما دوست داشتید پسرتان وارد تئاتر شود؟

– نه.
نه.
من کار کردم تا پسرم به خارج از کشور رفت و آنجا تحصیل کرد.

*چرا نخواستید وارد تئاتر شود؟

– هنر چه گلی به سر من زده است؟! همین خانه‌ای را که من در
آن نشسته‌ام پسرم برای من خریده است.
این چند ماه هم که مریض شده‌ام باید ماهی یک میلیون به پرستار بدهم.

مهر

بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
تاریخ بروزرسانی : 2014-10-23 / گردآوری :
/
امتیاز : 1 تعداد رای :1
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامتور کیشکفش پاشنه مخفی
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
اولین عکس از مهتاب کرامتی در مجموعه رقص روی شیشه
اولین عکس از مهتاب کرامتی در مجموعه رقص روی شیشه
ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر با عینک جدیدش
ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر با عینک جدیدش
بهاره رهنما مدل تبلیغاتی برند رنگ مو شد
بهاره رهنما مدل تبلیغاتی برند رنگ مو شد
واکنش مهناز افشار بازیگر ایرانی به انتقاد ۲۰:۳۰
واکنش مهناز افشار بازیگر ایرانی به انتقاد ۲۰:۳۰
ملیکا زارعی با پوششی متفاوت در حرم مطهر رضوی
ملیکا زارعی با پوششی متفاوت در حرم مطهر رضوی
تصویری از کودکی شاهرخ استخری بازیگر ایرانی
تصویری از کودکی شاهرخ استخری بازیگر ایرانی
گیر افتادن الناز شارکردوست بازیگر ایرانی در برف جاده چالوس
گیر افتادن الناز شارکردوست بازیگر ایرانی در برف جاده چالوس
یوسف تیموری در کنار دختر بیمار پروانه ای
یوسف تیموری در کنار دختر بیمار پروانه ای