گفتگو با سعید ۱۹ ساله محکوم به اعدام

گفتگو با سعید ۱۹ ساله محکوم به اعداماخبار

نباید‌ عصبانی می‌شدم…سعید، پسری که ۱۹ سال بیشتر ندارد، متهم است پیرزنی رابه قتل رسانده است.او که در خانه مقتول کار می‌کرد بعد از تحقیقات گسترده دستگیر شد.این پسر اکنون در آستانه اعدام است و نتوانسته رضایت اولیای دم را جلب کند.گفتگوی ما با سعید را بخوانید.چطور با مقتول آشنا شدی؟ از طریق یک آگهی […]

گفتگو با سعید 19 ساله محکوم به مرگنباید‌ عصبانی می‌شدم…
سعید، پسری که ۱۹ سال بیشتر ندارد، متهم است پیرزنی رابه قتل رسانده است.
او که در خانه مقتول کار می‌کرد بعد از تحقیقات گسترده دستگیر شد.
این پسر اکنون در آستانه اعدام است و نتوانسته رضایت اولیای دم را جلب کند.
گفتگوی ما با سعید را بخوانید.
چطور با مقتول آشنا شدی؟ از طریق یک آگهی با او آشنا شدم.
او کارگر می‌خواست و من هم دنبال کار می‌گشتم.
این‌طور بود که با هم آشنا شدیم و قرار شد من در خانه او کار کنم.
در خانه پیرزن چه می‌کردی؟ خانه را تمیز می‌کردم.
خرید‌ها را انجام می‌دادم و گاهی هم آشپزی می‌کردم.
هر کاری که پیرزن می‌خواست انجام می‌دادم.
چه مدتی برای او کار کردی؟ حدود یک سال می‌شد.
من سعی می‌کردم کارم را درست انجام بدهم تا اخراج نشوم.
چه مشکلی با پیرزن داشتی؟ او زن بداخلاقی بود و همیشه با من دعوا می‌کرد و ناسزا می‌گفت، با این
حال او را تحمل می‌کردم و چیزی نمی‌گفتم.
او هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شد از من ایراد می‌گرفت.
چرا خانه او را ترک نکردی؟ به پول احتیاج داشتم و چاره‌ای جز کار کردن نداشتم.
کار دیگری هم پیدا نمی‌شد، به اجبار در خانه او ماندم البته دنبال کار می‌گشتم.
چقدر از مقتول حقوق می‌گرفتی؟ حقوقم زیاد نبود.
من مجبور بودم خیلی کار کنم.
علاوه بر کارهایی که گفتم، باید از شوهر مقتول هم مراقبت می‌کردم.
او مردی علیل بود.
اگر دنبال کار دیگری می‌گشتی، بهتر نبود؟ کاری پیدا نمی‌کردم.
من خودم می‌دانستم این کار به درد من نمی‌خورد و دیر یا زود باید آنجا را ترک کنم.
از روز حادثه بگو.
آن روز پیرزن بیرون رفت، می‌گفت باید در مراسم ختم یکی از اقوامش شرکت کند.
وقتی داشت می‌رفت از من خواست به شوهرش غذا بدهم.
پیرزن خیلی زود برگشت و من هنوز کاری را که گفته بود، برایش انجام نداده بودم.
وقتی وارد خانه شد از این‌که به حرفش گوش نکرده بودم، عصبانی شد و سرم فریاد زد.
چرا به مقتول دلیل کارت را نگفتی؟ گفتم ولی حرفم را قبول نکرد.
او عصبانی شد و گفت خانه را هم خوب تمیز نکرده‌ام.
خیلی از من ایراد گرفت و فحاشی کرد.
من خیلی ناراحت شدم آنقدر که کنترل خودم را از دست دادم.
به پیرزن فحش دادم و او هم ناسزاهای بدتری به من گفت و آنقدر عصبی شدم که به سمتش رفتم
و او را خفه کردم.
چطور او را خفه کردی؟ همین‌طور که داشت فریاد می‌زد و فحش می‌داد به سمتش رفتم و گفتم دیگر تمامش
کن.
اهمیتی نداد.
دوباره گفتم تمامش کن.
بعد دستانم را دور گردنش گذاشتم و آنقدر فشار دادم که سیاه شد و روی زمین افتاد.
گفتی روز حادثه، تو، پیرزن و همسرش در خانه بودید.
شوهر پیرزن چرا برای رهایی همسرش کاری نکرد؟ او از ۲ پا فلج است و قدرت حرکت ندارد.
آن روز هم نتوانست کاری بکند و فقط فریاد می‌زد.
تو بعد از قتل با پلیس تماس گرفتی و گفتی پیرزن به مرگ طبیعی جان خود را از دست داده
است.
چطور پیرمرد در این‌باره حرفی نزد؟ شوهر مقتول دچار بیماری آلزایمر است.
او مرتب همه چیز را فراموش می‌کرد.
آن روز هم من منتظر شدم تا چند دقیقه از ماجرا بگذرد تا پیرمرد دوباره همه چیز را فراموش کند.
بعد از آن بود که با پلیس تماس گرفتم و به دختر مقتول نیز خبر دادم.
چطور دست تو رو شد؟ بعد از این‌که جسد به پزشکی قانونی منتقل شد، متخصصان علت مرگ پیرزن را خفگی
و فشار بر عناصر حیاتی گردن عنوان کردند، به همین دلیل هم ماموران سراغ من آمدند و بازداشتم کردند.
فکر می‌کردی دستت رو شود؟ من در خانه پیرزن مانده بودم و از شوهرش مراقبت می‌کردم، فقط می‌دانم که از
کارم بشدت پشیمان هستم.
چه مدتی است که زندانی هستی؟ حدود ۲ سال.
در این مدت امید به بخشش داشتم و فکر می‌کردم بالاخره یک روز دختر مقتول مرا می‌بخشد و کمکم
می‌کند اما او این کار را نکرد و برایم تقاضای قصاص کرد.
چرا فکر می‌کردی دختر مقتول تو را می‌بخشد؟ من یک سال از پدر و مادرش مراقبت کردم و تا
جایی که می‌توانستم سعی کردم آنها راحت باشند و فکر می‌کردم قبل از این‌که تقاضای قصاص را مطرح کنند در
مورد این مسائل فکر می‌کنند.
درست است که تو در خانه مادر این دختر کار و از آنها مراقبت می‌کردی، اما در نهایت مادر
او را کشتی.
به نظر تو کار درستی بود؟ نه.
می‌دانم کار درستی نکردم اما با این حال چون دلم می‌خواهد زندگی کنم، توقع داشتم مرا ببخشند.
از زندگی شخصی‌ات بگو؟ من در یکی از شهرهای مرزی ایران در شرق زندگی می‌کردم.
چون کار نبود به تهران آمدم به این امید که کاری پیدا کنم و زندگی خوبی داشته باشم.
من پولی ندارم که دیه بدهم.حتی اگر بگویم حاضر به پرداخت دیه هستم و از این طریق رضایت بگیرم دروغ
گفته‌ام چون من واقعا پولی ندارم سواد داری؟ در حدی که بتوانم بخوانم و بنویسم.
پدرم مرد فقیری بود.
او نتوانست هزینه تحصیل ما را تامین کند و درس بخوانیم.
وقتی کلاس دوم بودم هم بر اثر بیماری فوت کرد و من و دیگر برادرانم باید خرجی خانه را تامین
می‌کردیم.
کمی که بزرگ‌تر شدم، تصمیم گرفتم که به تهران بیایم و برای خودم زندگی درست کنم.
خانواده‌ات می‌دانند که تو مرتکب قتل شدی و در زندان هستی؟ من به آنها چیزی نگفتم و فکر می‌کنند که
در تهران کار می‌کنم.
با خانواده‌ات در تماس هستی؟ گاهی به آنها تلفن می‌کنم.
اما نمی‌گویم که کجا هستم.
این اواخر خیلی کمتر تلفن کرده‌ام و به مادرم گفتم فعلا نمی‌توانم تماس بگیرم.
در این مدت در زندان به چه کاری مشغولی؟ درس می‌خوانم.
شاید خنده‌دار باشد که من چنین کاری می‌کنم، چون حکم قصاص دارم اما به زندگی امیدوارم.
تلاشی برای جلب رضایت اولیای دم کرده‌ای؟ خودم در زندان هستم و خانواده‌ام هم در جریان نیستند و نمی‌دانند که
من چطور گرفتار شده‌ام ، به همین دلیل هم برای جلب رضایت کاری نکرده‌اند.
اگر هم بدانند نمی‌توانند برای تقاضای بخشش من به تهران بیایند.
من خانواده بسیار فقیری دارم.
حالا که می‌دانی حکمت چیست، چه می‌کنی؟ فقط می‌توانم به بخشش خداوند و اولیای دم امیدوار باشم.
من خیلی دوست دارم که بتوانم دختر مقتول را ببینم و از او طلب حلالیت کنم.
حاضری دیه بپردازی؟ من پولی ندارم که دیه بدهم.
حتی اگر بگویم حاضر به پرداخت دیه هستم و از این طریق رضایت بگیرم دروغ گفته‌ام، چون من واقعا پولی
ندارم.
یک کارگری که هیچ پولی ندارد و از ناچاری به تهران آمده تا کار کند، چطور می‌تواند دیه بپردازد.
اگر زمان را به عقب برگردانند باز هم به تهران می‌آیی؟ برای آمدن به تهران چاره نداشتم، اگر در همان
شهری که بودم می‌توانستم پولی دربیاورم به تهران نمی‌آمدم.
اشتباهی که من کردم این بود که نباید پرستار یک زن و مرد پیر می‌شدم، این کار در حوصله من
نبود و من باید شغل دیگری را انتخاب می‌کردم، نباید برای ماندن در این شغل تا این حد سماجت می‌کردم.
اگر می‌دانستی مهاجرت باعث می‌شود زندانی شوی، باز هم این کار را می‌کردی؟ هرگز این کار را نمی‌کردم.
در آن زمان فقیر بودم اما می‌توانستم آزاد باشم.
ای کاش هرگز نمی‌آمدم و ای کاش می‌توانستم زمان را به عقب برگردانم.
مرجان لقایی

آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
تاریخ بروزرسانی : 2010-08-26 / گردآوری :
/
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
مراسم تشییع پیکر ایرج دانایی فرد پیشکسوت استقلال
مراسم تشییع پیکر ایرج دانایی فرد پیشکسوت استقلال
علت هک کردن ایمیل مقامات آمریکایی توسط هکرهای ایرانی
علت هک کردن ایمیل مقامات آمریکایی توسط هکرهای ایرانی
جدیدترین مدل های تزیین هندوانه شب یلدا
جدیدترین مدل های تزیین هندوانه شب یلدا
هک اینستاگرام فریبرز عرب نیا بازیگر خارج نشین
هک اینستاگرام فریبرز عرب نیا بازیگر خارج نشین
تصویری از خونریزی پای طارق همام بعد از برخورد شدید
تصویری از خونریزی پای طارق همام بعد از برخورد شدید
منصور خورشیدی آخرین بازمانده جنبش شعر حجم در ایران درگذشت.
منصور خورشیدی آخرین بازمانده جنبش شعر حجم در ایران درگذشت.
تصاویری از دیدار سردار سلیمانی با فرزندان شهدا
تصاویری از دیدار سردار سلیمانی با فرزندان شهدا
جایزه پادشاه عربستان به محمدحسین طباطبایی نابغه قرآنی
جایزه پادشاه عربستان به محمدحسین طباطبایی نابغه قرآنی