قصد کشتن همسایه‌ام را نداشتم

قصد کشتن همسایه‌ام را نداشتم

گفت‌وگو با مردی که به خاطر ریختن زباله جلوی در منزلش وارد نزاع شد شاپور یکی از خوش‌شانس‌ترین مجرمانی‌است که در زندان رجایی‌شهر محبوس‌ است. خودش هم بر این باوراست و سعی دارد هرچه زودتر دیه فردی را که به دست او کشته‌ شده، تامین کند تا از زندان و کابوس اعدام رها شود. این […]

گفت‌وگو با مردی که به خاطر ریختن زباله جلوی در منزلش وارد نزاع شد

شاپور یکی از خوش‌شانس‌ترین مجرمانی‌است که در زندان رجایی‌شهر محبوس‌ است. خودش هم بر این باوراست و سعی دارد هرچه زودتر دیه فردی را که به دست او کشته‌ شده، تامین کند تا از زندان و کابوس اعدام رها شود.
این مرد به خاطر بیرون گذاشتن زباله با همسایه‌اش درگیر شده ‌و او را به قتل رسانده‌ است. او که در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران محاکمه‌ شده ‌است، روند رسیدگی به پرونده و زندگی این سال‌هایش را چنین توضیح می‌دهد:

تحمل زندان به گفته ‌بسیاری از کسانی که زندانی هستند، سخت است. تو چند سال است که در زندان هستی؟

هرلحظه زندان را می‌توانی حس کنی. هر دقیقه‌اش را می‌توانی حس کنی. منظورم را می‌فهمی؟ آدم وقتی بیرون است شاید چند ساعت هم بگذرد و اصلا نفهمد زمان کی گذشت. اما در زندان هر دقیقه و ساعتش کشدار است. من ۵ سال است که با این وضع زندگی می‌کنم.

با مقتول آشنایی داشتی؟

بله، او همسایه‌ ما بود. البته من آشنایی چندانی با او نداشتم و با هم صحبت نمی‌کردیم، اما او را می‌شناختم

وقتی هیچ معاشرتی با هم نداشتید پس به چه دلیل با هم درگیر شدید؟

درگیری ما به خاطر این بود که او آشغال‌هایش را مقابل خانه ما می‌‌ریخت. من هم چند بار گفته‌ و حتی روی دیوار هم نوشته ‌بودم در این محل آشغال نریزند.

واقعا زباله آنقدر ارزش داشت که تو به خاطرش آدم‌ بکشی؟

نه، اصلا این‌طور فکر نمی‌کردم و به قصد کشتن هم کسی را نزدم و حتی زمانی که او کشته‌ شد متوجه این ماجرا نشدم.

حادثه چطور اتفاق افتاد؟

بیرون رفتم که زباله‌ها را سرکوچه بگذارم. دیدم مقتول هم بیرون است و باز هم زباله‌ها را مقابل خانه ما گذاشته. عصبانی شدم وبرای این‌که بتوانم او را ادب کنم سرش فریاد زدم و درگیری ما از همانجا آغاز شد. او شیشه شکست وبه من حمله کرد و من هم میله‌ای برداشتم و او را زدم. این آغاز بدبختی من بود.

با همان میله‌ آهنی او را کشتی؟

راستش را بخواهید اصلا متوجه نشدم او را چطور زدم. فقط یادم است وقتی او به من حمله کرد او را با میله زدم.

اما تو طوری مقتول را زدی که شاهرگ گردنش قطع شده و چند دقیقه بعد از وارد آمدن ضربه فوت کرد.‌ آیا واقعا این ضربه میله بوده است؟

بله واقعا ضربه میله بود، چون من چیز دیگری در دست نداشتم و افرادی که آنجا بودند هم دیدند من فقط میله داشتم، اما آن‌طور که بعدا مشخص شد میله‌ای که من در دست داشتم لبه تیزی داشته ‌است و همین هم باعث شده رگ گردن مقتول بریده‌ شود.

چرا نماندی او را به بیمارستان برسانی؟

من اصلا متوجه نشدم که چه اتفاقی افتاد. بعد از این‌که مردم دخالت کردند و دعوا تمام ‌شد همراه مادرم به کلانتری رفتیم تا شکایت کنیم.

در راه مردی را هم کتک زدی، چرا؟

بله. من یک راننده تاکسی را کتک زدم.البته مرد راننده در این درگیری نقشی نداشت. حدود ساعت یک شب بود که من و مادرم برای شکایت به کلانتری رفتیم. مقابل در کلانتری بود که مرد راننده به سرعت سمت مادرم آمد و چیزی نمانده ‌بود که مادرم را زیر بگیرد. من که بشدت عصبی بودم نتوانستم خودم را کنترل کنم و به او حمله‌کردم و به ماشینش خسارت وارد کردم. ما مقابل کلانتری بودیم و ماموران زود ما را دستگیر کردند.

زمانی که به کلانتری رفتی علیه مقتول شکایت هم کردی؟

اول به اتفاقی که مقابل کلانتری افتاده‌بود، رسیدگی کردند و بعد از من پرسیدند برای چه آنجا هستیم. وقتی گفتم برای شکایت از چه شخصی آمده‌ام مسوول کلانتری گفت این فرد فوت کرده‌است و بعد هم مرا به جرم قتل بازداشت کرد.

مقتول چطور فوت کرده ‌بود؟

آن طور که من متوجه‌ شدم بعد از درگیری دچار خونریزی شدیدی شده‌ بود و همسایه‌ها اورژ‌انس را خبر کرده‌ بودند و وقتی‌ او را به بیمارستان رساندند جانش را از دست داده ‌بود و من از همان روز در بازداشت هستم.

وقتی متوجه شدی‌ضربه تو باعث مرگ مقتول شده‌است چه احساسی به تو دست داد؟

خیلی تعجب کردم. اصلا باورم نمی‌شد و فکر می‌کردم اشتباهی رخ داده ‌است درصورتی که این‌طور نبود. قتل کار من بود، اما متوجه نشده‌ بودم.

چرا قصد داشتی از مقتول شکایت کنی؟ مگر به تو آسیبی وارد کرده‌ بود؟

بله، او ضربه‌ای به دماغ من زد که باعث خونریزی شدید شده‌ بود.

در گزارشی که پزشکی قانونی از تو تهیه‌ کرده ‌است مقداری الکل در خون تو کشف‌ شده‌ است.

بله، من آن شب مشروب خورده‌ بودم و از آنجا که ماءالشعیر را با الکل سفید مخلوط کرده‌ بودم خیلی مست بودم و حالت عادی نداشتم. به همین خاطر هم نتوانستم خودم را کنترل کنم.

اما متخصصان پزشکی قانونی اعلام کردند که تو مصلوب‌الاراده نبودی؟

آنچه اتفاق افتاده ‌است را به یاد دارم. او به من حمله‌کرد و من هم به او. اما ضربه من باعث مرگ مرد جوان شد.

می‌دانستی که او فرزند دارد؟

او را خیلی نمی‌شناختم. فکر می‌کردم مجرد است. بعد از قتل بود که متوجه ‌شدم او فرزند دارد.

مقتول بجز فرزندش ولی‌ دم دیگری ندارد. چطور توانستی رضایت ولی ‌قهری کودک را بگیری؟

از وقتی من زندانی شدم خانواده‌ام برایم وکیل گرفتند. ما خانواده ‌ثروتمندی نیستیم. مادرم همه پس‌اندازش را به وکیل داد تا از من دفاع کند. وکیلم وقتی فهمید تنها ولی‌دم، فرزند صغیر مقتول است و رئیس قوه قضاییه ولی‌قهری اوست با نوشتن لایحه‌ای توانست نظر رئیس قوه ‌را جلب کند و با توجه به این‌که ولی‌دم فرزند صغیر بود، رئیس‌قوه‌قضاییه تصمیم گرفت درخواست دیه‌کند.

حالا که از قصاص رهاشدی حاضری دیه‌بپردازی؟

بله، برادرانم خانه ‌پدری ما را که ارثیه ‌بود فروختند تا مرا نجات دهند. از آنجا که وکیلم گفته بود اگر دیه تامین نشود ممکن است این درخواست پس گرفته‌ شود بسرعت پول را تامین کردیم و پول را به حساب خواهیم ریخت.

تو شاکی دیگری‌ هم داشتی. مردی که مقابل کلانتری کتکش زدی و ماشینش را تخریب کردی. پرونده‌ات در آن مورد چطور پیش‌ رفت؟

قبل از این‌که به این پرونده‌ رسیدگی‌ شود، به آن پرونده رسیدگی شد وبازهم مادرم توانست از آن مرد رضایت بگیرد.مادرم خیلی تلاش کرد و آنقدر رفت‌ و آمد کرد که موفق شد رضایت بگیرد و همین هم باعث شد تا پرونده من زیاد طولانی نشود.

خانواده‌ات سراغ اولیای‌ دم رفته‌اند؟

بله، مادرم سراغ همسر مقتول رفته ‌است و او هم گفته در صورتی که دیه را بپردازیم مشکلی ندارد. او گفته ‌حالا که شوهرش را از دست داده‌ است تلاش می‌کند فرزندش را سالم بزرگ کند. مادرم هم گفته ‌بود هرچه‌ داشته ‌باشد به او خواهد داد.

یعنی شما حاضرهستید بیشتر از دیه قانونی بپردازید؟

اگر داشتیم حتما این‌کار را می‌کردیم. همه دارایی خانواده‌ام یک خانه بود که آن را فروختند. اگر تقاضای رئیس قوه‌قضاییه هم بیشتر از این بود بازهم نمی‌توانستم پول را تامین کنم و فقط به اندازه پول خانه می‌توانستم به آنها پول بدهم. به همین خاطرهم از خداوند تشکر می‌کنم که به من رحم کرد و پول بیشتری از من نخواستند.

فکر می‌کنی دادگاه درمورد تو چه تصمیمی بگیرد؟

آنچه مسلم است به قصاص محکوم نخواهم‌شد و این موفقیت بزرگی برای من است. ۵ سال است که در زندان هستم.

فکر می‌کنم اگر حسن نیت نشان‌ دهم و قضات بدانند که من بعد از بیرون آمدن از زندان دیگر به کسی آسیبی نمی‌رسانم و انسان صالحی شده‌ام، حبس تعلیقی در انتظارم خواهد بود. اگر این اتفاق بیفتد تمام تلاشم را خواهم کرد تا بتوانم خسارتی را که به خانواده‌ام وارد کرده‌ام، جبران کنم و از مادرم که حالا تنها زندگی می‌کند مراقبت کنم.

زندان در این سال‌ها حسنی هم برای تو داشته‌است؟

در ۵ سالی که در زندان بودم به اندازه‌ ۱۰سال از زندگی عقب ماندم و سختی زیادی کشیدم. اما زندان برایم محاسنی هم داشته‌است. یاد گرفتم همیشه به یاد خدا باشم و زمانی که خشمگین می‌شوم به او فکر کنم.

یاد گرفتم همه‌چیز را برای خودم نخواهم و بدانم باید گذشت داشته‌ باشم، چون ممکن است خطایی کنم که قابل جبران نباشد. انگار زندان به من درس زندگی داده‌است و امیدوارم بتوانم از این به بعد انسان درستی باشم.

به خودم قول‌دادم که دیگر مشروب نخورم و خودم رابه خدا نزدیک کنم.

مرجان لقایی

بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
تاریخ بروزرسانی : 2011-07-20 / گردآوری :
/
امتیاز : 1 تعداد رای :1
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاسامسونگتور کیشکفش پاشنه مخفی
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فراخوان کمک به درمان جوان بیمار و نان آور خانواده جوان ۲۳ ساله
فراخوان کمک به درمان جوان بیمار و نان آور خانواده جوان ۲۳ ساله
آقازاده‌ای که آقازادگی را دوست نداشت و از آن نفرت داشت!
آقازاده‌ای که آقازادگی را دوست نداشت و از آن نفرت داشت!
مرسدس بنز میباخ اشرافی در تهران متعلق به کیست؟
مرسدس بنز میباخ اشرافی در تهران متعلق به کیست؟
مرده شور برقی هم به شهر مشهد رسید!
مرده شور برقی هم به شهر مشهد رسید!
مجسمه‌ عجیب و چندش آور در ساحل استرالیا
مجسمه‌ عجیب و چندش آور در ساحل استرالیا
تصویری قدیمی از سیدمصطفی خمینی در پیاده روی اربعین
تصویری قدیمی از سیدمصطفی خمینی در پیاده روی اربعین
محمدرضا گلزار جایگزین عادل فردوسی پور در برنامه نود شد
محمدرضا گلزار جایگزین عادل فردوسی پور در برنامه نود شد
عکس قدیمی و جالب امین حیایی و رضا شفیعی‌جم در ۲۷ سال پیش
عکس قدیمی و جالب امین حیایی و رضا شفیعی‌جم در ۲۷ سال پیش
یونیک ویزاسامسونگتور کیشکفش پاشنه مخفیدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری