چرا بچه های امروز کمتر شادی میکنند؟

چرا بچه های امروز کمتر شادی میکنند؟ روانشناسی

دوران کودکی پرخاطره ترین و زیباترین دوران زندگی است ولی کودکان امروز به دلایل مختلفی کمتر شادی می کنند برای آشنایی با روشهای داشتن کودک شاد همراه ما باشید.

بهترین دوران زندگی هر فرد بی شک دوران کودکی اوست اما امروزه اینگونه نیست و کودکان کمتر شادی می کنند درحالی که کودکان قدیم دائما درحال شادی و بازی با همسالانشان بودند شاید دلیل اصلی شاد نبودن کودکان امروزی بی حوصلگی والدین باشد که مدام کودکان را بخاطر بازی کردن و صدای تلویزیون سرزنش می کنند.در قسمت زیر مطالبی در مورد زیباترین دوران زندگی را قرار داده ایم. برای آشنایی با روشهای فراهم کردن زندگی شاد برای کودکان ما را در سایت نیک صالحی دنبال کنید.

زیباترین دوران زندگی

بچه های امروز با هر تلنگری می شکنند و شادی هایشان به سادگی جای خود را به افسردگی و اضطراب
می دهند.
بچه های قدیم بچه های شادی بودند، گواه این مدعا خود شمایید.
اما بچه های امروز در کجای روزگار سیر می کنند؟

دوران کودکی پر خاطره ترین و زیباترین دوران زندگی
است.
دورانی است که هر چند ساله که باشید باز هم بد جور دلتان می خواهد به آن روزها برگردید و
به بازیهایش، به همبازیهایش، به فیلمها و کارتونهای بی تکلفش، به خوراکی های خوشمزه اش و به شیطنت هایش فکر
کنید.
خلاصه دل تان لک می زند برای شادی های آن روزهایش و همه کار می کنید تا بلکه به نحوی
دوباره آن شادی ها را در خودتان زنده کنید.
اما انگار آن شادی ها مخصوص آن روزها بودند و بس.

امکاناتی که شادی نمی آورد شاید شما هم مانند من دلتان از این قضیه بگیرد اما وقتی به آن روزهای
خودتان فکر می کنید و آن را با این روزهای کودکان مقایسه می کنید، می بینید روز و شب شان
شده تلویزیون، تبلت ، انواع و اقسام کلاس های درسی و غیر درسی، کلاس ورزش و وزن کم کردن، به
خودتان می گویید «اگر به جای بچه های این زمانه بودم چه؟».
واقعیت این است که بچه های امروز با اینکه در مقایسه با گذشته از امکانات بیشتری برخوردارند اما به اندازه
بچه های دیروز شاد و سر زنده نیستند.

تربیت کودکان شاد و با استعداد

فکر می کنید چرا؟

کودکی زیباترین دوران زندگی

ائتلاف پنهان والدین و تلویزیون
پدر و مادرها در گذشته رابطه خوبی با قصه گفتن و درست کردن سرگرمی های مفید
و مفرح برای بچه هایشان داشتند.
اما پدر و مادرهای امروزی با اینکه با سواد ترند، آنقدر ها وقت و یا حوصله ندارند، در نتیجه تا
صدای کودک در می آید، دکمه تلویزیون را می زنند و سراغ کارهای خودشان می روند.
ای کاش لااقل شبکه های مخصوص کودکان را برای آنها روشن می گذاشتند، از آنجا که تبلیغات تلویزیونی جزء شادترین،
رنگارنگ ترین و موزیکال ترین بخش ها هستند و در کمترین زمان بیشترین تنوع رنگ و آهنگ را به نمایش
می گذارند و به همین دلیل مورد توجه بیشتر بچه ها قرار می گیرند، متأسفانه به دنبال یافتن تبلیغات مدام
کانال عوض می کنند.

این جریان تا بزرگ تر شدن کودک ادامه پیدا می کند، تا جایی که دیگر کودک خودش برای تماشای فلان
کالای تبلیغی کنترل تلویزیون را به دست می گیرد.
تحفه نامیمون این ائتلاف ناخودآگاه، شکل گرفتن این تصور در کودک است که «فلان بچه در فلان تبلیغ ، شاد
و سر حال بود چون فلان چیز را در دست داشت».
به عبارت دیگر بچه از تماشای این برنامه ها یاد می گیرد که فکر کند که برای شاد بودن و
آرامش داشتن باید چیزهایی داشت، باید کارهایی کرد که در نگاه دیگران خوب به نظر رسید، باید تأیید دیگران را
جلب کرد، خلاصه این که باید شادی را در جایی بیرون از خود جستجو کرد.
مسلم است کودکی که منابع شادی بخش خود را در بیرون از خود می جوید با فراهم نشدن هر
کدام از این منابع به هم می ریزد و دچار اضطراب و افسردگی می شود.

همچنین بخوانید :  راهکارهای عملی برای اینکه شادی را بیاموزیم

دلیل شادی کمتر کودکان امروزی

دوران کودکی پر خاطره ترین و زیباترین دوران زندگی است.
نچشیدن طعم حمایت همسالان
قدیم تر ها هر خانواده ای دست کم سه چهار تا بچه قد و نیم قد داشت، و در هر
کوچه ای چند تا بچه هم سن و سال بودند که هر روز خانه یکی جمع می شدند و چند
ساعتی با هم بازی می کردند.
آن موقع ها اگر بچه ای مثلاً زمین می خورد حتی اگر رقیب بقیه هم بود، دیگران دستش را می
گرفتند، اشکهایش را پاک می کردند، او را قلمدوش خود می کردند و تا رسیدن به خانه و آغوش گرم
مادر مشایعت می نمودند.

بچه های حالا مزه این حمایتها را درک نمی کنند، چون آن را کمتر چشیده اند و این دوران را زیباترین دوران زندگی
نمی دانند.آخر طفلکی ها در هر خانواده یکی دو تا بیشتر نیستند آن هم با چنان فاصله سنی که یکی برای
دیگری والدی گری می کند، همسایه ها هم مثل قبل ها نیستند.
دیگر پاتوقی برای جمع شدن بچه های کوچه وجود ندارد و بچه ها آنقدر همدیگر را نمی شناسند که بخواهند
عصای زمین خوردنهای همدیگر شوند.فقط شما که طعم حمایت های همسالان تان را چشیده اید درک می کنید که چقدر
حال آدم از این وضعیت خوب می شود!

بازیهای کودکی گم شده اند
بچگی کردن با بازی معنا پیدا می کند.
بچه های قدیم با همسالان خود بازی می کردند آن هم با هر کس که دوستش می داشتند، هیچ اجباری
در انتخاب همبازی و بازی وجود نداشت، یک آزادی ایمن بر بازیهای بچه ها حکمفرما بود، والدین و بزرگترها دورا
دور حواسشان به بچه ها بود اما تا زمان اضطرار وارد بازی آنها نمی شدند و دخالتی نمی کردند.

دلیل کمتر شاد بودن کودکان امروزی

زیباترین دوران زندگی و خاطرات کودکی

به همین دلیل بچه در بازی یاد می گرفت که علایق فردیشان را بشناسد، بر مبنای علایق درونی شان عمل
کند، مشکلاتشان را خودشان حل کند، زندگی خود را کنترل کند و سعی کند همه این ها را در یاد
بسپارد.
مسلماً این بچه اگر زمین می خورد، به پای روزگار و شانس نمی گذاشت، بلکه به حساب کجی قدم خودش
می گذاشت و با تصمیم برای صاف کردن این کجی به طور خود جوش از جا بلند می شد و
دویدن را از سر می گرفت.

اما بچه های حالا که نه در مدرسه در انتخاب بازیها و همبازیهایشان آزادی چندانی دارند و نه در خانه
می توانند بدون دخالت و نظارت مستقیم والدین قدم از قدم بردارند، نقطه مقابل این موضوع را یاد می گیرند.
آنها می آموزند که بدون کنترل دیگران از پس یک بازی هم بر نمی آیند، در نتیجه دنیا را جای
نا امنی می بینند که هیچ کنترلی بر اتفاقات آن ندارند.

بیش تر بدانید : چگونه کودک شادی داشته باشیم؟

به فرزند خود اجازه دهید علائق خود را کشف کند. به بازی‌ها و فعالیتهایی که او انتخاب
می‌کند توجه نشان دهید. این گونه بازی‌ها می‌تواند اطلاعات بسیاری درباره استعدادهای
نهفته فرزندتان در اختیار شما قرار دهد.

فرزند خود را روی طیف وسیعی از تجارب قرار دهید. این امر باعث فعال شدن استعدادهای
نهفته می‌گردد. فکر نکنید چون او علاقه‌ای نشان نمی‌دهد، بنابراین استعدادی هم در آن
زمینه ندارد.

بگذارید مرتکب اشتباه شود. اگر همه کار‌ها را به طور کامل و بی‌نقص انجام دهد، هرگز برای
کشف و گسترش یک استعداد، خطر نخواهد کرد.

تبیان و عصر ایران

تاریخ بروزرسانی : 2019-10-27 / گردآوری :
/
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو