افسردگی در سایه چند شغلی افزایش یافته است

افسردگی در سایه چند شغلی افزایش یافته استروانشناسی

این روزها واقعیتی وجود دارد که خیلی‌ها را درگیر خود کرده است.امروز مشکلا ت معیشتی باعث شده یک نیروی کار نتواند با اشتغال در یک محل کار مخارج زندگی‌اش را تامین کند و از این رو فرد به انواع و اقسام کارها دست می‌زند تا از پس هزینه‌های زندگی خود برآید.این موضوع به چنان گستردگی […]

این روزها واقعیتی وجود دارد که خیلی‌ها را درگیر خود کرده است.امروز مشکلا ت معیشتی باعث شده یک نیروی کار
نتواند با اشتغال در یک محل کار مخارج زندگی‌اش را تامین کند و از این رو فرد به انواع و
اقسام کارها دست می‌زند تا از پس هزینه‌های زندگی خود برآید.این موضوع به چنان گستردگی رسیده است که روانشناسان و
متخصصان جامعه‌شناسی به افزایش آن هشدار می‌دهند.کارشناسان روانشناسی کاهش تمرکز، کم رنگ شدن ارتباط با اعضای خانواده و فامیل، کاهش
بازدهی کاری و در نهایت افسردگی را از مهم‌ترین آثار سوء درگیری با بیش از یک شغل می‌دانند.گفت‌وگوی ملت آنلاین
را در این رابطه با سید احمد جلیلی مشاور عالی انجمن روانشناسی ایران بخوانید: داشتن دو یا چند شغل که
این روزها در بین افراد زیاد دیده می‌شود چه تاثیری بر ذهن و روان افراد دارد؟ انتخاب و داشتن شغل
مناسب با حال و احوال افراد جامعه یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های روانی انتخاب شغل است.این کار و شغل باید هم
از جنبه‌های مادی فرد را راضی و هم از نظر فکری و معنوی او را ارضا کند.این شاخص یکی از
مهم‌ترین پایه‌های سلامت افراد عنوان می‌شود.هر زمان درآمد کسی از کارش رضایت بخش نباشد یا این‌که خود کار با شخصیت
فرد متناسب نباشد عاملی استرس زا است که ممکن است در دراز مدت سلامت فرد را به خطر بیندازد.این‌که کسی
مجبور می‌شود کار دوم یا سوم انتخاب کند به این معنا است که اگر کار اول فرد از دیدگاه مادی
و معنوی رضایتبخش بود مسلما فرد به انتخاب شغل دوم رو نمی‌آورد پس کار از همان پله اول دچار مشکل
می‌شود که شخصی مجبور می‌شود بیش از یک شغل اختیار کند تا امورات او بگذرد.موضوع دیگر این است که در
اغلب موارد شغل‌های دوم و سوم شغل‌هایی هستند که متناسب با دانش و توانایی فرد نیست.مثلا معلمی که مسافرکشی می‌کند
چون در کار خود امکان کار کردن بیش از یک شیفت ندارد بنابراین به کار مسافرکشی رو می‌آورد این کار
دوم هرچند از نظر مادی تامین‌کننده او است اما چون فکر و روح او را آزار می‌دهد بنابراین نمی‌تواند به
عنوان یک شغل مورد پسند تلقی شود و به دنبال آن ناراحتی و عدم رضایت از کار را به دنبال
دارد.حتی اگر کار دوم هماهنگ با توانایی و دانش فرد باشد این‌که فردی بعد از یک شیفت کار به جای
این‌که به دیدار خانواده برود و با روی خوش نگاهی به زندگی روزانه اعضای خانواده‌اش بیندازد، به سراغ انجام کاری
می‌رود و این وقت را به شکل استرسی اضافه برای انجام عمل دیگری صرف می‌کند که خود می‌تواند تبعات نامناسب
ذهنی برای فرد به همراه داشته باشد.از آن جمله: خستگی و استرس کار دوم در حالی که خستگی و فکر
کار اول همچنان در ذهن فرد است می‌تواند موجبات کاهش بازدهی کاری را برای فرد به دنبال داشته باشد.هرچه این
موضوع ادامه دار‌تر باشد ضریب سلامتی فرد کمتر خواهد شد و اگر بنا به هر دلیلی به کار سوم هم
کشیده شود به همان نسبت توانایی تمرکز، بازدهی کاری و تفکر از فرد دور می‌شود.این عوامل باعث فرسودگی جسمی و
روانی زودرس در افراد می‌شود.نه تنها بهداشت روانی بلکه بهداشت عمومی او را تحت تاثیر قرار می‌دهد.نتیجه این کار پایین
آمدن سطح بهداشت عمومی کشور است و همه به دنبال این هستند که علت اعتیاد، افسردگی و ناراحتی انسان‌ها چیست
و به چیزهایی متوسل می‌شوند همچون مواد مخدر و مشروبات الکلی تا مقداری از آرامش را برای آنها تامین کند.این
ضرری است که برای خود فرد به همراه دارد جنبه مقابل این موضوع چیزی است.که این فرد در این ساعات
باید زمانی را با اعضای خانواده خود سپری کند یا با دوستان، خانواده، همسر و پدر و مادر بگذراند، این
زمان را به کار اختصاص می‌دهد.آنها هم از حمایت او محروم می‌شوند و مقدار زیادی از آسیب‌های اجتماعی و روانی
برای اطرافیان فردی است که به دوشغل و چند شغل رو آورده است.علت گرایش افراد به شغل دوم وسوم چیست
آیا صرف کسب در آمد می‌تواند توجیه این همه آسیب و لطمه باشد؟ در اغلب موارد افرادی که به انجام
دو کار یا چند کار در روز مبادرت می‌ورزندو به دنبال کسب در آمد هستند بعد مالی و مادی این
موضوع را در نظر دارند در گذشته به ندرت افراد به سمت شغل دوم یا سوم می‌رفتند.برخی از افراد معتاد
به کار هستند و ممکن است در شرایطی که تامین هستند آدم‌هایی حریص و پول دوست باشند که به چند
کار مبادرت می‌ورزند.چراکه در بیکاری عواقب بدی دچار می‌شوند.در گذشته کسی به دنبال انجام چند کار نبود و زندگی افراد
در حد تامین بود و بعدازظهر را با خانواده سپری می‌کردند اما در چند سال اخیر به دلیل افزایش هزینه‌های
زندگی درآمدها بالا نرفته و وضع اقتصادی، عده‌ای را مجبور کرده که با وجود ۷ یا ۸ ساعت کار در
روز به کار دیگری هم بپردازند.در شرایط فعلی آب و هوایی و ترافیکی، معمولا این‌گونه نیست که افراد اگر ضرورتی
احساس نکنند خیلی خواهان شغل دوم باشند.در بررسی رفتار افراد جامعه واکنش‌های تهاجمی و گاهی افسردگی در آنها دیده می‌شود
این موضوع می‌تواند نمونه‌هایی از تاثیرات نگرانی از درآمد یا شغل دوم و سوم باشد؟ امروز می‌گوییم اگر کسی زندگی‌اش
سروسامان داشته باشد و در مسیر سامان بچرخد مسلما روزگار بهتری از نظر سلامت روانی خواهد داشت.وضع تهاجمی و نادیده
گرفتن حقوق دیگران در مسیرهای رفت و آمد شهری که به وفور دیده می‌شود می‌تواند یکی از عوامل ناشی از
خستگی روحی افراد باشد.کم لطفی‌ها و بی‌محبتی‌ها ی اخیر جامعه ناشی از کاهش بهداشت روانی لازم در جامعه است که
برای رسیدن به افق مطلوب روانی باید این آسیب‌ها و واکنش‌ها مرتفع شوند.افسردگی یکی از بیماری‌هایی است که در نتیجه
استرس و نابسامانی زندگی خود را نشان می‌دهد.غیر از بیماری‌های روانی که هر کدام با افزایش استرس بالا می‌رود همه
بیماری‌های جسمی اعم از سکته مغزی، قلبی، روماتیسم و…
فرسودگی در آنها موثر است و آمار آن را بالا می‌برد.بهداشت عمومی فرد علاوه بر بهداشت روانی تحت تاثیر خستگی‌ها
و بی‌سامان بودن ذهنی افراد خواهد بود.با توجه به اشاره‌ای که به اجبار برخی در امرار معاش و داشتن دوشغل
داشتید پیشنهاد روانپزشکی به این افراد چیست؟ حال که شرایط به گونه‌ای است که افراد از سر اجبار بار سنگین
دوشغل داشتن و مشغول بودن به چند کار را به دوش می‌کشند لازم است نکاتی بهداشتی از نظر روانی در
این راستا توسط این افراد مورد توجه قرار بگیرد.یکی از این نکات اصلی و مهم به نحوه ارتباط فرد با
شغل خود بازمی گردد وابستگی شدید شغلی افراد باعث می‌شود که این وابستگی به سایر روابط خانوادگی افراد سرایت پیدا
کرده و مانع از تعامل صحیح با اعضای خانواده شود به‌ویژه برای پدران و مادران در برخورد با فرزندانشان.نکته مهم
و ضروری دیگر بیماری‌های جسمی و حرکتی و بهد اشت عمومی است که از نحوه نشستن و نحوه ایستادن بدن
در زمان کار تا کاربرد چشم در شغل فرد باید به گونه‌ای باشد که فرد را چندان درگیر نکند.به کاهش
ارتباط والدین در زمان درگیر شدن شدید با کار و شغل اشاره کردید.راهکار مناسب در این مورد چیست؟ فقدان والدین،
که بسیارى از کودکان در زندگى آن را تجربه مى‏کنند، ضرورتا به معناى از دست دادن پدر و مادر به
واسطه‏ مرگ یا طلاق نیست، یعنى تنها فقدان فیزیکى در زندگى مطرح نمى‏باشد، بلکه بسیارى از کودکان فقدان عاطفى را
تجربه مى‏کنند، زیرا با وجود این‌که پدر و مادر عضوى از افراد خانواده است، اما به دلیل مشغله‏ زیاد و
فعالیت‏هاى اجتماعى نمى‏تواند از لحاظ روحى و روانى فرزند خود را ارضا کند.این موضوع سبب مى‏شود که کودک احساس کند،
والدین او را ترک کرده‏اند، افسردگى و مشکلات عاطفى برایش ایجاد مى‏شود و حس ارزش و اهمیت شخصیتى در وجود
او کاهش مى‏یابد و اگر این بى‏توجهى همچنان ادامه پیدا کند، کودک واکنش‏هایى همچون عصبانیت و رفتارهاى خشونت آمیز را
بروز مى‏دهد و از لحاظ فیزیکى و عاطفى از والدین خود فاصله مى‏گیرد.توجه به این نکته ضرورى است که بسیارى
از والدین، موضوع«والدین غایب» را نمى‏پذیرند و هرگز باور نمى‏کنند که خود نیز در زمره‏ این‌گونه والدین قرار دارند.اگر پدران
و مادران، خود در خانواده‌هایى بزرگ شده باشند که والدینشان آنها را به هر دلیلى ترک کرده باشند، هرگز به
خود اجازه چنین عملى را در قبال فرزندان نمى‏دهند.باید به‌خاطر داشت که در بسیارى از موارد، بى‏توجهى والدین غیر عمدى
است، زیرا در بیش‌تر مواقع، آنها چنان سرگرم کارها و علایق خود هستند که نیازهاى فرزند برایشان پوشیده میماند.خانواده‌ها براى
تامین رفاه و امنیت روحى و عاطفى اعضاى خانواده خود، نیازمند همبستگى همه‌جانبه هستند.اگر والدین، افرادى پر مشغله، مستاصل یا
خود شیفته باشند، این انسجام و همبستگى میان افراد خانواده، در هم مى‏شکند و پدر و مادر در چنین شرایطى
قادر به رفع نیازهاى فرزندان نخواهند بود، رابطه نزدیک و صمیمى میان آنان از بین مى‏رود و اعتماد، اطمینان و
امنیت روحى و روانى مختل مى‏شود.در چنین مواقعى والدین باید وقت و زمانى را صرف برنامه‌ریزى امور خانواده نمایند.داشتن برنامه
منسجم سبب ایجاد امنیت و ثبات در خانواده مى‏گردد.در کنار یکدیگر غذا خوردن، باعث ایجاد پیوندهاى خانوادگى مى‏شود که براى
همیشه ماندگار است.جشن گرفتن سالگرد تولد یا ازدواج به افراد خانواده کمک مى‏کند که هویت فردى خود را پیدا کنند.از
دیگر کارهایى که براى ایجاد همبستگى در خانواده به انجام رساند، مى‏توان به این موارد اشاره داشت: هر روز زمانى
را صرف صحبت و گفت‌وگو با یکدیگر نمایید.علاقه خود را ابراز کنید و از یکدیگر سوالاتى کنید.محبت و عاطفه را
به یکدیگر ارزانى دارید تا بتوانید در مقابل مشکلات زندگى، مقاومت کنید.ابراز عشق و علاقه از طریق فکس، تلفن و
پست الکترونیکى، چک و اسباب بازى کافى نیست.این‌گونه امکانات ممکن است در بعضى از موارد جوابگوى حل مشکلاتى باشد اما
هرگز جاى صحبت با دیگران را نمى‏گیرد.کودکان نیازمند حضور والدین در کنار خود هستند و در اختیار گذاشتن امکانات مادى،
هرگز نمى‏تواند جاى حضور فیزیکى و احساسى را براى آنان پر کند.البته کم نیستند خانواده‌هایی که هر دوی والدین شاغل‌اند
اما باز دخل و خرج شان برابر نیست- و اغلب در چنین شرایطی بسیاری از حواشی و اصول تربیت فرزندان
را به دست فراموشی می‌سپاریم و به این ترتیب فرزندان‌مان«تنها در خانه‌هایی» هستند که فرق‌شان با یتیمان، تنها در زنده
بودن والدین‌شان است و نه در زندگی در کنار والدین‌شان.این تمام مشکل کودکان تنها در خانه نیست چرا که والدین
به دور از خانه یا والدین شبانه، برای جبران نبودن شان در خانه و تنهایی کودکان‌شان دچار اشتباهات فاحشی می‌شوند
که بر مشکلات این کودکان اضافه می‌کند.اما چاره چیست؟ کدام دستگاه دولتی مسئول حمایت از کودکان تنها در خانه است؟
کدام دستگاه دولتی از والدینی که برای سیر کردن شکم فرزندان شان مجبورند از آنها دور باشند، حمایت می‌کند؟ چه
کسی آینده نسلی را که در غربت خانه‌های خالی از مادران و پدران ایرانی تربیت می‌شود، تضمین می‌کند؟ بنابراین بیماری
روانی می‌تواند یکی از تبعات منفی داشتن چند شغل باشد ؟ تفکر مردم درباره بیماری روانی نادرست است در واقع
بیماری روانی به شکل طیف وسیعی از بیماری‌ها نظیر اضطراب، افسردگی، بد اخلاقی، استرس و دردهای جسمی خود را نشان
می‌دهد.بسیاری از افراد جامعه از بیماری خود اطلاعی ندارند بیماران روانی موضوعی است که در بین افراد جامعه و حتی
مسئولان حساسیت ایجاد می‌کند.و اکثر افراد این تفکر را دارند که این موضوع خطرناک است.به‌طور متوسط ۲۵ درصد از افراد
جامعه دچار بیماری روانی هستند البته این آمار در کشورهای مختلف بسته به زمان‌های مختلف متفاوت است برای مثال بحران
اقتصادی، تهدید، تغییر و تحولات سریع اجتماعی در جامعه و سایر مشکلات بالطبع این آمار‌ها را افزایش می‌دهد.تفکر نادرستی درباره
بیماران روانی وجود دارد اکثر افراد فکر می‌کنند بیمار روانی حالت‌های بسیار بدی دارد و کارهای عجیب و غریب انجام
می‌دهد در صورتی که این طور نیست در واقع بیماری روانی به صورت طیف وسیعی از بیماری‌ها را نظیر اضطراب،
افسردگی، بد اخلاقی، استرس و دردهای جسمی خود را نشان می‌دهد بنابراین عجیب نیست که بگوییم ۳۵ درصد از افراد
جامعه دچار بیماری‌های روانی هستند.در بررسی انجام شده در روستاهای کشور ۴۹ درصد زنان دچار بیماری روانی هستند ولی در
کل این آمار حدود ۳۵ درصد عنوان شده است.با این شرایط مردم به دلیل انگ روانی بودن به روانپزشک مراجعه
نمی‌کنند که این عامل باعث افزایش آمار بیماران روانی خواهد بود از طرفی این موضوع باعث خود درمانی شده و
افراد به‌راحتی از داروخانه‌ها داروی آرامبخش تهیه می‌کنند که این موضوع می‌تواند باعث تشدید بیماری و حتی عدم بهبود فرد
شود بنابراین باید با فرهنگ‌سازی درست مردم را تشویق به مراجعه روانپزشک کنیم.حتی کسانی که فکر و ذهن خود را
در تمام روز درگیر کار و شغل خود می‌کنند می‌توانند در آینده مستعد دریافت انواع ناهنجاری‌های روانی و ذهنی باشند.
همچنین بخوانید :  چگونه به عزيزافسرده‌مان كمك كنيم
بهترین و سریعترین روش مهاجرت به استرالیا
آگهی استخدام همکار در سایت های نیک صالحی و پرشین وی
تاریخ بروزرسانی : 2012-08-06 / گردآوری :
/
امتیاز : 1 تعداد رای :1
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
یونیک ویزاهم سامتور کیشکفش پاشنه مخفی
دکتر تاجبخشدکتر بتول طاهری
کدام انگشت خود را دوست دارید؟
کدام انگشت خود را دوست دارید؟
اثرات مخرب استرس بر مغز
اثرات مخرب استرس بر مغز
نامه زنی به شوهر سابقش
نامه زنی به شوهر سابقش
با توقع زیاد از فرزندان، آینده آنها را تباه نکنید
با توقع زیاد از فرزندان، آینده آنها را تباه نکنید
نه روش برای تصمیم‌گیری درست
نه روش برای تصمیم‌گیری درست
رابطه تمام شده و علایمی که نشان می دهد باید رابطه را تمام کنید
رابطه تمام شده و علایمی که نشان می دهد باید رابطه را تمام کنید
قبل از خواب تلویزیون تماشا نکنیم
قبل از خواب تلویزیون تماشا نکنیم
استرس های روانی باعث فشار خون و کهیر می شود
استرس های روانی باعث فشار خون و کهیر می شود