آخرین حرفهای امام حسین با دخترش سکینه

آخرین حرفهای امام حسین با دخترش سکینهدین و اندیشه

سکینه در اخرین لحظات قبل از مرگ پدر بزرگوارش در کنار ایشان بود و با پدرش صحبت های کرده بود

آخرین حرفهای امام حسین با دخترش سکینهReviewed by Admin on Oct 7Rating:

امام حسین (ع) خانواده خود را به کربلا آورده بود و تمام اعضای خانواده اش در این جنگ حضور داشتند چه زنان چه مردان. یکی از دخترانی که در کربلا با امام همراه بودند دختر امام حسین سکینه بود که در این مطلب از نیک صالحی می خواهیم درباره صحبت های سکینه امام حسین با این امام گفت و گو کنیم.

حرفهای سکینه امام حسین

گریه سکینه بر شهادت پدر
امام حسین تشنه شد و تشنگی اش شدت یافت.
نزدیک فرات شد تا آب بنوشد.
مردی از «بَنی اَبانِ بنِ دارِم» گفت: «وای بر شما.
میان او و آب فاصله بیاندازید، تا پیروانش به سوی او نیایند.» آن ها فاصله انداختند.
امام فرمود: «خداوندا تشنه اش گردان.»

سکینه امام حسین

صحبت های سکینه امام حسین

سالار شهیدان علیه السلام پس از شهادتِ طفلش برخواست و بر اسب خویش سوار
شد.
در مقابل آن گروه ایستاد و شمشیرش را در دست گرفت.
از خود ناامید شده و آهنگ شهادت داشت.

بلند آواز داد: «من فرزند علیِ نیک رفتارم و از دودمان هاشم.
و همین افتخار مرا بس.
جدم رسول خدا، بهترین انسان از گذشتگان بود.
مادرم فاطمه دختر پاک پیامبر است.
مائیم چراغِ فروزانِ خدا در زمین.
مائیم پیشوایان خدا بر هم مردم.
مائیم سرپرستانِ حوضِ کوثر….»

سپس به جنگ مشغول شد.
شمر و ده نفر از مردان جنگیِ کوفه، مقابل خیمه حسین آمدند.
جائی که بار و بنه و زن و فرزند او بود.
و بین حسین و خیمه اش مانع شدند.
حسین علیه السلام فرمود: «وای بر شما! اگر دین ندارید و از روز بازگشت نمی هراسید، در کار دنیایتان آزادمرد
و بزرگ زاده باشید! جلوی حمله ی مردان پست و افراد جاهل تان را به خانه و کاشانه و اهل
بیتم بگیرید.»

شمر بن ذِی الجوشن گفت: «این را برای تو انجام می دهیم ای پسر فاطمه.» و با مردان
جنگی خود عقب نشست و به سوی حسین رفت.

حضور سکینه امام حسین در کربلا

زینب از در خیمه بیرون آمد و صدا می زد: «وای برادرم! وای سرورم! وای خاندانم! کاش آسمان بر زمین
فرود می آمد! کاش کوه ها از هم متلاشی می شد»

حسین علیه السلام، به طرف شان حمله می برد
و آن ها از دورش پراکنده می شدند.طَبَری از هِشام به نقل از جابِر جُعفی روایت می کند:

امام حسین
تشنه شد و تشنگی اش شدت یافت.
نزدیک فرات شد تا آب بنوشد.
مردی از «بَنی اَبانِ بنِ دارِم» گفت: «وای بر شما.
میان او و آب فاصله بیاندازید، تا پیروانش به سوی او نیایند.» آن ها فاصله انداختند.
امام فرمود: «خداوندا تشنه اش گردان.».
به خدا سوگند! چیزی نگذشت که خداوند، آن مرد را به عطش گرفتار کرد؛ هرچه می نوشید سیراب نمی شد.»
(۱)

شمر فریاد زد: «منتظر چه هستید؟!» تیرها و نیزه ها و شمشیرها، از هر سو آن حضرت را در
میان گرفت.
زَرعِه، ضربتی سخت به کتف او زد.
امام هم با ضربه ای او را نقش زمین کرد.
سَنان بن اَنَس با شمشیر بر گردن مقدس او ضربه ای زد که حضرت به گونه راست بر زمین افتاد
و با صورت بر زمین غلطید…
سپس برخواست و نشست تا تیر را از گلویش بیرون کشید.
آن گاه عُمَرِ سعد نزدیک حسین آمد تا او را بنگرد.

زینب از در خیمه بیرون آمد و صدا می زد: «وای برادرم! وای سرورم! وای خاندانم! کاش آسمان بر زمین
فرود می آمد! کاش کوه ها از هم متلاشی می شد.»

حَصین بن نُمَیر تیری افکند که بر دهان امام
نشست.
امام حسین خون را از دهانش برمی گرفت و به آسمان می پاشید.
پس از حمد و ثنای پروردگار دستانش را جمع کرد و فرمود: «خدایا به درگاهت شکایت می کنم از آن
چه با پسرِ دخترِ پیامبرت می کنند.»

گریه های سکینه امام حسین

ابوجَنوب جُعفی تیری افکند که به پیشانی امام فرود آمد.
حسین تیر را در آورد و کناری انداخت.
خون ها به صورت و محاسن آن حضرت جاری شد.
دوباره برخاست و به آنان حمله فرمود.
به هر کس رسید؛ ضربتی به او زد و او را بر زمین انداخت.
مثل سواری شجاع می جنگید و تیر اندازان را زیر نظر داشت؛ در حالی که پیاده مانده بود و بین
او و اسبش جدایی افتاده بود.

سکینه امام حسین

حرف های سکینه امام حسین

دانست که شهید خواهد شد.
به خیام نزدیک شده، صدا زد: «جامه ای برایم بیاورید که کسی به آن رغبت نکند.
و زیر جامه هایم بپوشم که عریانم نکنند.
زیرا من کشته و غارت خواهم شد.» شلوارَکی آوردند.
آن را نپوشید و فرمود: «این، لباسِ اهلِ ذلّت است» لباسی آوردند گشادتر و بلندتر.
آن را پوشید و از زنان خداحافظی کرد.

در این حال سکینه ناله ای زد.
امام او را به سینه چسباند و فرمود: «دخترم سکینه ! بدان که وقتی مرگ، مرا در بر گرفت؛
گریه های تو طولانی خواهد شد.
پس با اشک های حسرت بارَت، قلبم را تا زمانی که جان در بدن دارم؛ نسوزان.
آن گاه که من کشته شوم؛ تو سزاوارتری که زنان برای تسلیت گفتن به گردت جمع شوند، ای بهترین زنان.»

بد نیست درباره حضور حضرت سکینه (س) در کربلا بیشتر بدانید

اخلاق نیک و خصال پسندیده این بانوی نمونه، وی را در نظر پدر که مربی صالح و کاملی بود، عزیز نمود و چون ستاره‌ای فروزان در آسمان خاندان امام درخشید و همه را شیفته رفتار شایسته خود کرد. امام حسین (ع)م که آگاه به ضمیر انسان‌ها و معیار سنجش اعمال است، سکینه را با زیباترین لقب، یعنی «خیره النّساء» خواند و با عنایتی خاص مقام و منزلت وی را در مواقف بسیار، بر دیگران آشکار نمود.

دلبستگی و مهر امام نسبت به سکینه، در آخرین خداحافظی از خیمه‌ها، قابل توجه و تأمل است. وقتی آن حضرت نزدیک خیمه‌ها رسید، فرمود: «ای زینب! ای ام‌کلثوم! ای سکینه! علیکن منی السلام» چون اهل بیت صدایش را شنیدند، برای وداع گرداگرد امام حلقه زدند. علاقه فراوان سکینه به پدر، عنان اختیار را از کفش ربود، دست‌هایش را بر سر فرود آورد و گفت: «پدرجان! آیا تن به مرگ داده‌ای که این گونه خداحافظی می‌‌کنی؟ ما، بعد از تو به چه کسی پناهنده شویم؟»، سخنان عاطفه برانگیز دختر، بر قلب پدر سنگین آمد و از بی‌تابی فرزندش گریست و فرمود: «ای نور دیده‌ام! چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که یار و یاوری ندارد؟».

حضور حضرت سکینه (س) در کربلا

صحبت های امام برای سکینه که بوی فراق و تنهایی می‌‌داد، او را از جمع حاضر جدا کرد و در حالی که آرام‌آرام می‌‌گریست، به گوشه خیمه رفت! شاید قصدش این بود که قلب پدر را بیش از این غصه‌دار نکند. امام حسین (ع) با مشاهده این وضع از اسب فرود آمد و سکینه را نزد خویش خواند و او را به سینه چسباند و اشک‌هایش را پاک نمود و فرمود: «ای سکینه! بدان که بعد از من گریه زیادی در پیش خواهی داشت؛ اما تا هنگامی‌‌ که جان در بدن دارم، با این اشکِ جانگدازت، دلم را آتش نزن! آن زمان که کشته شدم، تو که بهترین زنان هستی، سزاوارترین فرد به گریستن بر منی!» لفظ جمع در این جا، بیانگر این است که سکینه جزء بانوانی است که دلیلی واضح بر بالابودن مقامشان وجود دارد، مانند حضرت فاطمه زهرا (ع) و زینب (س).

زمانی که دشمن، او و دیگر زنان را به قتلگاه برد تا از کنار کشتگان عبور دهد، او ناگهان بر پیکر خونین پدر افتاد و او را به آغوش گرفت و طوری گریست که دوست و دشمن گریان شدند. عمر بن سعد فرمان داد با زور و تهدید دختر امام حسین (ع) را از بدن پدر جدا نموده و همراه بقیه مصیبت دیدگان به اسارت برند. سکینه می‌‌گوید: «وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بریده‌اش این ندا را شنیدم که می‌‌گفت: «شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی»؛‌ «شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید!».

تبیان و باشگاه خبرنگاران

تاریخ بروزرسانی : 2018-10-07 / گردآوری :
/
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو