شیخ بهائی در نان و حلوا

شیخ بهائی در نان و حلوا ادبیات فارسی

بخش اول: درآمد یکی از آثار ماندگار شیخ بهائی کتابی است بنام نان و حلوا ، وی که درروزگار خود سرآمد بسیاری از دانشمندان در رشته های مختلف بود و به همین مناسبت سخنان بسیار تا مرز گزافه و افسانه در عظمت و شخصیت وی آورده اند ، از حق نمی توان گذشت که شیخ […]

بخش اول: درآمد یکی از آثار ماندگار شیخ بهائی کتابی است بنام نان و حلوا ، وی که درروزگار خود
سرآمد بسیاری از دانشمندان در رشته های مختلف بود و به همین مناسبت سخنان بسیار تا مرز گزافه و افسانه
در عظمت و شخصیت وی آورده اند ، از حق نمی توان گذشت که شیخ رنج و زحمت بسیاری در
آموزش و تهذیب نفس برای رسیدن به این مرحله بر خود هموار نموده است تا بتواند در تمام علوم دستی
داشته باشد ، چنانکه به نقل از مقدمه ی دیوان شعر او آمده است :« …
در هر یک از جمیع علوم و معارف زمان خود ( مانند طب ، ریاضی ، حدیث ، تفسیر ،
فقه و دیگر علوم رایج در آن زمان ) حتی در جفر و رمل و اعداد و طلسمات و …
کتابی جداگانه ، تالیف نموده ، و در هر علمی مقام استادی دارد ! » ( همان کتاب ص ۸۳
) این چهره ی بسیار معروف ، به عبارت دیگر این پدیده ی شگفتی که می توان از او به
مرد هزار چهره نام برد ، ضمن اشتغال به انواع کارها و مسئولیت های سیاسی و اجتماعی و مذهبی ،
یکی از پرکارترین و برجسته ترین افرادی است که آثار علمی ، ادبی ، هنری ، ریاضی و دیگر دانش
هایی که با مسائل متافیزیک سر و کار دارند برای هر یک از آنها کتابی هر چند مختصر و کوتاه
و مفید – به زبان تازی یا پارسی و یا همراه با هم نوشته و از خود بر جای نهاده
است ، هر یک از آثار برجای مانده ی شیخ نشانه ای بزرگ از استادی ، چیره دستی و مهارت
و آشنائی وی در آن رشته از علوم و معارف می باشد ، وی با زیرکی و کاردانی هنرمندانه به
انجام کارها ، پذیرفتن مسئولیت ها ، نوشتن کتاب ها پرداخته است و بدانگونه که اشاره شد با داشتن مسئولیت
های فراوان به نگارش بسیاری از دانسته های خود به زبان عربی و فارسی و حتی پاره ای از آنها
را بصورت شعر در آورده است .
اگر شهرت شیخ بهائی به شعر و شاعری دامن گستر نشده است و تا مدت ها پس از مرگ وی
اثری بنام دیوان اشعار بهائی گردآوری نشده بود ، شاید به این دلیل بوده است که : در دوره ی
صفویه منزلت شعر و شاعری – جایگاه گذشته ی خود را از دست می دهد ، و با اینکه بنیان
گذار این سلسله خود نیز شعر می گوید و شاعر است و کتاب شعر او هم به زبان ترکی چاپ
و منتشر شده است ولی بدلایلی که پس از این بدان اشاره خواهد شد شعرای درباری و غیر آن از
سرودن شعرهائی که جز در مدح و منقبت پیامبر اسلام و چهارده معصوم و امامان شیعه باشد منع گردیدند ،
در این زمان شاعران اعتبار و موقعیت گذشته ی خود را ازدست داده بودند و اشعاری که شیخ بهائی سروده
و یا به وی نسبت می دهند ، در زمان خود او و حتی پس از وی به صورت کتابی
جداگانه گردآوری نشده است ، مگر آنچه بطور پراکنده در تالیفات دیگران و سفینه های شعری آنان دیده و شناخته
می شود ، این تعداد نیز شامل چند غزل ، تعدادی قطعه و رباعی و ابیات پراکنده ای بصورت مثنوی
می باشد ، برخی از پژوهشگران از جمله سعید نفیسی در تلاشی که برای گردآوری دیوان شعر او بکار برد
، بر این باور است که از بهائی سه کتاب جداگانه و مستقل به سبک مثنوی برجای مانده است که
از آنها بنام اشعار شیخ می توان یاد کرد : اشعار شیخ بهائی ۱- منظومه ای به وزن و سیاق
و روش و حتی به لحن و زبان خاص مثنوی جلال الدین محمد بلخی معروف به رومی ، که در
هیچ یک از ماخذ و تراجم ذکری از آن نشده و اندک اشاره ای بر آن وجود دارد ، و
اگر در هنگام نگارش این رسالت ناچیز دوست دیرین راسخ من ادیب و شاعر روشن طبع آقای یحیی ریحانی ،
مرا به نسخه ای از آن که بدست آورده بود راهنمائی و ارشاد نمی کرد ، شاید هرگز به بودن
چنین منظومه ای پی نمی بردم .
این منظومه شامل ۱۴۳۴ بیت است که در منتهای دل انگیزی ، به همان سبک خاص ( مثنوی ) سروده
و در کمال شباهت به گفتار جلال الدین محمد مولوی است ( مقدمه ی دیوان ص ۸۴ ) استاد نفیسی
در مقدمه ای که بر دیوان شیخ آورده است ، شخصیت او را چنان می نماید که از تمام امکانات
مادی و معنوی ، سیاسی و اجتماعی و مذهبی برخوردار بوده است و با پرورش دانش آموختگان و عالمانی که
از مفاخر دنیای ادب و اندیشه بویژه مسائل دینی چون فقه و حدیث و تفسیر ، انتظار می رفت تمام
آثار شیخ بویژه آنچه خود یا وسیله ی شاگردان برجسته ی او نگارش می یافت و پس از بررسی ،
شیخ آنها را تائید می کرد همچنان صحیح و سالم و دست نخورده برجای مانده باشد تا مورد استفاده ی
همگان قرار گیرد ، اما ( در کمال حیرت و تاسف مشاهده می شود ) چنین اثری که گمان ندارم
کسی توانسته باشد تا کنون بدین خوبی از آن سبک خاص پیروی کند ، و در منتهای صراحت در آن
سخن بگوید و مضامین عارفانه ، دقیق و دل نشین را در آن با نهایت آراستگی و گویائی پرورانده باشد
و بدین گونه آشکارا در زبان پارسی سخنی به شعر سروده باشد ، و از آن جا که وی دارای
مسئولیت های مهم اجرائی و سیاسی و مذهبی است ، با قدرت و بی پرده به نارسائی های فردی و
اجتماعی بپردازد و هر مقامی را به چالش و حتی رسوائی تهدید نماید ، بر این اساس احتمال داده می
شود که : « شاید به همین دلیل است که خود آن را جمع آوری نکرده است و در انتشار
آن همت بکار نبرده است و تا بدین پایه این منظومه که یکی از بهترین آثار نظمی عرفای ایران می
تواند باشد گمنام و نایاب مانده است » ( همان کتاب ) در این کتاب با اینکه آغاز و انجام
آن حذف شده است و نام مولف یا نویسنده در ابتدا و انتهای آن نیست ، اگر در سه جای
متن به مناسبت نام بهائی و انتساب اشعار به او نیامده بود ، ممکن نبود کسی تصور کند این اثر
ارزشمند از شخصیتی چون شیخ بهائی است ، این مجموعه که می رفت برای همیشه به فراموشی سپرده شود و
یا بنام شخص دیگری معرفی و شناخته شود با این بیت آغاز می شود : گر شما را غفلت و
آلایش است پیش ما هم رحمت و بخشایش است این اثر بی نشان گویا قسمت پایاین آن را هم به
هر بهانه ای حذف کرده باشند و یا همچنان نا تمام و نیمه کار بر جای مانده و نویسنده فرصت
اتمام آن را نیافته باشد و همچنان بر جای مانده است .
از آنجا که در این مجموعه شاهد پختگی مطالب بویژه هدفمند بودن آن هستیم باور خواهیم داشت که از نمونه
کارهای شیخ بهائی می باشد ، بویژه آنگاه که با حکایت های تمثیلی داستانی را به تصویر می کشد که
برابر فرهنگ حاکم بر زمان شیخ می توان آن را پذیرفت ؛ در این حکایت شاهی دل به طوطی می
سپارد و برای بینائی و دانائی اش می کوشد تا از تمام وسایل برای رسیدن به مقصود خویش استفاده کند
، شاه علاوه بر عشقی که بر این پرنده دارد ، او را برای کسب اطلاعات ویژه و صحیح از
وضع جامعه هدفمندانه می خواهد پرورش دهد ، از این روی او را به کشوری دور نزد استادی چیره دست
و ماهر می فرستد تا از تجربیات و دانش و امکانات بهتر بهره گیرد .
شیخ در این تمثیل نا تمام پایان کار را نشان نمی دهد و آخرین بیت این مجموعه این است :
لوح دوران شد ستی از نقش حق ای ای تو دفتر دار ، برگردان ورق این نسخه ی خطی گویا
پس از مثنوی معروف به نان و حلوا نوشته شده باشد و چون به اتمام نرسیده است ، نامی هم
بر آن نهاده نشده است ولی استاد نفیسی از این مجموعه به تناسب سرگذشت طوطی و نقش آن از این
مجموعه بنام « طوطی نامه » یاد می کند .
برای آشنائی با کارهایی که شیخ با شعر و شاعری انجام داده اند به بخش کوتاهی از این مجموعه بسنده
می کنیم : آن یکی طرار از اهل دوان رفت تا دکان بقالی روان پس به آن بقال گفت :
ای ارجمند گردکانت را هزاری گو ، به چند ؟ گفت : ده درهم ، هزار ، ای مشتری زودتر
درهم بده گر می خری گفت : صد باشد به چند از گردکان ؟ گفت : یک درهم ، بهای
آن بدان گفت : با من گو ، که ده گردو به چند ؟ گفت : آن را نیست قیمت
ای فلان گفت : یک گردو عطا فرما به من داد او را گردکانی بی سخن باز کرد از او
یکی دیگر طلب خواجه او را داد ، بی شور و شغب گفت : بازم گردکانی کن عطا گفت بقال
: از کجائی ای فتی ؟ گفت : باشد موطن من در دوان شهر مولانا جلال نکته دان گفت :
رو ، ای دزد طرار دغل دیگری را ده فریب از این اجل باد نفرین بر جلال الدین تو کو
، نمود این نکته ها تلقین تو شیخ با طرح این تمثیل بصورت پیش درآمد و آمادگی ذهنی و فکری
مخاطب به نتیجه گیری پرداخته تا انچه خود می خواهد و بکار شنونده می خورد بدست آورد چنانکه در ادامه
می گوید : ای تو کودن تر ز بقال دکان بی بهاتر عمرت از ده گردکان گرکسی گوید که از
عمرت به جا مانده چل سال دگر ای مرتجا چند باشد قیمت ، این چل سال را باز گو تا
برشمارم سال را فاش می بینم که می خندی بر او خوانیش دیوانه از این گفت و گو پاسخش بدهی
که گر ملک جهان می دهی نبود بهای عشر آن گر دهی صد ملک بی تشویش را می فروشم ،
کی ، حیات خویش را ؟ لیکن ای کودن ببین بی قیل و قال می دهی مفت از کف خود
، ماه و سال بین که این دیو لعین بی تاب و پیچ می ستاند روز روزت را به هیچ
آخر آن عمری که صد ملکش بها بود ، افزون نیست ، جز این روزها روزها چون رفت ، شد
عمرت تلف نه تو را سرمایه ، نه سودی به کف آن چه قیمت بودش از عالم فزون گو چه
کردی ، و کجا باشد کنون ؟ ای دو صد حیف از چنین گنج گران کان ز دست ما برون
شد بی گمان ای هزار افسوس و عالم ها دریغ کافتاب ما نهان شد زیر میغ ای دریغ از گنج
باد آورد ما ای دریغ ، آن کو بفهمد درد ما ؟ دردها دارم به دل از روزگار محرمی کو
تا کنم درد ، آشکار ؟! در این قسمت از منظومه سراینده در نقش شاعری متعهد و هدف مند ،
نگاهی بر گرانبها ترین سرمایه ی هستی مردم روزگار خود دارد که چگونه و با چه انگیزه و در چه
راهی از آن استفاده و بهره برداری می کنند ، از این روی با تمثیلی زیبا از ان یاد کرده
و راه درک و فهم جامعه را نرم نرمک بسوی آن می گشاید و با شیرین ترین توضیح و زبانی
دلنشین ارزش و اهمیت عمر و زندگی را گوش زد می کند .
۲- از مجموعه های فرهنگی و ادبی جالب و جذابی که از شیخ برجای مانده است و مانند دیگر آثار
وی پر بها و گرانمایه است منظومه ایست که در کتاب کشکول شیخ بر جای مانده است ، این مجموعه
نیز دارای همان ویژگیهائی است که از شیخ بر می آید و برازنده ی اوست ، محتوائی بس ژرف و
قالبی سخت شگرف دارد ، نام منظومه را شیر و شکر نامیده است ، شاید در این نامگذاری هانگاهی بر
میل ترکیبی این دو پدیده داشته باشد و یا شیرینی و جاذبه ی آن را در گرایش جامعه به ترکیب
شیر و شکر چنانکه این رباعی را به بوعلی سینا نسبت می دهند که در پاسخ برخی که وی را
غیر شیعه گفته اند سروده است : تا باده ی عشق در قدح ریخته اند واندر پی عشق عاشق انگیخته
اند با روح و روان بوعلی ، مهر علی چون شیر و شکر به هم در آمیخته اند این مجموعه
از نظر ظرف و قالب نیز چنان می نماید که دقت لازم در سرایش آن بکار رفته است و آن
را در مثنوی بحر خبب که از بحور متداول شعرای عرب زبان بوده است سروده است چنانکه گوئی پیش از
شیخ بهائی کسی از شاعران پارسی گوی در اینباب وارد نشده و بدین وزن مثنوی نسروده باشد ، این مجموعه
شامل ۱۴۱ بیت است که بدین گونه آغاز می شود : ای مرکز دایره ی امکان وی زبده ی
عالم کون و مکان …
۳- مثنوی دیگر و یا مجموعه ای به نام نان و پنیر با ۳۰۹ بیت شعر ، از سروده های
زیبائی است که ان را با همان ظرافت و زیبائی کارهای دیگرش به سامان برده است ، در این مجموعه
می خوانیم : ای که روز و شب زنی از علم لاف هیچ بر جهلت نداری اعتراف ادعای اتباع دین
و شرع شرع و دین مقصود دانسته به فرع وآن هم استحسان و رای از اجتهاد نه خبر از مبدا
و نه از معاد بر ظواهر گشته قائل چون عوام گاه ذم حکمت و گاهی کلام ۴- در آثار مکتوب
و ادبی یا فرهنگی مذهبی شیخ به پند نامه ای شیوا ، با عنوانی زیبا و عبرت انگیز از زبان
گربه و موش دیده می شود ، این اثر به یاد ماندنی هم که بنام : پند اهل دانش و
هوش به زبان گربه و موش ، شهرت گرفته است نخستین بار در مصر چاپ و انتشار یافته است .
۵- اثر دیگری که از سروده های وی نام می برند ، مجموعه شعری است در قالب چند فصل و
چند حکایت تمثیل گونه بنام « نان و حلوا » که گویا شیخ این مجموعه را در هنگام سفر به
حجاز برای زیارت کعبه در بین راه و در اوقات فراغت سروده و نام آن را نان و حلوا نهاده
است و در این مجموعه گذر و نظری با هم خواهیم داشت تا به بهانه ی نان و حلوا و
شرح آن از نگاه شیخ با دیدگاه و شخصیت واقعی او و نقشی که بر جامعه نهاده و از مردم
و اوضاع حاکم بر ان بروی اثر نهاده است بیشتر و بهتر آگاه شویم .
شیخ بی آنچه تا بحال گفتیم گوئی اشعار و ابیات دیگری به صورت غزل و چندین رباعی پندآموز هم داشته
و دارد ، هر چند مجموعه ی شعرهای وی بصورت دیوان شعر از زمان زندگی و مدت ها پس از
آن گردآوری نشده بود و با تلاش و کوشش شادروان سعید نفیسی کلیه ی آثار شعری تازی و پارسی او
را زیر عنوان « دیوان شیخ بهائی » با مقدمه ای در شرح حال وی چاپ و منتشر کرده است
.
در این مقدمه ، تعداد اشعاری که به شیخ نسبت داده شده است ، بر گرفته از مجمع الفصحاء و
ریاض العارفین روی هم رفته ۲۶۱ بیت است و با آنچه بصورت مثنوی سروده و هر یک جداگانه عنوانی مانند
: « شیر و شکر م « نان و پنیر » و « نان و حلوا » دارند و تا
کنون شناخته شده است جمعاً ۲۵۵۳ بیت بیشتر نیست .
شیخ بهائی و هنر شعر شیخ بهائی را به عنوان شاعر کمتر می شناسند ، هر چند وی در مقام
شاعری ، بویژه سرودن انواع شعرهای غزل ، قطعه ، مخمس ، رباعی و مخصوصاً مثنوی جایگاه شایسته ای دارد
چه آنکه آثار بر جای مانده از وی برازندگی او را ثابت می کند ، او در سرودن شعر به
زبات تازی و پارسی مهارت و چیره دستی خود را نشان می دهد و با سرودن آثار برجسته ای که
در اختیار همگان قرار دارد و با توجه به کثرت مشاغل و گرفتاری های اداری و اجرائی و استادی در
رشته های مختلف علوم و فنون روز موجب شگفتی قرار می گیرد .
این شگفتی زمانی بیشتر آشکار خواهد شد که بدانیم در زمان شیخ بازار و شعر و شاعری در ایران عهد
صفوی نه تنها از رونق گذشته وا مانده است بلکه به عللی که پس از این هم به بخشی از
آنها اشاره خواهد شد دوره ی انحطاط خود را می گذراند و شاعران بازمانده از کاروان ترقی و پیشرفت نوعاً
به سبک هندی ، اصفهانی شعر می سرودند و آثار برجسته ای در این دوران دیده نشده است ، با
این وصف شیخ به آئین پیشین سخن سرایان بزرگ ایران مانند مولانا جلال الدین بلخی ، حافظ و سعدی و
فخرالدین ابراهیم بن شهریار عراقی شاعر معروف قرن هفتم سخن سرائی می کند و بدین وسیله مهارت و استادی خود
را در فنون مختلف ادب نشان می دهد .
از این پدیده چهره ای ساخته می شود که مهارت بسیار در ریاضی ، معماری ، مهندسی و انجام کارهای
شگفت انگیز دیگر را به او نسبت می دهند مانند حمام معروف به شیخ بهائی که تنها بوسیله ی یک
شمع روشن یکسره با آب گرم قابل استفاده بوده است ، این حمام در سالهای اخیر از کار افتاده و
ماجرای آن بکلی از میان رفته است ، اما به نقل از کتاب اصفهان بهانه بود ، شیخ در زمان
حیات خود گفته بود تا زمانی که کسی فضای این شمع را دگرگون نسازد این شمع همچنان روشن و حمام
بوسیله ی آن گرم خواهد بود .
در معماری مسجد شاه اصفهان که در شمار یکی از شاهکارهای معماری جهان است گویند شیخ نیز مشارکت داشته و
جهت صحیح قبله را او تخمین زده و مشخص کرده است .
از دیگر کارهائی که به شیخ نسبت داده اند ، مشارکت ائست در مهندسی حصار نجف و از ساخته های
او ابداع شاخص برای تعیین اوقات شبانه روزی از روی سایه ی آفتاب که معروف به ساعت آفتابی یا صفحه
آفتابی می باشد و در مغرب مسجد شاه اصفهان قرار دارد و از آن استفاده می شود ، از این
شخصیت در علوم پزشکی یا طب نیز سخن گفته اند و در فقه و تفسیر و حدیث و دیگر معارف
شرعی و ادبیات عرب نیز بطور یقین استاد مسلم شناخته می شود ، حال سخن در این است که چنین
کسی در فرهنگ و ادب پارسی مخصوصاً انواع شعر چه موقعیتی کسب نموده و چگونه است ؟ در معرفی و
شناخت چهره ی واقعی شیخ در ادبیات فارسی باید گفت : نوجوانی که از سرزمین لبنان با ذخیره های علمی
و فرهنگی آن سرزمین زیر چتر پرورش پدری دانشمند در سن ۱۳ سالگی وارد قزوین کانون علم و اندیشه و
هنر آن روز ایران می شود و از دانش های مختلف و علوم متفاوت زمان خود در نزد استادان چیره
دست تعلیم و آموزش می گیرد ، با بهره وری از هوش و استعداد قوی خویش در ادب و زبان
فارسی نیز بهره ی کامل می گیرد و پس از چندی از پزشکی تا علوم دینی و از ریاضی تا
مسائل رمل و اسطرلاب و طلسمات و از ادبیات تازی تا ادبیات پارسی را ماهرانه تدریس می کند و یا
در باره ی آنها کتاب می نویسد و چنانکه در جای دیگر اشاره کرده ایم برخی از کتاب های شیخ
هنوز هم در شمار کتاب های درسی قرار دارد و در شعر و شاعری هم وی مهارت و استادی خویش
را در سرودن آثاری که از آنها به خوبی یاد کرده ایم نشان می دهد و اگر بعلت کسادی بازار
شعر و شاعری و عدم رونق این کالا در زمان صفویه توجه بسیاری بر سروده های وی نشده و او
را در شمار شاعران برجسته بحساب نیاورده اند ، ضمن اینکه چیزی از مقام ومنزلت او نمی کاهد از یاد
نباید برد که شیخ در سرزمین فردوسی و نظامی و عطار و سنائی و خاقانی و مولانا و حافظ و
سعدی و خیام سخن می گوید ، کوههای بلند و قامت های سربه فلک کشیده ای که توان ایستادن در
کنار آن سخت دشوار می نماید و …
با این همه وی غزل ها و ترانه ها و آثار دیگری بصورت مثنوی دارد که برای خود مقام و
مرتبه ای کسب نموده که بدان اشاره خواهد شد .
بقیه مقاله در بخش های بعدی منتشر خواهد شد.
تاریخ بروزرسانی : 2009-05-03 / گردآوری :
/
برچسب ها:
اخبار مرتبط :
هم سامدکتر تاجبخشدکتر بتول طاهریویدئو